December 23, 2004

سخنرانی امروز من

برعکس تصورم، سخنرانی امروز جالب بود. اول فیلم "ده" پخش شد و بعد روبرت صافاریان در مورد فیلم حرف زد و بعد مستندی درباره ی عباس کیارستمی پخش شد و بعد رامین جهانبگلو درباره ی سینمای جستجوگر و غیرایدئولوژیک او سخنرانی کرد. اواسط سخنرانی، کیارستمی هم آمد، و بعد هم من سخنرانی کردم. بعد کیارستمی حرف زد و بعد فیلم صد ثانیه یی اش پخش شد و بعد سه چهار نفری سوال کردند و کیارستمی جواب داد، و بعد تقدیر و تشکر، و بعد هم اجرای یک قطعه ی پیانو. بعد اصل ماجرا تمام شد و بعد عده یی برای عرض ارادت و امضا گرفتن حمله ی برق آسایی کردند، و بعد هم به اتفاق بزرگان نیم ساعتی در دفتر انجمن بودیم و بعد هم تمام
در مورد سخنرانی من، ماجرا برای خودم هم بغرنج بود. چون من واقعا" برآورد دقیقی از انتظار حضار نداشتم و نمی دانستم که حرف های ام برای شان جالب توجه خواهد بود یا نه. بعد هم که کیارستمی آمد و جو حسابی احساسی شده بود! اما هرچه بود، من همان دیروز تصمیم گرفته بودم به جای پرداختن به "سینمای کیارستمی و وضعیت فرهنگی معاصر" بحث کلی تری را مطرح کنم که شامل حال طیف وسیع تری از فیلم های اینچنینی شود
خلاصه ی حرف من این بود که، در دنیای امروز دو نوع نگاه متباین به هنر، از جمله سینما، وجود دارد که هیچ فصل مشترکی با هم ندارند، هیچ قدر مشترکی بین آن ها وجود ندارد، اما تایید یک نگاه به بهای تکذیب آن دیگری راه گشا نیست. یعنی این دو نوع نگاه، هرکدام به پارادایم های متفاوتی تعلق دارند که تنها می توانیم، برحسب مصلحت و فایده مندی که برای ما به عنوان مخاطب یا منتقد دارند، آن ها را در جای خود پذیرفته یا بین آن ها دست به انتخابی بزنیم، بی این که انتخاب ما به معنی نفی دیگری باشد. از این نظر، نه می شود سینمای کیارستمی و نظایر آن را نفی کرد، و نه می توان آن سینمای دیگر را مطرود و مردود شمرد. می توان هردو را پسندید، یا یکی را پسندید و به آن دیگری بی علاقه بود، و از این رو شاید که اصلا" نیازی به این همه جنگ و جدل بر سر مشروعیت یا عدم مشروعیت هریک از این دو گزینه نباشد
بعد از این درآمد، رفتم سراغ تشریح مولفه های این دو نوع نگاه، یا به تعبیر دقیق تر، دو گونه "واژگان" -- در معنایی که ریچارد رورتی به کار می برد. البته به خیلی از مولفه ها نپرداختم و مثال ها را هم خیلی سرسری گفتم چون هم وقت زیادی نبود و هم من نگران بودم مبادا حرف های ام بیش از حد مبهم و بی ربط جلوه کند
تا به آخر هم تکلیف ام روشن نشد؛ بعدش این را فهمیدم که چهره خوانی ام افتضاح بوده، چون چندباری به کیارستمی که ردیف اول و رو به روی ام نشسته بود نگاه کردم تا واکنش های اش را ببینم و فکر کردم خیلی بی تفاوت است، اما بعد که روی صحنه رفت و اول حرف های اش ابراز لطف کرد و گفت که حرف های ام برای اش جالب توجه بوده، طبعا" خوشحال شدم و واقعا" غافل گیر. بعد هم که برداشت های شفاهی و مکتوب بعضی دوستان را دریافت کردم، فکر کردم که، خب، خیلی هم بد نبوده، شاید بیارزد که وقتی بگذارم و این ایده را در نوشته یی مستقل، با شرح و تفصیل بیش تر، مطرح کنم، که اگر کردم، در همین صفحه عرضه اش خواهم کرد

Labels:

3 نظر:

Blogger eksu مي نويسد:

I totally agree, there were really wrong, when they thought they could do something like that without asking a permission but love is just such kind of thing

1:34 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

جناب يزدانجو، سخنراني خوبي داشتيد، و بر خلاف تصور اوليه ي شما، آقاي كيارستمي با دقت صحبت هاي شما را شنيد و حتي در برخي موارد، با آقاي ارشادي در باره ي مطالب شما گفتگو مي كرد. خسته نباشيد. مثل هميشه عالي بوديد.

2:36 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

راستي مي خواستم پيشنهاد كنم كه متن سخنراني اتان را در وبلاگ بگذاريد كه خودتان به شكلي ديگر اين نويد را داده ايد. مشتاقانه منتظرم. پاينده باشيد

2:25 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::