February 12, 2007

سفرنماي هند


در سفر به «راجستان»، «ببر بنگال» را ديديم و او بود كه اين حكمت را به ما آموخت: «آن كه هفته­اي را در هند سپري كرده باشد بسيار حرف­ها در اين باره براي گفتن دارد، و آن كه دو هفته­اي را، بسا بسيار حرف­ها؛ اما آن كه سه هفته­اي را در هند سپري كرده، دشوار بتواند حرفي بر زبان براند.»
مهدي، همسفر من، حالا دو سالي هست كه در «هند ابدي» است، و سفر ما را به تنها طريق ممكن روايت كرده. من هم روايت خودم را در ادامه مي­آورم، همان­جا در: سفرنماي من و مهدي

4 نظر:

Anonymous Anonymous مي نويسد:

خيلي عجيبه

12:51 PM  
Anonymous خاک مي نويسد:

می رویم بخوانیم

10:37 AM  
Anonymous  مي نويسد:

ببر بنگال!
مار ناگ!
بوگام داسی!
هند-بینی در جهان
جهان در هند-بینی!

;)

سرخوشانه زی!

12:17 PM  
Anonymous شباهنگ مي نويسد:

هوشنگ گلشیری را من پیش از اینها شناخته بودم. خیلی زودتر از اینکه قرار شود موضوع پایان نامه ام او باشد.اول بار با او در «خانه روشنان» آشنا شدم؛ در«سا یه روشن های آن کلام که بر سر دست داشت.»...
سلام با مطلبی درباره ی مرحوم گلشیری به روزم. سر بزنید و نظر بدهید خوشحال می شوم. دوست گرامی

2:32 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::