January 01, 2007

بدباوري در نقد ترجمه ي رورتي

مهدي خلجي نقدي بر ترجمه­ي من از كتاب ريچارد رورتي – "Contingency, Irony, and Solidarity" – با عنوان «"بازي­باوري" در ترجمه­ي رورتي» در سايت بي­بي­سي نوشته اما، از ديد من، نوشته­اش ­چنان كه بايد و شايد شكل نقادانه ندارد: اول، و بيش از همه از آن رو كه، به­شكلي نامنتظر، تنها به پاره­هاي نابسنده­اي از اثر، كه ظاهرا" توجيه­كننده­ي برداشت بدبينانه­ي او بوده، توجه دارد: سواي آن همه بحث­ها درباره­ي دريدا و نيچه و هايدگر، در كل نقد او حتا يك جمله در باب فصل­هاي مطول مربوط به پروست، ناباكوف، و اورول – سخن رورتي در اين باره و برگردان من از آن – نيامده.
از همين­جا و با توجه به اين نگاه ناقص، مي­گويم كه توضيحات اوليه­ي او درباره­ي آراي رورتي هم – در مقام مقابله نمي­گويم – به­شدت گم­راه­كننده اند: دو بند اول بخشي كه زير عنوان «تاريخ­مندي ايده­ها» آمده تنها توضيحي سردستي و با اين حال گنگ از انديشه­ي رورتي به دست داده و اصلا" تصوير تمام­نمايي از كرد و كار رورتي در كتاب­اش ترسيم نمي­كنند، و بند سوم با اتكاي نامستدل به ادعاي «ناقدان كتاب رورتي» در مورد اهداف او در اثر خود اين نتيجه­گيري نادرست را مي­كند كه: «بر اين قرار، رورتی در اين کتاب از حجت آوردن دقيق و مشروح بر شماری از دعاوی خود در می‌گذرد و خواننده را با آثار خود آشنا فرض می‌کند»، حال آن كه اين دقيقا" كاري است كه رورتي مي­خواهد از آن احتراز كند: «حجت آوردن دقيق و مشروح» بر دعوياتي كه خود را از بند دقت و شرح مرسوم ­رهانده­اند.
دوم، انتقاد خلجي از مقدمه­ي مختصر من («پيشگفتار پنج صفحه­اي» -- آن دو صفحه پي­نوشت هم كه حساب نيست): به دو دليل انتقاد او را نابه­جا مي­دانم: اول به همان دليل كه او خود در پايان بخش قبلي آورده: «خلاصه کردن انديشه­ي رورتی مانند تلاش برای تلخيص هر انديشه­ای می­تواند خطرزا و فتنه­انگيز باشد»؛ دوم، من اين حكم او را مي­پذيرم كه در برگرداندن چنين متن مرجعي، «تعهد مترجم به خواننده نمی­تواند با برگردان متن به انجام رسد»، اما تشخيص نحوه­ي اجراي اين تعهد طبعا" با خود مترجم بوده و من هم با توجه به مختصات متن و ترجيح­ام در مورد مواجهه­ي مستقيم خواننده با نوشته­ي رورتي، از تاليف مقدمه­اي مطول و مرسوم منصرف شده­ام. مي­توانم بپذيرم مقدمه­ي من «چيزی بيش از مدخل ناقص يک دايرةالمعارف کوچک فلسفی نمی‌گويد» اما بعيد مي­دانم «بدون در دست داشتن درآمدی مشروح و تحليلی، خواننده ناگزير کورانه عصا» بزند – گو اين كه گمان نمي­كنم مترجم اصولا" مسئول رفع چنين كوري­ها و كم­دانشي­هايي باشد.
خلجي در بخش بعدي مي­گويد: «روشن است که رورتی در مقام نظريه‌پرداز، برای خواننده­ي عام نمی­‌نويسد. خواندن آثار وی بدون چيرگی بر انديشه‌های فليسوفانی که وی به تصريح يا تلويح بدان­ها ارجاع می­دهد، ممکن نيست. اما اين امر به خودی خود نه انديشه و نه زبان رورتی را دشوار نمی ‌کند. برخلاف بسياری از آثار فلسفی، زبان نوشتارهای او بسی روان و بی گير و گرفت است» و اين گفته را مبناي نقد خود، به­عنوان سنجش­گر ترجمه، بر دشواري و پيچيدگي ترجمه­ي من مي­گيرد، اما اين نكته­ي زيرنهادي­­تر را از ياد مي­برد كه زبان رورتي اگر هم بنا به ادعاي او «بسي روان و بي گير و گرفت» باشد، اين زبان در واقع زبان فلسفه­ورز و مجرب انگليسي و آن هم براي خوانندگان انگليسي­زبان است: اگر نه، نفس همان ايراداتي كه او از ترجمه­ي عنوان اثر مي­گيرد نشان مي­دهد كه برگرداندن چنين زبان – به ادعاي او – «سهل و ممتنع» ي به فارسي و براي فارسي­زبانان تا چه حد دشوار خواهد بود.
در سنجش و ارزيابي اين نكته كه ترجمه­ي من تا چه حد نادرست و / يا نادقيق بوده، خلجي بدوا" به برگردان عنوان اثر اشاره مي­كند و برابرنهادهاي من براي contingency و irony را نادقيق و نادرست مي­يابد. حال آن كه از ديد من، توضيحات او خود تا حدود زيادي توجيه­كننده­ي انتخابي است كه من كرده­ام: من «امكان» (و بنابراين «ممكن»)، معادل پيشنهادي رشيديان، را معادلي نادقيق و در اين­جا قطعا" نادرست مي­دانم (پس با possibility و possible و معناي خاص و عام آن­ها – فلسفي و غيرفلسفي -- چه كنيم؟)؛ همچنين «ناضرور» (معادل پيشنهادي آشوري در ازاي contingent و نه contingency – خلجي حتا دقت نكرده كه آشوري براي حالت اسمي اين اصطلاح از آوردن معادلي بر وجه منفي ضرورت، مثلا" «ناضروري»، به دلايل آشكار احتراز و در عوض، از جمله، از لفظ «پيشايند» استفاده كرده) از ديد من رساناي معناي مد نظر رورتي نبوده، مصرا" معتقد ام آن­چه رورتي وصف مي­كند نزديكي بيش­تري با برابرنهاد من دارد؛ همچنين، «بازي» و «بازي­باور» را بسيار مفهوم­تر و روشن­تر از آيروني و آيرونيست مي­دانم و اتفاقا" به­گمان­ام لفظ «بازي» (غيرجدي / شوخي) در زبان ما به­خوبي يادآور نقطه­ي مقابل خود يعني جديت و قطعيت مي­شود.
البته طبعا" من، به­عنوان خواننده و علاقه­مند آثار رورتي، گزينش خود را درست­تر و به مقصود مولف نزديك­تر مي­دانم، اما مسئله فقط اين نيست: مسئله­ي مهم­تر كه سنجش­گر ترجمه از ياد برده اين كه من، در مقام مترجم، در عين حال كه از پيشينه­هاي مورد اشاره­ي او و همچنين بسياري موارد ديگر كه در متن­اش متذكر نشده آگاه­ ام، در عين اين آگاهي، تاويل خودم را دارم و تا جايي كه تاويل من كاملا" بي­راه و بي­ربط و بي­جا نباشد نمي­توان تاويل ديگر (هر تاويل رقيب) ي را از ميدان به در كننده­ي تاويل من / مترجم شمرد – و اين بدبختانه همان كاري است كه خلجي هم در مقدمات بحث و هم در نتايج­اش نقدش مي­كند.
گذشته از اين، از ديد من، نه تنها مستندات او براي اثبات دعويات­اش بسنده نبوده («شمار اصطلاحاتی که نادقيق يا نادرست برگردانده شده، در متن بارها به کار رفته‌ و بدفهمی­ها و نافهمی‌های فراوانی را دامن زده‌ اند، بسيار اند»)، بل­كه آشنايي او با زمينه­ي بحث­اش هم در حدي نيست كه پشتوانه­ي محكمي براي آن دعويات مطنطن باشد: خلجي در نقد معادلي كه من در ازاي hard scientific fact آورده­ام، («داده­هاي مبتني بر علوم سخت») ادعا مي­كند كه اين معادل « يكسره بی­معنا است و چيزی به نام علوم سخت و نرم وجود ندارد.» متون فلسفه­ي علم به كنار، با يك جست­وجوي ساده­ي اينترنتي مي­شود فهميد كه اتفاقا" هم hard science وجود دارد و هم soft science و اگر او قدري در پيشينه و كاربرد اين اصطلاح دقت مي­كرد متوجه مي­شد كه نه تنها معادل من درست­تر و دقيق­تر از پيشنهاد او است بل­كه در ادامه بحث «ابژكتيو و سوبژكتيو» هم براي­اش حل مي­شد (براي مثال، نگاه كنيد به اين جستار آسان­ياب در ويكيپيديا كه در آغاز مدخل Hard Science مي­گويد:
Hard science is a term used to describe certain fields of the natural sciences, usually physics, chemistry, and many fields of biology. The hard sciences rely on experimental, quantifiable data or the scientific method and focus on accuracy and objectivity. The hard sciences are often contrasted with 'soft sciences', which by contrast have less rigor.)
بعدتر، در نقد معادل­هاي من در ازاي vocabulary و jargon («واژگان» و «زبانواره»)، باز هم اين معادل­ها را بي­معنا و نادرست مي­داند و مي­گويد به­جاي اين­ها «بايد» گفت: «دستگاه واژگاني» و «نظام مصطلحات». دو نكته: اول، اين «بايد» دقيقا" همان چيزي است كه من با آن مشكل دارم و گمان مي­كنم متن آمرانه­ي خلجي هم درست از همين رو به بي­راهه مي­رود؛ ديگر اين كه، يا باز از همين رو، خلجي نمي­داند، يا نمي­خواهد بداند، كه «واژگان» معادل فني كاملا" جاافتاده­اي در ازاي vocabulary است كه زبان­شناسان و مترجمان فارسي­زبان هم مدت­ها است كه آن را پذيرفته­اند (براي مثال نگاه كنيد به فرهنگ تخصصي داريوش آشوري – «فرهنگ علوم انساني» – كه تنها معادل فارسي اين اصطلاح را «واژگان» دانسته، يا فرهنگ عمومي حق­شناس – «فرهنگ هزاره» – كه همين معادل را به عنوان اولين برابرنهاد آورده)، و از سوي ديگر «زبانواره» پيشنهاد كم­كاربرد اما اغلب رسا و مناسبي است كه باز هم توسط برخي مترجمان و زبان­شناسان به كار برده ­شده، بعيد مي­دانم براي فارسي­زبانان نامفهوم بوده باشد (براي مثال نگاه كنيد به «واژگان ادبيات و گفتمان ادبي» ويراسته­ي مهران مهاجر و محمد نبوي). مثالي كه باز هم اين بي­­اطلاعي و بنابراين بي­دقتي را عيان­تر مي­كند توضيحي است كه او در تعريف canon آورده و مقصود رورتي از آن را «رشته­ای از اصول و قواعد و هنجارها»، «شبيه راهنمای نوشتن» دانسته و بنابراين معادل «آئين­نامه» را درست مي­داند: اول اين كه آن تعبير، همچنان كه من در پرانتزي توضيح داده­ام، همچنين، اصولا" و مهما"، به معناي مجموعه­اي از متون مرجع و متعبر در يك سنت ادبي – فلسفي است و رورتي هم اتفاقا" و دقيقا" همين معنا (دلالت متني و مكتوب) را از آن مستفاد مي­كند؛ دوم آن كه او «بازي» من با اين مفهوم فارسي و اصل انگليسي آن را (كه بر اساس يك شباهت نوشتاري شكل گرفته و من آن را در پرانتزي برجسته كرده­ام) درنيافته و دقت ندارد كه باز هم دارم بر مبنايي موجه (يا دست­كم قابل­توجيه) با خواننده­ام «قرارداد» مي­كنم.
پس مسئله فقط اين نيست كه خلجي سليقه و تاويل خود را بر سليقه و تاويل من مرجح دانسته و از اين فراتر، سليقه و تاويل مرا نادرست و نابه­جا و از آن خودش را درست و به­جا مي­داند (ترجمه­ي پيشنهادي او از بندي كه در پايان كار آورده از ديد من چيزي جز همين «بد»بيني نيست)؛ مهم­تر: او اصلا" دقت ندارد كه من معادل­ها را با خواننده «قرارداد» كرده­ام، مسئله براي من تا حد امكان نزديك شدن به مفهوم مد نظر مولف و از آن پس بنا كردن بر مبنايي «نام­انگارانه» بوده، حال آن كه او برخلاف رويكرد نام­انگارانه­ي من، رويكردي صرفا" مفهوم­باورانه در پيش گرفته و مي­خواهد، بنا به سليقه­ي خود، كل مفهوم اصلي را در ترجمه بازسازي كند: كاري كه از ديد مترجم اين اثر (و صد البته مولف آن) نه ممكن، نه مطلوب، و نه مطبوع است.
در خاتمه، بعد از اين همه بدبيني و بدخواني (دريغ از يك نكته­ي مثبت كه در سرتاسر كار و كليت كتاب­ ديده باشد)، خلجي، با اشاره – تنها وجه موجه اما باز هم اغراق­آميز نقدش -- به اين كه «خطاهاي چاپي هم در اين كتاب فراوان و آزارنده اند»، در نهايت نتيجه­ مي­گيرد كه ترجمه­ي من «نمی‌تواند منبعی معتبر برای شناخت انديشه­ي ريچارد رورتی به شمار آيد. پس هنوز می‌ توان تأکيد کرد که رورتی، انديشمندی ناشناخته در ايران باقی مانده است.»
اين نتيجه­گيري از نقدي ناقص و ناپخته، سنجشي سست و سرسري، متني مشوش و آكنده از دعويات گزاف، و نوشته­اي نشان­گر كم­دانشي ناقد و نماينده­ي بي­تواضعي او براي بيش­آموزي، بعيد نيست.

Labels:

9 نظر:

Anonymous Anonymous مي نويسد:

پيام عزيز
يک سوال: شما چرا نقد خود را در جواب مهدی که در بی بی سی چاپ شده به همان بی بی سی نفرستادی؟ يا فرستادی و چاپ نشد که اينجا گذاشته ای؟ - سيبستان

9:45 PM  
Blogger پيام يزدانجو مي نويسد:

نه عزیز، (هنوز) نفرستاده ام، چون گمان نمی کردم (و گمان ندارم) که نقد مرا متقابلا" منتشر کنند. به هر حال اگر امکان اش باشد این کار را خواهم کرد

10:06 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

آدم ناخودآگاه ياد اين ضرب المثل مي افتد كه "گر تو بهتر مي زني بستان بزن"! اين آقاي خلجي با اين همه ادعا همان يك پاراگراف را هم نتوانسته است به قول خودش درست و بادقت ترجمه كند، آنوقت به كار پيام يزدانجو ايراد مي گيرد.

10:19 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

جناب یزدان جو گرامی، جوابیه شما را در پی مطلب منتشر در سایت بی بی سی خواندم بی آنکه اصل ترجمه شما را در این گوشه دنیا بتوانم ببینم. که البته دریغ. صرفنظر از پاسخ های سنجیده تان متاسفم که در برخی لحظات شما هم به سیاق ناقد محترم زبان به تهمت گشوده اید و ساحت گفتگو را آلوده کرده اید. آرزوی موفقیت و بهروزی شما را دارم
افشین

10:30 AM  
Anonymous پريناز مي نويسد:

بيخود نيست كه كسي تا به حال جرئت نكرده كتابهاي شما را نقد كند. اينطور جواب دندان شكن دادن فقط از شما بر مي آمد آقاي يزدانجو!

10:56 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

اقای يزدانجو : سلام. فکر می کنم که همه ما ايرانی ها خيلی خوشحاليم که شاهد ترجمه اثار ماندنی فلسفی و علمی بزبان فارسی هستيم و من نه تنها خواننده گان بلکه که خود شما هم حتما ارزو می کنيد که بهترين ترجمه ها را تحويل مردم دهيد. و باز هم من فکر می کنم که اقای خلجی هم با همين نيت خوب به ترچمه شما انقاداتی کرده و اما شما بجای قدر دانی موضع شديدا دفاعی گرفته ايد. اينرا هم بياد داشته باشيد که ضد عشق نفرت نيست بلکه بی توجهی است. شخصی که ترجمه شما انتقاد می کنه حتما مه بشما و کارتان احترام قائل است و الا ignore ات کرده و بی علاقه گی نشان ميداد. جتی اگر اقای خلجی اشتباه و تند روی کرده باز هم اگر شما معتقد هستيد که با نيت خوب اينکار دا امجام داده باز هم شايسته قدر دانی است. هم خود شما و هم اقای خلجی هم در ترچمه اشتباهاتی داريد. مثلا اقای خلجی ؛ علوم سخت؛ را قبول ندارند در جاليکه در محاوره های روزمره و يا در ادبيات به چندان اکادميک به علوم تجربی علوم سخت و به علوم انسانی؛ علوم نرم؛ گفته می شه و يا مثلا کنن را ايده ترجمه کرده که به نظر من کنن به معنی " مجموعه نوشته هاست.؛ مثل وسترن کنن. خود شما هم دوبار در ترجمه " هارد ساینتفیک فکت" را " داده های مبتنی بر علوم سخت" ترجمه کرده اید که درستش " داده های محکم ( سخت) مبتنی بر علوم است. درمورد ایرنی فعلا نمی توانم چیزی بگم زیرا که من این کتاب را دارم ولی تا بحال نخوانده ام ولی صد در صد اطمینان دارم مه معنایش نمی تواند " بازی" باشد. من به دو کتاب دیگر در باره رورتی هم نگاه کردم که هیچ کدام ایرنی را با بازی یکی نگرفته اند. من در پیام دومی اسامی این دو کتاب را به انگلیسی من نویسم که پیاگیر شما پیام های مخلوط فارسی و انگلیسی را قاطی می کند.

موفق باشید.

سهند

2:58 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

These are two books that I looked in "on Irony".

1: Richard Rorty by Alan Malachowski published by Princeton University

2: Richard Rorty, Prophet and Poet of The New Pragmatism, by David L. Hall published by SUNY( State University of New York)

سهند

3:03 AM  
Blogger shapoor_shakhdar مي نويسد:

نکته ی جالب برای من این است که ظاهرا بی بی سی بیشتر از کتاب ها طرفدار دارد... امان از دست این رساانه هایِ.... واقعا زبانم بند آمده

1:57 AM  
Blogger محمد ایزدی مي نويسد:

دوستانی که از نشر مرکز خبر می آورند و با انتشارات شما کار می کنند از اخلاق حرفه ای شما گلایه دارند.وقتی نیمی از حق مترجم را به عنوان ویراستار برمی دارید دور از انتظار نیست در ترجمه هم حق امتنت را رعایت کرده باشید. به هر حال تفوت هایی میان شما و مثلا آقای جهاندیده که با آن وسواس کار می کنند وجود دارد.تا نباشد چیزکی مردم...

8:55 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::