April 08, 2007

از عشق و پذيرش

1
عشق مي­تواند در نگاه اول باشد: عشق آني، ديوانه­وار (و به­ظاهر بي­قيدوشرط)، يا اين كه كم­كم كامل شود: عشق آهسته،‌ عاقلانه (كه قيدوشرط­ها را بردارد). عشق بي­چون­وچرا، بي­قيدوشرط؟ قطعا"، هر عاشقي به اين اراده­ي عاشقانه تن مي­دهد، اما تنها به اين بها كه خود را («)ديگر(»)گون ­­كند: افراط عاشقانه معنايي جز اين ندارد: عاشق تسليم مي­شود، تعديل مي­كند، تطابق مي­دهد، تا در نهايت آن قابي را بسازد كه مي­خواهد حريم عشق­اش باشد.

2
«من همين ام كه هستم!» يعني اگر عاشق من اي مرا – بي­قيدوشرط – بپذير، و اين يعني عاشقي كه تاب تحمل آن گزاره­ي ظالمانه را ندارد عاشق نيست. عاشق قيدوشرط­ها را مي­پذيرد، اما تنها با تحميل قيدوشرط­هاي («)ديگري(») بر خود. در هر صورت قيد و شرطي هست، گيرم نامنصفانه: عشق عادلانه نيست، استبدادي است.
عشق پذيرش مطلق «ديگري» است؟ شايد – اما نه ديگري ­چنان كه هست، يا چنان كه خود مي­پندارد كه هست، بل ديگري چنان كه عاشق او را در رابطه با خود – خود ديگرگون­شده­اش – مي­سازد.

3
اين همه شايد از آن رو است كه هر عشقي خاصيت خود را دارد: عشق عمومي وجود ندارد، و اين يعني كه هيچ دستور زبان عمومي­اي براي عشق در كار نيست؛ تنها انگاره­هايي هست كه هر عاشقي از ديد خود آن­ها را باز مي­سازد (بارت)، تصاويري، يا دقيق­تر، تصويري كه همان عشق است – و البته قيدوشرط هم قابي كه عاشق بايد بسازد: كارهاي عاشقانه را هميشه فراسوي خير و شر مي­كنند (نيچه)، با اين همه نه فراسوي قيد و شرط. عشق بي­قيدوشرط ممكن نيست.

Labels:

6 نظر:

Anonymous Anonymous مي نويسد:

به راستی که تا کنون کسی در باب عشق چندان درست سخن نرانده

8:25 PM  
Blogger nima مي نويسد:

درود آقای یزدانجو

اگر منظور شما از یادداشت کوتاه سمت راست مصاحبه ی احمقانه ی رادیو زمانه با مهدی خلجی هست با شما موافقم. اما شما غلط نکنم زبان تندی به کار می گیرید کلآ. این طور نیست؟ مع الوصف از یادداشت های شما استفاده می کنم و دورادور شاگردی شما را... اگر وقت دارید یادداشت های من را هم غلط یابی کنید تا یاد بگیرم...
پیروز باشید و سال نوی شما فرخنده

8:42 PM  
Anonymous شاه رخ مي نويسد:

هرچه گويمعشق را شرح و بيان . . .

11:26 AM  
Anonymous مهرو ملالی مي نويسد:

درود بر پیام عزیز

آفرین با این دسته بندی وتوصیفت از عشق
واقعن جز این نیست.
شاد باشی

6:53 PM  
Blogger somayeh مي نويسد:

چرا فکر می کنید عشق بی قید وشرط ممکن نیست؟ اصلا مگر عشق واقعی می تواند با قید و شرط همراه باشد؟

11:59 PM  
Anonymous farhud مي نويسد:

1. مرز بین عشق و عادت بسیار باریک است حتی گاهی این دو بسیار آمیخته می شوند و غیر قابل تفکیک.
2. اگر وصال در کار نباشد، درست به همین دلیل که نغییرات ظالمانه را برای عاشق نخواهی،آیا می توان تنها اندیشه های عاشقانه یا کنش های یک طرفه را عشق نامید.
3. هر عشقی چه آنی و دیوانه وار و چه آهسته و عاقلانه، به مرور زمان گرد فراموشی و سردی را خواهد گرفت.

1:27 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::