December 27, 2004

شایگان، رورتی، و خلیج فارس

مهم نیست از معدود متفکرانی باشی که عنوان فیلسوف ایرانی دارد، و تنها فیلسوف ایرانی که آوازه ی جهانی دارد -- جایی که تاروپود روشنفکری اش با چپ و چپ گرایی تنیده شده چپ نباشی سرنوشت ات همین است – روشنفکر که هیچ، خود من فقط چپ ها را آدم می دانستم
خوب شد این فرنگی ها باز هم جایزه یی به داریوش شایگان دادند تا ایرانی ها یادشان نرود این کسی که به عنوان یک نویسنده برنده ی جایزه ی ادبی فرانسه می شود همان متفکر مشهور ایرانی است که این روزها در آستانه ی هفتاد سالگی باید به احترام اش کلاه از سر بر داشت، خوب شد این بهانه شد تا روز شنبه یکی دو صفحه ی ادبی یادی از او کنند، وگرنه در اوراق اندیشه ی این ممکلت که جایی ندارد
شنبه عکس شایگان را در روزنامه ی شرق دیدم، یاد مصاحبه ی یکی دو ماه پیش روزنامه با یک روشنفکر ایرانی افتادم. اتفاق بامزه یی افتاد که نامه ی اعتراضی هم در پی داشت. مصاحبه شونده علنا" انتقاد کرده بود چرا در آثار روشنفکران ایرانی رفرنسی به امثال شایگان نیست، و آن مصاحبه به جای عکسی از شایگان و امثال او، باز هم با تصاویر فوکو و هابرماس مزین شد! البته شایگان تا امثال ادوارد سعید به او رفرنس داده اند احتیاجی به رفرنس ما ندارد. ما اما احتیاج داریم، وگرنه چطور می شود خودمان را ایرانی بدانیم، آن هم در حالی که در همین ترکیه برای اش همایش گرفتند و عکس اش را به در و دیوار استانبول زدند
شش ماه پیش ریچارد رورتی به ایران آمد، کسی که " فلسفه و آینه طبیعت" اش را بزرگ ترین کتاب فلسفه ی آمریکایی در نیمه ی دوم قرن بیستم دانسته اند، مشهورترین فیلسوف زنده ی آمریکایی است، و هارولد بلوم او را جذاب ترین فیلسوف در دنیای امروز می داند. روزی که رورتی سخنرانی کرد، شایگان هم حضور داشت، مثل یک همتا سخنرانی کرد. نمی دانم آیا هیچ کس به اندازه ی من از این حضور احساس غرور کرد؟ هیچ کس به قدر من به ایرانی بودن خود بالید؟
آه خلیج فارس، خلیج فارس، چه خوب ای تو که می خواهی فارس باشی، چه خوب اند این روشنفکرها که می خواهند دلیل ایرانی بودن شان باشی -- من اما، دنبال دلیل باشم، شایگان را به تو ترجیح خواهم داد

8 نظر:

Anonymous Anonymous مي نويسد:

نه ، نه که فکر کنی از بی آگاهی و این حرف هاست . ما همه چیز دانیم ! و احتمالا همه کس شناس . صرفا به این خاطر است که انقدر در اعماق سیر می کنیم اقیانوس معنا را ، دیگر نمی دانیم و نمی توانیم بدانیم چیز های ساده ای را همچون شایگان و شایگان ها ... تا با اعماقی مثل فوکو و بارت و هایدگر و سوسور و پیرس و دیگر همتایان می توانیم دهان هایمان را پر کنیم و سر بالا بگیریم ، خیلی سطوح را ارزش پندار نمی دهیم ...
لولی وش

4:03 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

اما بد هم نمی شود... به خاک ایمان بیاوریم را می گویم ... چون شایگان که شایگان است و مال خودش است بیشتر و فرنگی ها و من بیچاره که سه بار رسالات ویتگنشتاین را خواندم و همان سفیه که بودم هستک ، به خاکم دل می بندم و به خلیج فارسی که مرا هست و جلویش می روم و در دل می کنم و نه از ویتگنشتاین می گویم نه از رورتی نه از فوکو... از داغ می گویم و حسرت و اندوه و از این که چرا چپ؟ من نمی خواهم چپ روشنفکر باشم ، می خواهم ایرانی خالی باشم ... که اگر شد به شایگان افتخار کنم اگر نه به خلیج همیشه فارس و سینه چاک کنم برای البرز زیبایمان...چه خوبند روشنفکرانی که خلیج فارس را دلیل ایرانی بودنشان می خواهند و اصلا دلیل می خواهند برای بودنشان ، چیزی که نابود نمی شود را ...

5:26 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

روز به روز جالبتر می شوند این کامنتها . خواندنی تر . اندیشمندانه تر . هیچ دقت کرده اید آقای یزدانجو ؟

9:38 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

والا ما که تو این کامنت قبلی در مورد البرز و خلیج همیشه فارس غیر از فاشیسم چیزی ندیدیم. اندیشه پیشکشمون.

8:39 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

فاشیسم چیه ؟ پرنده اس یا لک لک؟ شاید هم یه جور آلو چه است ؟ دوست من ، تا به حال به واژه عشق فکر کرده اید؟ چیز جالب و از مد افتاده ای است ؟ خودم خوب می دانم که ظاهرا غیر فلسفی به نظر می آید... خلیج فارس و البرز حتی به ناسیونالیسم هم تنه نمی زنند ، چون تا آنجا که من نویسنده آن سطور را می شناسم ، به این علت از دانوب نام نبرده که هیچ وقت در آن به تصویر ماه خیره نشده است همین! ... و دیگر اینکه ... در دامن البرز بزرگ شدن به نظر او همان قدر افتخار دارد که در کنار آلپ نفس کشیدن ... تفاوتش این است که آلپ دلیلی ندارد تا او را به خود مفتخر کند... چرا که دور است...به واژه عشق کمی فکر کنید...هنوز آن قدر ها هم غیر روشنفکرانه نشده است

3:46 AM  
Blogger The Other مي نويسد:

به عشق فکر می کنم ولی حرف های امثال جنابعالی را نمی فهمم
عشق به فرهنگ ایرانی و عشق به خاک دو چیز متفاوتند

8:19 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

شور فلسفیدن همه را گمراه کرده .اولویت گمراهی بر فلسفه

5:51 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

البته ترمز هم خوب است.
شما چنان موشک وار عمل می کنید که دوستان پدافند موشکی ساخته اند، برادر من بعضی ها دوست ندارند ببینند بعضی ها تند تند عمل می کنند، خوب دیگر...
ولی بی انصافی نکنیم شما بزرگترین موشک باران سالهای اخیر در حیطه فارسی کردن را راه انداخته اید و فقط در زمینه ترجمه غزلهای پاپ آقای ش.ش به پای شما می رسند.
شما حتی وبلاگتان هم به سرعت ترجمه پیش نمی رود،خوب از آقایان چه انتظاری داری ؟(در قیاس میشود یازده هزار کلمه در روز)
، آن کوچولو ژولیده (نمی دانم چرا اینقدر جماعت روشنفکرجوان به هم شبیهند، انگار...) چنان افاضاتی را در روزنامه ،فتیله وار زمین می ریزد که انسان فکر می کند ما شا اله ، خود والترهم روزی فکر نمی کرد بشرجهان سوم چنین پیشرفت کند.
خوب دیوار شما هم کوتاه، بابی جان هم پر ایراد.
میدانی که تمام این جنگهای موشکی بر سر تاج تخت بابک است، و چون گفته آمده بابی وصیت کرده دست چپش را بکنند و هر انگشتش را به کسی معلوم بدهند
.این وضعیت هنگامی است که انقلاب می شود و همه دنبال کسب قدرتند.
سلطنتش به پایان رسیده و دوستان دشمنی می کنند
حتما پس از مرگش آشوری که خدا هزارو چهارصد سال زنده نگاهش دارد
اسطوره او را نیز مانند احمد فردید میشکند.
( بت شکنی آشوری روح منی آشوری)
شما نیز باید از اکنون حواست باشد که اینها همه بودجه دارند...

3:51 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::