June 20, 2005

هشدارها

یک هشدار جدی برای همه­ی ما: فعلن تا اطلاع ثانوی باید از هرگونه تفسیر و تصمیم­گیری در مورد انتخابات یا رفتارشناسی جامعه­ی ایرانی که مبتنی بر جزئیات، و حتا کلیات، آمار شرکت­کنندگان باشد اجتناب کرد. از نظرسنجی­های عجیب و غریب قبل از انتخابات که حتا کاندیداها و ستادهای انتخاباتی آن­ها را سردرگم کرده بود تا گزارش­های ضدونقیضی که در مورد آمار انتخابات ارائه می­شود، همه و همه شرایطی را منعکس می­کنند که نشان می­دهد حتا نهادهای تحت اختیار دولت هم درباره­ی این آمار اجماع ندارند. در نبود مراکز نظرسنجی و آمارگیری مستقل از نهادها، ارزیابی آمار ارائه­شده کار دشواری است و در این کار نباید شتاب کرد. خود من در حال تهیه­ی مطلبی بودم با عنوان "شکست خاتمیسم" که بخشی از آن به "تحلیل آماری" انتخابات مربوط می­شد؛ اما با این اوصاف فکر می­کنم باید قدری دست نگه داشت. در این "تعطیل آماری"، تنها کاری که می­شود کرد فعلن فقط مرور آمار انتخابات­ ادوار گذشته است، مثل دوره­ی قبلی انتخابات ریاست جمهوری که آمار رسمی شمار شرکت­کنندگان آن را حدود 70 درصد (تقریبن 35 میلیون نفر) اعلام کرده، انتخاباتی که در یکی دو دهه­ی اخیر پرشورترین و پررونق­ترین انتخابات در جمهوری اسلامی بوده؛ در این فاصله حدود دو میلیون به واجدین شرایط رای دادن افزوده شده، اما از 22 میلیون رایی که در آن دوره به صندوق اصلاحات ریخته شد فعلن رقمی که به کاسه­ی جانشین اصلی و رسمی خاتمی رسیده چندان چشم­گیر نیست، یا باید گفت که با در نظر گرفتن همه­ی احتمالات باز هم درصد بالایی از رای سابق را در بر نمی­گیرد ...
این­ها به کنار، "اقبال" توقیف قطعی شد: نامزد ریاست جمهوری ما و حامیان­اش حتا آن­قدر قدرت نداشتند که روزنامه­ی رسمی­شان را حفظ کنند. طعنه نمی­زنم، همدلانه می­گویم: خیلی دوست دارم بدانم آن­ها که از حفظ حداقل حقوق خود (انتشار یک روزنامه­ی نوپا و کم­برد به عنوان ارگان رسمی یک حزب قانونی) عاجز اند، با چه برآوردی، با چه ابزاری، خود را قادر به حفظ حقوق حداکثر رای­دهندگان می­دیدند؟ این هشداری همدلانه نبود که برای شرکت در کارزاری چنین ناهموار، برای رقابت با هماوردی چنان قدر، باید فربه­تر از این بود؟ غیرخودی­ها به کنار؛ میرحسین موسوی که از خودی هم خودی­تر بود: او، با همه­ی فربهی، آیا وقتی در برابر این همه اصرار برای اعلام کاندیداتوری، آن دو شرط عجیب اما به­شدت واقع بینانه را گذاشت، همین بینش یا بیم را نداشت، همین هشدار را نمی­داد؟

Labels:

2 نظر:

Anonymous بابک مي نويسد:

کارهایی که خاتمی نخواست یا نتوانست بکند زیاد بود آقای یزدانجو , اما کارهایی هم بود که خواسته یا ناخواسته کرد . همین اندک وسیعتر شدن مفهوم حریم خصوصی , همین که کاندیداها برای رای آوردن , از مقام بلند آرمان گرای انقلابی به ادا و اصول های مردم پسند روی بیاورند و به اصل ضرورت جلب رای مردم به هر قیمت لااقل تظاهر کنند , همین که حتا خشک مغزترین نیروهای پیرو ولایت فقط به خاطر بالا رفتن آمار رای دهندگان دست از تکرار تهوع آور ارزش های تاریخ مصرف مصرف گذشته شان , حتا برای چند شب بردارند و بگذارند مردم هرکار که دلشان می خواهد در خیابان ها انحام دهند , و صد ها " کار " دیگر , چیزهایی بودند که در دوره ی خاتمی اتفاق افتادند , و نگو که این ها محصول ضرورت زمان بودند چرا که بی شک اگر در خرداد 76 ناطق نوری رییس جمهور شده بود بسیاری از این موارد اتفاق نمی افتادند . سیاستی که من می شناسم , رای دادن به قدیس ها یا راست گوها یا کسانی نیست که همیشه درست ترین کار را کرده اند یا با مردم صادق ترین بوده اند . سیاستی که من به آن باور دارم رای دادن به کسانیست که در عین استفاده ی ابزاری از مردم برای کسب قدرت , سر کار ماندن هرچه بیشتر خود را مربوط به هرچه بیشتر امتیاز دادن به طبقه ی متوسط می دانند , نه امدادهای غیبی یا آرمان های نخ نما شده . من در درجه ی اول قرار است در این کشور زنده بمانم و در حداقل فضای اجتماعی و انسانی زندگی کنم . با قبول این پیش شرط جدای از ماجرای مشارکتی ها و سازمان مجاهدین و کروبی , شاید تشخیص رای دادن یا ندادن در دور دوم کمی ساده تر شود , این طور نیست آقای یزدانجو ؟

2:21 AM  
Blogger پيام يزدانجو مي نويسد:

حق با شما است، اما دیدید که آن چه آرای مردم را جلب کرد نه شعارهای دموکراتیک بود نه ظاهرسازی خاتمیستی؛ دست کم در مورد 5 تن از این 7 کاندیدا که این طور بود. وانگهی، سیاست عرصه ی خلق امکان های تازه و جسارت استفاده از آن ها است. من هنوز یک آرمان خواه هستم، و این آرمان خواهی منافاتی با سیاست به این مفهوم ندارد. من مدافع واقع بینی ام نه واقع گرایی

5:08 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::