September 13, 2005

شرح پشت جلد

چند سالی است که ناشران ایرانی بعضن به درج خلاصه یا معرفی کوتاهی در پشت جلد کتاب­ها اقدام می­کنند. تاثیر آن هم خوش­بختانه بر کسی پوشیده نیست. ما خوانندگان هم حالا کم­کم عادت کرده­ایم به کتاب­های بدون شرح پشت جلد مشکوک باشیم یا دست کم خیلی آن­ها را جدی نگیریم. با این حال، اگر سنت موفق و مقبول انگلیسی - آمریکایی را معیار بگیریم، این توضیحات هنوز هم کامل نیست. پشت جلد کتاب­های انگلیسی­زبان معمولن شامل سه بخش مشخص و مجزا می­شود. در بالا نقل­قول­هایی از نویسندگان یا منتقدان صاحب­نامی که کتاب حاضر یا مولف آن را شایسته­ی تحسین و شایان توجه یافته­اند؛ در وسط معرفی محتوای کتاب در قالب ارائه­ی خلاصه­یی از بن­مایه­های بحث نویسنده به همراه برجسته­ترین نکات مطرح در کتاب؛ و در پایین معرفی نویسنده و احیانن مترجم یا ویراستار کتاب از راه اشاره به پیشینه­ی ایشان (مدارج آکادمیک و سایر آثار منتشرشده یا در دست انتشار، و ...).
از این میان، بد نیست به بهانه­ی اختلاف­نظری که اخیرن بین یک نویسنده و یک ناشر پدید آمد، به­طور خلاصه به مورد اول بپردازیم (بحث در مورد محتوای معرفی­نامه­ی کتاب و نحوه­ی تنظیم آن بسیار است، و در مورد معرفی نویسنده هم، صرف­نظر از انبوه نویسندگانی که سابقه یا دست کم سابقه­ی درخشانی ندارند، این مورد در فرهنگی که آمیزه­ یی از حقارت و حسادت باشد تنها به پپسی باز کردن برای خود یا قمپز در کردن برای دیگران تعبیر می­شود!)
در سنت حسنه­یی که ذکرش رفت، معمولن ناشر اثر مورد نظر را پیش از انتشارش برای نویسنده یا منتقد صاحب­نام و حتمن همدلی می­فرستد تا نظر (مثبت) خود را مستقیمن مکتوب کرده یا متعاقبن در مقاله­­یی که همزمان با انتشار کتاب منتشر می­شود منعکس کند. هر نظر، علاوه بر این که خواننده را به خواندن کتاب تشویق می­کند کارکرد دیگری هم دارد، که هم­اندازه­ی کارکرد اصلی­اش می­تواند ارزشمند باشد: نام نظردهنده نوعی پیش­آگاهی، یا پیش­داوری به مفهوم مثبت کلمه، در خواننده ایجاد می­کند – خواننده می­فهمد که این کتاب با سلیقه و عقیده­ی فلان صاحب­نظر همگرایی دارد و بنابراین اعتبار نظردهنده می­تواند انگیزه­ی اعتماد خواننده به نویسنده­ی کتاب شود.
کتاب بسته به اهمیت اثر یا اعتبار نویسنده­، و با توجه به ضرورت و متقضیات نشرش، می­تواند حتا پنج - شش تاییدیه­ی هم داشته باشد، ولی معمولن از این میان به درج دو یا سه مورد اکتفا می­شود. هر نظر تاییدآمیز شامل توصیفی کوتاه از محتوای کتاب با استفاده از صفات عالی و تفضیلی مناسب و/ یا تحسین توانایی­های نویسنده­ی آن می­شود. در زیر هر نظر، نام نظردهنده به علاوه­ی عنوان آکادمیک او یا نشریه­یی که این نظر در آن­جا منتشر شده، و یا صرفن نام نشریه­یی که معمولن ویژه­ی بررسی کتاب است یا ویژه نامه­یی برای این کار دارد، می­آید. و نکته­یی که من می­خواهم بر آن تاکید کنم همان "به علاوه" است.
بدبختانه هیچ اسمی منحصر به فرد نیست، اسامی انسان­ها محدود و بعضن مشترک است، و خوش­بختانه هیچ اشکالی ندارد، بل به­ویژه در مواردی که احتمال سوء تفاهم یا سوء استفاده داده می­شود لازم است، که خریدار فلان کتاب بداند این اثر را مثلن "سوزان هیوارد" ی که استاد "دانشگاه اکستر" است (و "مطالعات فرانسوی" تدریس می­کند) تحسین کرده نه "سوزان هیوارد" ی که هنرپیشه­ی سینما است، یا "سوزان هیوارد" هایی که ممکن است در دانشگاه­های دیگری تدریس کنند یا درس­های دیگری بدهند. از این فراتر، حتا هیچ اشکالی ندارد که در ادامه­ی اسم "ریچارد رورتی" نوشته شود "از دانشگاه استنفورد"، و این نه تنها از شان عظیم آقای رورتی نمی­کاهد و اسباب کسر شان ناشرش نمی­شود بل­که پیشاپیش پای­بندی آن­ها به حفظ حقوق "ریچارد رورتی" هایی را نشان می­دهد که استاد دانشگاه استنفورد نیستند و اصلن چه­بسا صددرصد مخالف نظر ریچارد رورتی منظور نظر باشند. باز هم از این فراتر، اگر کسی نداند این "فلان" آدم ظاهرن مشهور و معتبر کیست ، وقتی بداند این فلانی به فلان کار اشتغال دارد یا نظرش را در فلان نشریه منتشر کرده، ارزیابی بهتری از اهمیت نظر او و در نتیجه ارزش اثر مورد نظر خواهد داشت.
یک­بار دیگر اعتراض آن نویسنده و پاسخ آن ناشر را بخوانید و ببینید از کجای ماجرا تعجب می­کنید. به نظر من اعتراض نویسنده جای تعجب ندارد، اعتراض او در این مورد (صرف­نظر از هر ادعای دیگری که ممکن است شخصن داشته باشد) اقدامی مدنی است برای احقاق حقی که گمان می­کند از او ضایع شده؛ اما پاسخ ناشر جای تعجب دارد (چون اتفاقن ناشری است که نشان داده با این حرف­ها که گفتم بیگانه نیست)، پاسخی که اگر هدف­اش تمسخر شخصیت نویسنده یا توهین به شعور خواننده هم نبوده باشد، در نهایت نمونه­یی است از این که در جریان اخذ "ایرانیزه" ی یک ابزار اروپایی در مملکت گل و بلبل چه بر سر آن می­آید!

4 نظر:

Anonymous نقطه الف مي نويسد:

سلام/من هم این اتفاق جالب را در شرق دنبال کردم...و متاسفانه به این قسمتش هم فکر نکردم که ناشر کوتاهی کرده باشد.گفتم چه اتفاقی! ما آدمها خودمان را همیشه جدی تر می گیریم همه جا اول خودمان را پیدا می کنیم!الان که این نقد را خواندم خجالت کشیدم.چون ما ایرانیها عادت نکرده ایم از پایه درست کار کنیم.به شاخه ها راحت می گیریم .حق با شماست

12:56 AM  
Anonymous sara مي نويسد:

آقای يزدانجو مسئله جالبی رو پيش کشيديد. من به قفسه کتابهام رجوع کردم و چند معرفی پشت جلد رو خواندم. بعضی هاشون خيلی خيلی تجاری و تبليغی هستند. اما يک مورد خوب که هم کوتاه بود و هم جالب و گيرايی داشت مربوط به کتاب «چرا جنگ؟» است که نامه نگاری های فرويد و انيشتين با ترجمه خيلی خوب خسرو ناقد هست. ناشر اول يک جمله خيلی خيلی قشنگ رو از اينشتين از متن کتاب درآورده. «من می خواهم آشتی بياموزم نه نفرت، عشق بياموزم نه جنگ». بعد هم نوشته «در اين کتاب، اين دو دانشمند صاحب نام به طرح نظريات خود درباره جنگ می پردازند و اين پديده نابودگر را به اتکا دلايل عقلی و انسانی محکوم می کنند. کتابی است که به همه خانواده ها و مدارس بايد راه يابد تا همگان و بخصوص جوانان و نوجوانان را به کار آيد و بينش روشن و اخلاقی و انسانی دهد»ه
می بينيد چه قشنگ کتاب رو خيلی کوتاه معرفی کرده و در ضمن بجا و بحق همه را به خوندن اين کتاب تشويق کرده. مرسی.

6:06 PM  
Blogger mir shadlou مي نويسد:

صيد قزل آلا در آمريكا را خواندم وكيف كردم و لازم به توضيح نيست كه جاي بهتري براي سپاس گذاري پيدا نكردم

4:27 AM  
Anonymous amin مي نويسد:

به نظر من، از اين سه، اولی نه تنها نيازی بهش نيست که بهتره اصلن نباشه! اين رسم که از چهارتا منبع موثق يا نويسنده و منتقد معروف چند جمله در تعريف از کتاب آورده بشه، خيلی بيشتر از اين‌که خاصيت آگاهی‌رسانی داشته باشه، مثل اون دوتای ديگه (معرفی کتاب و معرفی نويسنده و مترجم و...)، خاصيت تبليغی داره.

1:06 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::