August 22, 2005

منطق (امر) منفی

­اسلاوُی ژیژک در ایران ناشناخته نیست؛ در میان نظریه­پردازان جدید اروپایی، اتفاقن این بخت را داشته تا به عنوان نافذترین ناقد لیبرالیسم سیاسی و برجسته­ترین نماینده­ی سیاست رادیکال در دنیای معاصر ملقب شود، آن هم اتفاقن از سوی رادیکال­های بنیادگرای ایرانی. این روزها هم اینان، این کوتوله­های پرمدعای متوهم که چون نتوانسته­اند خود را تا بلندای اندیشه­ی برخی بالا بکشند، لاجرم آن­ اندیشه­ها را تا قامت کوتاه خود پایین کشیده­اند و با شادمانی کودکانه­یی هم شایعه­ی شکست آن­ها را منتشر می­کنند، سخت در کار همسان­سازی سیاست ایرانی با اندیشه­های انقلابی از نوع ژیژکی اند و به چیزی کم­تر از نابودی لیبرال­های پسامدرن دریدایی هم رضایت نمی­دهند؛ همان­هایی که نوشتن برای احقاق حق زندانیان سیاسی با وضعیت اضطراری­شان جور در نمی­آید، اما در عوض قلم­فرسایی درباره­ی پایمال شدن حقوق قربانیان غیرسیاسی اولویت اول­شان است – برای آن­ها دفاع از حقوق برزیلی خاطی­یی که البته به خطا کشته شد و با وجود عذرخواهی دولت و دستگاه انتظامی انگلیس، خانواده­اش برای دریافت دیه­ی یک میلیون پوندی هم ناز می­کنند، بر دفاع از حقوق اندیشمند در حال احتضار ایرانی، که احتمالن هرکسی جز سردمداران سیاست رادیکال از حال و روزش خبر داشته، اولویت دارد. "احمق" هایی که کل سیاست برای­شان در داغ کردن تنور انتخاباتی خلاصه می­شد و سخن گفتن از کارکرد روشنفکر و رویکرد دموکراتیک دون شان سیاست رادیکال­شان بود و باید تاوان شکست­شان را هم از "وبلاگ­نویسان منور" طلب می­کردند. (آن­ها ظاهرن جانورشناسان قابلی هم هستند و در شناخت توله­سگ­های خانگی ید طولایی دارند، اما بدبختانه خودشناسی­شان خوب نيست، آن­ها دله­سگ­های پاسوخته­یی را نمی­شناسند که مدتی خیابان­ها را دنبال پیدا کردن یک تکه استخوان دبش عرصه­ی تاخت­وتاز کرده بودند و چون آخرسر چیز آن­چنانی به چنگ­شان نیامد، و مشتی عوام کالانعام هم بدجوری توی پوزشان زدند، بنای پارس کردن و پاچه گرفتن از این و آن گذاشتند.)
الغرض، آخرین مقاله­ی جنجالی آقای ژیژک ده - دوازده روزی هست که منتشر شده، اما نه در صفحه­ی اندیشه­ی شرق و نه در صفحه­ی اول کیهان و نه در هيچ يک از نشريات داخلي انعکاسی نیافته ... . معلوم نیست که چرا افاضات مرشد مشترک چپ­های رادیکال و بنیادگرایان مرتجع هنوز از سوی ارباب جراید به زیور طبع آراسته نگشته – مگر نه این که برخی از آن­ها هم همان کاری را می­کنند که او می­کند: روشنفکری­ که کارکردش به­جای آن که دفاع از حقوق محرومان سیاسی در مقابل قدرت مستقر باشد، به زعم خود درس استقرار قدرت می­دهد: "امکان برخورداری ایران از تسلیحات هسته­یی را فراهم کنید"!
ژیژک مقاله­اش را با این پیش­فرض آغاز می­کند که ایران واقعن درصدد دست­یابی به تسلیحات هسته­یی است و اصلن کاری به انکار مستمر این اتهام از سوی مقامات ایرانی ندارد، به همین خاطر در بحث او نیازی به "توجیه وسیله به­ پاس هدف" نیست. برای او مساله اثبات حق ایران برای برخورداری از تسلیحات هسته­یی است: انکار دولت و اکراه ملت ایران اصلن محلی از اعراب ندارد؛ همچون همیشه، این­بار هم بین­الملل چپ در مبارزه با امپریالیسم به­جای ملت­ها و دولت­ها تصمیم می­گیرد: مهم نیست که ملت ایران چه می­خواهد و دولت ایران چه می­گوید: آقای ژیژک امر می­کند که ایران باید تسلیحات هسته­یی داشته باشد.
سوای مثال­آوری­های معمول از فرهنگ عامه­پسند (که مدت­ها است که ترجیع­بند بی­خاصیت آثار ژیژک شده)، بنیان بحث او را می­توان در "منطق منفی" خلاصه کرد. ژیژک با بحث نسبتن گسترده اما آشنا­یی در باب تطور ساختار قدرت در قرن بیستم و بدل شدن دشمن نامرئی به دشمن مرئی، استنتاج می­کند که مخالفت کشورهای غربی و روشنفکران لیبرال با گسترش تسلیحات هسته­یی و دست­یابی برخی کشورها به این­گونه جنگ­افزار تنها بازتاب هراس آن­ها از "دشمن" ی است که به هر رو باید چهره ­یی به خود بگیرد و آن­گاه آماج حملات پیش­دستانه شود: "جنگ با ترور"، همان تروری که، به تعبیر لکانی، "دیگریِ" دموکراسی است، "آن­جا که گزینه­های چندگانه­ی دموکراسی به یک ستیزه­ جویی یگانه بدل می­شود". پس، لیبرالیسم غربی هر رویکردی را که موافق خود نیابد دشمن می­شمارد؛ یعنی، فرآیند دشمن­سازی، استنتاج مخالف، بر اساس منطق سلبی (منفی).
ژیژک آن­گاه در تشریح تبعیض غیرمنطقی که در بطن این منطق نهفته است، منطق مجنونانه­یی که همیشه­ی آماده­ی تخطی خودخواهانه از گزاره­های بنیادی خود بوده، اعتراض می­کند که چرا دشمنی مثل میلوشوویچ باید تسلیم دادگاه بین­المللی رسیدگی به جنایات جنگی شود، اما صدام نه؟ این اذعان که "رژیم صدام یک دولت نفرت­انگیز خودکامه، و مرتکب جنایات بسیاری، عمدتن علیه ملت خود، بود" با این ادعا ادامه می­یابد که: "با این حال، نکته­ی عجیب اما اساسی­یی که باید به آن توجه داشت این است که نمایندگان دولت آمریکا به هنگام احتساب شرارت­های صدام، به­طور حساب­شده­یی آن­چه را که بی­شک بزرگ­ترین جنایت او (به لحاظ لطمات انسانی و نقض حقوق بین­المللی) بوده از قلم می­اندازند: تجاوز به ایران. چرا؟ چون آمریکا و قاطبه­ی دولت­های خارجی در جریان این تهاجم، فعالانه به عراق کمک می­کردند. دیگر آن که، در حال حاضر آمریکا "ادامه­دهنده" ­ی راه صدام برای براندازی حکومت ایران است."
این که منتقد پرمدعایی معلومات عمومی "عامه­پسند" را مسلمات مفروض و مبنای تحلیل معکوس قرار دهد، آن­قدر مشکوک هست که دیگر از سایر مجهولات و مغفولات متن او در قالب دعویات شتاب­زده­­ مبهوت نشویم. ژیژک مدعی است که راهبرد بازدارندگی متقابل که زمانی، در طول جنگ سرد، بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحد آمریکا برقرار بود هنوز هم در این دنیای دیوانه کار می­کند: "چرا تنش­ها بین هند و پاکستان به بروز یک جنگ تمام­عیار منجر نمی­شود؟ چون هردو طرف تسلیحات هسته­یی دارند. چرا دولت­های عرب خود را برای حمله­ی دیگری به اسرائیل به مخاطره نمی­اندازند؟ چون اسرائیل یک قدرت هسته­یی است. چرا همین منطق مجنونانه/ مبتنی بر بازدارندگی متقابل در مورد ایران صدق نکند؟ استدلال معمول مخالفان این است که در ایران، بنیادگرایان مسلمانی قدرت را به دست دارند که ممکن است سودای حمله­ی هسته­یی به اسرائیل را در سر داشته باشند (ایران تنها کشور بزرگ عرب {!} است که نه تنها به لحاظ دیپلماتیک اسرائیل را به رسمیت نشناخته، بل­که سرسختانه حق موجودیت این کشور را هم نفی می­کند)." نویسنده سپس استدلال می­کند که در شرایطی که تلاشی برای نابودسازی تسلیحات هسته­یی پاکستان، که مناسبات مشهودی با القاعده دارد، صورت نمی­گیرد دلیلی هم برای جلوگیری از گسترش تسلیحات هسته­یی وجود نخواهد داشت. و در ادامه هم، با یک چرخش مهم (و در غیر این­صورت حیرت­آور) اعلام می­کند که استدلال مخالفان برای جلوگیری از گسترش تسلیحات هسته­یی در راستای جلوگیری از تثبیت رژیم­های غیردموکراتیک و کمک به جنبش­های دموکراسی­خواهی در خاورمیانه، یا امکان تهدید اسرائیل از راه تسلیحات هسته­یی، مزخرف است چون، از یک سو، حتا ایجاد فرآیندهای دموکراتیک (انتخابات عراق و فلسطین)، گره از کار فروبسته­ی کل خاورمیانه و بل­که کل دنیا (انتخاب پل وولفویتس) گشوده نخواهد شد، و از دیگر سو رژیم­های ضددموکراتیک "عرب" برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود به اسرائیل به عنوان انگاره­ی "دشمن" نیاز دارند و بنابراین خطری از جانب آن­ها این کشور را تهدید نمی­کند.
پس گسترش تسلیحات هسته­یی در خاورمیانه اساسن تهدیدی در بر ندارد. اما با تلاش برای گسترش دموکراسی هم کاری از پیش نخواهد رفت؛ و این هم تتمه­ی طنازانه­ی آن: "همان­گونه که ریگان "ساده ­لوحانه" تصور می­کرد که دموکراسی پایه­های کمونیسم را سست کرده و کمونیسم سقوط می­کند ، و بنابراین بطلان نظر کارشناسان شکاک را نشان می­دهد، شاید بوش هم حقانیت خود را در به راه­اندازی جنگ صلیبی "ساده­ لوحانه" اش برای دموکراتیک­سازی خاورمیانه نشان دهد."
اما جالب­تر از همه این که، دست آخر، ژیژک خود همه­ی این آسمان­وریسمان بافتن­ها را کنار می­گذارد و با صداقتی ستودنی ختم کلام را اعلام می­کند: "این­جا است که به لب مطلب نزدیک می­شویم: چنین برداشت خوش­بینانه­یی {از فرآیند دموکراتیک شدن} متکی بر اعتقاد مساله­سازی به وجود یک هماهنگی از - پیش - برقرار بین گسترش جهانی دموکراسی چندحزبی غربی و منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک آمریکا وجود دارد. دقیقن به این دلیل که وجود این هماهنگی را به هیچ رو نمی­توان مسلم گرفت، کشورهایی مثل ایران باید جنگ­افزارهای هسته­یی داشته باشند تا از استیلای جهانی آمریکا جلوگیری کنند."
اتفاقن همین­جا است که کل منطقی که ژیژک در سرتاسر مقاله­اش در پی انتساب آن به لیبرال­ها بوده دامن خودش را می­گیرد، همان منطق مجنونانه­ی منفی که می­گوید هرکه آمریکا را نفی می­کند، (نه فقط کشورها -- در مقایسه با کره­ی شمالی، القاعده نفی­کننده­ی به­مراتب بزرگ­تری است)، خلاصه هر رویکردی که مقادیر معتنابهی از امر منفی در خود دارد، باید به تسلیحات هسته­یی مجهز شود. نتیجه­ی اخلاقی هم این که ژیژک، با يک کاسه کردن کل مخالفان در قالب یک تضاد تام و ناديده گرفتن تمام تفاوت­ها، با تقلیل دادن تکثرها به یک تقابل تحمیلی، به یک تقابل دوتایی (دقیقن از همان نوعی که مورد انتقاد دریدا است)، "دشمن" مشترک را دلیل بسنده یی برای دوستی می­شمارد، و این یعنی که رادیکال­ها، از چپ و راست، برای ترور آمریکا و لیبرال­های آمریکایی، برای نفی هسته­ی نولیبرالیسم، باید به تسلیحات هسته­یی مسلح شوند؛ یعنی که: بنیادگرایان جهان متحد شوید!

16 نظر:

Anonymous Anonymous مي نويسد:

پسر جان بعد اینهمه مدت التماس کردن بفرهادپور و مهرگان برای راه دادنت ببناند تفکر !! دیدی تو رو بهیچی نمیگیرن حالا شروع کردی بعقده درایی؟مردک همین تو و امثال تو هستن که کثافتی مثل گنجی رو درس میکنن...گنجی یه حرومزاده باج بگیر بیشتر نیست که از رفسنجانی باج خواست بهش نداد انداختش زندان حالا امثال بچه قرتیایی مثل تو که درد دموکراسی افتاده تو خشتکتون خیال میکنین با حرف مفت زدن و دموکرات دموکراتیشیسم!!ی که دچارش شدید میتونید یه شبه شبچراغ شب تاریک ایران رو پیدا کنید؟یا خیلی ابلهید یا خیلی حرومزاده و قلمبمزد!

12:42 AM  
Anonymous SENMAR مي نويسد:

کامنت بالا رو من نبشتم اینم ایدیم MISANTHROOP@YAHOO.COMنامم سنمار

12:46 AM  
Anonymous مغبد مي نويسد:

شما دهنتون بوی شیر میده که بخواید در مورد این مسائل گنده تر از دهنتون اظهار لحیه کنیداگر راس میگید و اهل دانش هستید بجای وبلگ نویسی برید یه کم زبان انگلیسی بخونید تا سالی چهارتا کتاب رو از روی دیکشنری ترجمه نکنید ...برید یه خرده زحمت بکشید و کارای دیگه کنید تا بجاش بازی با یه سری لغت نامفهوم رو بهانه کتاب سازی نکنید ..من تعجب میکنم شما این همه کتاب رو میخونید و ترجمه میکنید یا الی اللهی یه هرچیزی بدهنتون میاد ر و رو کاغذ پیاده میکنید؟اصلا از چیزایی که مینویسید چیزی میفهمید؟

12:58 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

این جنگیو که یه تنه شروع کردی واسه اب ریختن تو لونه مورچه این منقل نشینای کبیر، خب، توش خیلی سختیا سرت میاد. آقایون نوچه های اکبرشاهن، شوخی که نیس. تو از حقوقای انچنانی "شرق" به این طبقه پرولتر خبر داری اصلا، بچه بورژوا؟؟؟ اینکه تو این برهوت سکوت علیه هذیان گوییهای این مغزای کپک زده میخوای ماهیت سوپرارتجاعی تفکر فرهادپوریسم و شرکا رو به چارتا بچه بیگناه نشون بدی، خیلی غنیمته به خدا. هر روز یه فیلسوف از زیر عبای مرادخان میاد بیرون تا مهر تایید بزنه به تفکر راست ردیکال این قوم. فقط یادت باشه منقل نشینی اینا رو بدجور با هم متحد کرده، استراتژیشونم که کلا فحش و بد و بیراست. ضمنا نوچه هم زیاد دارن واسه فحش دادن به تو. و منطق هم کم دارن خیلی واسه جواب منطقی دادن. از همه جالبتر تریبون رایگان و حقارتباری دارن مثل شرق. خب تو ظاهرا هیچ کومشو نداری پس یا برو از سر کوچه چند نفرو بیار تا جلو نوچه ها و گنده لاتای آقایوت وایسه بهشون فحش بده، یا برو معتاد تزریقی شو مثل جوجه های محفلیشون تا عرق محبت برادرانشون بجنبه و خودی بدوننت، یا برو حقوق بگیر کسایی بشو که گنجی رو انداختن زندون و دو سه تا قلم بلور و حلبی بچسبون تو کارنامه کارت، یا همین جوریا با قدرت و بی خیال فحش و بقیه قضایا راهتو برو جلو و دادتو بزن و ماهیت معجون خطرناک "هروئین+ اکبرشاه+شرق+فرهادپور" رو نشون بده. فقط مواظب پشه های دور و بر باش که معمولا یه پشه است که یه آدمو ذله میکنه، نه یه آدم دیگه. و یادت باشه تو چیز بسیار مهمی داری که در مقابل کل این باند مخوف منقلی بیمت میکنه: "کتاب" داری و این دقیقا همون چیزیه که آتیشیشون میکنه. اینا جز صفحه اندیشه شرق هیچ جایی ندارن به خدا. قدر کتاباتو بدون و از برنامه اصلیت غافل نشو که اینا همینو میخوان که امثال تو رو زمین بزنن تا مملکت به بهانه ژیژک و بدیو و سیاست رهایی بخش و به شکل کاملا علمی، در ید قدرت تفکر مطلقه بمونه. موفق باشی.

5:25 AM  
Anonymous واقف مي نويسد:

سلام پيام جان!
امروز شرق ص انديشه راجع به مقاله ژيژك نوشته!

10:53 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

آقای یزدانجو، راستش بنده خیلی از بازیهای دریدایی و غیره سر در نمی آورم. این است که امروز وقتی مقاله مهرگان را خواندم نفهمیدم بازی مربوطه بین منطق ((MAD)) va ((Mutual Nuclear Destruction)) چیست؟ می شه یه توضیحی بدید.

6:37 PM  
Anonymous به مغبد مي نويسد:

بچه جان "الی اللهی" نه و "علی اللهی"! شما اول برو فارسی تو خوب کن بهد بیا به انگلیسی این آقا ایراد بگیر.

6:49 PM  
Blogger پيام يزدانجو مي نويسد:

بازی ژیژک در واقع با واژه ی
mad
و اصطلاح
Mutually Assured Destruction
است که ترجمه ی تحت اللفظی دومی به فارسی چندان زیبا از کار در نمی آید، چیزی می شود در این مایه ها: "تخریب متقابلن تضمین شده" یا به بیان سلیس تر می شود "ویران سازی حتمی از هردو سو". در هر حال، من ترجیح دادم در ترجمه ی فارسی از تعبیر "بازدارندگی متقابل" استفاده کنم که نماینده ی راهبرد اصلی آن اصطلاح است

7:24 PM  
Anonymous دوست تو مي نويسد:

پیام جان، می خواهم حرفی را برای چندمین بار دوستانه به تو بگویم. حیف استعداد تو نیست که صرف این جنجالها می شود؟ تو بارها کثافت وجود امثال این آدمها را نشان داده ای، اما یکبار هم برای همیشه بس بود. اشتباه نکن. نمی گویم وقت خودت را فقط صرف کتاب کن، اما تو به نظر من بیشتر از هرچیز یک نویسنده ای، و اتفاقا" این همان جنبه ای است که تو را از امثال این آدمها جدا می کند. اینها هرچه هم زور بزنند نمی توانند شب بخیر یوحنا و فرانکولا بنویسند. می فهمی چه می گویم. تو یک نویسنده خلاق هستی، استعدادت را صرف ادبیات کن. تو نشان داده ای که یک نویسنده نابغه ای. به خدا راست می گویم، اصلا هم بحث تعارف نیست، تو مرا می شناسی و خوب می دانی که اهل چاپلوسی نبوده ام و نیستم. پس بخاطر خدا، بخاطر خودت نبوغت را در این راه هرز نده. بنویس و باز هم بنویس...
دوستدار همیشگی تو

9:28 PM  
Anonymous afsaneha مي نويسد:

آقای یزدانجو گفتن این حرف برای بنده بسی تلخ و بسی ناگوار است، ولی جنابعالی زبانباز تردستی تشریف دارید و خواننده را مقهور زبان بازیهایتان می کنید. این هم استعدادی است که هرکسی ندارد، جنابعالی دارید و به نحو احسن هم از آن استفاده می کنید. به هر حال از نویسنده ای مثل شما هیچ بعید هم نیست. اعتراف می کنم! من از شخصیت شما خوش ام نمی آید ولی درخشان می نویسید! ببخشید!

10:20 PM  
Anonymous Arash Basirat مي نويسد:

تضاد بخشی از موقعیت است، گاهی وقت ها فقط کافی است یک بار از خط عبور کنی، برای تو نیز "دیگری" کابوس است موفق باشی

11:09 PM  
Blogger The Other مي نويسد:

This comment has been removed by a blog administrator.

1:32 AM  
Blogger The Other مي نويسد:

پیام جان، انتخاب اصطلاح
Mutually Assured Destruction
بی دلیل نبوده است. طنز پنهان در
MAD
بیان کننده ی ماهیت اصطلاح از دیدگاه وضع کننده ی آن است. اتفاقن "ویران سازی حتمی از هردو سو" هم ترجمه ی کلمه به کلمه ی دقیق تری است و هم طنز موجود در
MAD
را در خود دارد. "بازدارندگی متقابل" بسیار ترجمه ی تلطیف شده ایست.

چقدر از خواندن این جواب های پر نفرت شما و نویسندگان شرق دلم می گیرد. مایه ی تاسف است که چهار تا آدم باسواد آن خراب آباد نمی توانند متمدنانه گفتگو کنند. حیف از وقتی که به بد و بیراه گفتن به هم می گذرانید .

1:34 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

هیچ وقت نمی خواستم وارد جدل با باند شرق شوم ولی برای مثال و در پاسخ به داعیه های بی حد و اندازه ی این گروه که حتا به زیبا جبلی و یزدانجو و طباطبایی و ... هم رحم نکردند، فقط به یک شاهد مثال از شاهکار ترجمه مشترک امید و مراد مهرگان! از آدورنو اکتفا می کنم غلط های مفهومی دیگر به کنار.. ترجمه های پر از غلط بنیامین و بدفهمی های آن و .... هم بماند. البته به زودی نقد مفصلی هم به ترجمه های این ....نوشته خواهد شد تا مشخص شود چه گندی پشت بعضی ترجمه های آلمانی او خوابیده است:
صفحه ی 339 ترجمه ی فارسی دیالکتیک روشنگری را باز کنید: در خط هشتم عبارت لاتین
termini tecnici
را می بینید و ترجمه ی آن: فنون حدی. هر مبتدی ترم دوم و سوم زبان آلمانی می داند که این ترکیب به معنای عبارات خاص (یک علم)، واژگان تخصصی علوم و اصطلاحات تخصصی به کار می رود و نه فنون حدی که معنای کلمه به کلمه ی آن به نظر می رسد! در ضمن این ترکیب جمع اسم و صفت مفرد ترمینوس تکنیکوس (به معنای عبارت خاص و..) در لاتین است. همین یک نمونه کافی است تا
نقد بر ترجمه های این مدعی بزرگ کامل شود
در ضمن این فرانکفروتی نما ها! حتا الفبای رفتاری مهم ترین نماینده زنده این مکتب یعنی هابرماس را که گفتگو و مناظره ی فلسفی است
یاد نگرفته اند و یا شاید نحوه رفتار او را به زبان رفتاری بدوی خود ترجمه کرده اند.

11:44 AM  
Blogger NONO مي نويسد:

حال می کنم بااین به اصطلاح روشنفکر های مملکت

5:30 AM  
Anonymous سنمار مي نويسد:

خوشم میاد که سواد جواب دادنم ندارن طرفدارات مردک!
هر چند حاضرم شرط ببندم تمام کامنتها رو خودت مینبیسی تا جولو نم کرده هات ضایع نشی بچه قرتی! یا خودت اینقدر بی سوادی و نمیفهمی که وقتی میخوای از طرف خیل !! طرفدارانت جواب بدی حداقل جواب درست تو دهنشون بذاری یا اینکه سواد اینو نداری که الی اللهی به زبان لولهنگ کشای حکومتچی فعلی یعنی در راه خدا همینجوری و الکی .. و علی اللهی یه فرقه حشیشیه معتاد بی و سرو پا هستن... اونوقت بمن ایراد میگیری که فارسی بلد نیستم ؟یا خودت و این میکروبهای دور و برت رو دیدی که دمبتو میذارن تو بشقاب و تو رو تو نئشگی فیلسوف پست مدرن میبردنت رو عالم و دانشمند کبیر میدونی؟

2:58 AM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::