December 28, 2005

دروغ ( و) دوست داشتن

1
در رابطه­ی عاشقانه، من (مذکر) گاه دروغ می­گویم اما می­دانم که دارم دروغ می­گویم؛ عاشق / معشوق (مونث) من دروغ می­گوید اما نمی­داند که دارد دروغ می­گوید – دروغ خود را دروغ نمی­داند: من به حقیقت دروغ باور دارم، او به دروغ حقیقت.
عاشق / معشوق من اغلب می­گوید که هیچ چیز بیش­تر از دروغ شنیدن برای­اش ناراحت­کننده نیست: "راست­اش را به من بگو؛ می­خواهم حقیقت را بشنوم". با این همه، هیچ کس هم کم­تر از او تاب شنیدن­اش را ندارد.

2
آگاهی آزارنده: عاشق من / معشوق من! تو به من دروغ گفتی! تاب شنیدن دروغ از هرکسی را داشتم، اما از کسی که می­گوید تاب شنیدن دروغ را ندارد نه.
فاصله­یی ناخواسته دامن می­گسترد: تو نه، او به من دروغ گفت! سایه­ی تردیدی روشنای عشق­ ما را می­پوشاند: او به من دروغ گفت: او به من دروغ می­گفت! سرخورده ­ام، خسته، درمانده، و با این حال با خودآزاری مفرطی ماجرای عاشقانه­مان را مرور می­کنم؛ کوچک­ترین جزئیات را به خاطر می­آورم، به بدبینانه­ترین تاویل­ها تسلیم­ می­شوم.

3
دروغ فرار از تنهايي است. ­ترسيد كه ترك­اش كنم، كه تنها بماند، ­ترسيدم كه ترك­ام كني، كه تنها بمانم: ما به هم دروغ ­مي­گفتيم. و با اين همه با دروغ گفتن تنهاتر ­شديم. دروغ يك راز است، و هر رازي فاصله است، تنهايي است. ما خواهان صداقت ايم: صميميت؛ براي حفظ آن دروغ مي­گوييم. اما فقط فاصله­ها را دورتر ­كرديم.
چيزي از او هست كه من نمي­دانم، چيزي از من كه او نمي­داند. او اغلب انكار مي­كند، چون دروغ­اش را به حقيقت بدل كرده، من اما تاب جدايي ندارم، مي­خواهم به­تمامي او باشم، اين راز لعنتي كه مرا از او جدا كرده، من اين راز را نمي­خواهم: مي­گويم كه من دروغ گفتم، حتا اگر او نخواهد بداند (كودكي هستم كه براي فرار از خفقان راز دل­اش را در جنگل داد مي­زند)، و با اين همه نتيجه­يي عكس مي­گيرم، پيش از اين كه رازم را به او بگويم، اين را خواهم شنيد: "چه كار زشتي،‌ تو به من دروغ گفتي!" رسوايي (در جنگل تنهايي هميشه كلاغي هست: عاشق / معشوق ام به آني مرا رسوا مي­بينند).
دست و پا نزن:‌ در هر حال تو اين اي: اسير ناسازه­ي تنهايي.

4
من، عاشق / معشوق، اغلب آمادگی دارم تا مثل آدم­های سطحی، مثل آدم­های سرخورده، حکم کلی صادر کنم، فلاکت­ام را تعمیم دهم: "عشاق دروغ می­گویند، همه پست و فرومایه اند، عشق واقعی وجود ندارد، عشق افسانه است، و ... " اما اقتصاد عاشقانه می­گوید که هیچ عشقی بی حد کمینه­یی از امید ممکن نیست. من خود را دل­داری می­دهم: "برای من این­طور پیش آمد، من از آن حکمی کلی نمی­سازم، عشق افسانه نیست، عشق وجود دارد، عشاق واقعی وجود دارند: من هم می­توانم عاشق باشم!"
می­دانم که نباید از پا بنشینم. من می­ایستم. می­افتم و باز بر می­خیزم – مثل گربه­یی که برای بار صدم به دیوار بلندی برخورده، به سیمان سخت ناخن می­کشد و با جیغی دل­خراش فرو می­افتد، اما باز هم نه با سر که با پا فرود می­آید. من به خودفریبی عادت دارم. من خودم را می­فریبم، خودم را تسکین می­دهم: دوست­داشتن­اش دروغ نبود، دوست­ام داشت که دروغ می­گفت.
دوست داشتن بدون توهم داشتن؟ نه، این ممکن نیست. من نمی­خواهم حقیقت را بدانم ("چه بسیار چیزها که من نمی­خواهم بدانم" – "شامگاه بت­ها" ی نیچه)، من می­خواهم متوهم باشم، بگذار متوهم بمانم: "به دروغ" بگو دوست­ات دارم / به "دروغ" بگو دوست­ات دارم.

5
اراده­ي حقيقت: "حافظه­ام مي­گويد من اين كار را كرده­ام؛ اراده­ام مخالفت مي­كند: نه، من اين كار را نكرده­ام: سرانجام حافظه پس مي­نشيند": "فراسوی خیر و شر" (نیچه) با پرسشی این­گونه آغاز می­شد: "حقیقت اگر زنانه باشد چه خواهد شد؟" – حقیقت اگر عاشقانه باشد چه خواهد شد؟

Labels:

16 نظر:

Anonymous sasasa مي نويسد:

حقيقت مردانه است. حقيقت اگر عاشقانه باشد هم مذكر است. چون عشق هم مردانه است

8:33 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

فیلم "جانی گیتار" رو ببین. دیالوگاش درست یادم نیست ولی مرده بعد از مدتها سرخورده برمیگرده پیش زنی که ترکش کرده بوده و فکر میکنه اون هنوز تو یاد مردست ولی میبینه زنه دیگه اون دختر قبلی نیست. بهش میگه اینارو چه جوری جمع کردی، زندگی و سالن و ... رو؟ و میدونه که جواب وحشتناکی میشنوه. پس خودش به زنه میگه : به من درغ بگو، دروغ بگو"!

10:35 AM  
Anonymous از زندگي مي نويسد:

من شخصاَ به صداقت دوجانبه معتقدم اما هميشه اينطور نيست كه طرف مان ظرفيت رويارويي با صداقتمان را داشته باشد.

12:10 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

جالبه! كسي كه تا بحال اصلا عاشق نبوده اينقدر خوب بتونه روابط عاشقانه رو تحليل كنه! خيلي جالب بيد!

1:20 PM  
Anonymous vaghef مي نويسد:

داستاني نوشته‌ام در وبلاگم خوش‌حال مي‌شوم نظرت را بدانم.

5:57 PM  
Anonymous farkhondeh مي نويسد:

matne zibae bod. va agar be ghole yeki az commenta naaasheghaneh dar bare eshghe neveshtid shoma ha yek doroghgoed !!!anyway, eshgh mardaneh nist zananeh ham nist ,jensiat nemishenasad.vali anche mohemast sedaghatast ke eshgh ra khastanitar mikonad na doroghaye movaghati.

9:02 PM  
Anonymous واقف مي نويسد:

http://vaghef.moflog.com/archives/2005/12/post_179.html
لينك داستان را ياد رفت!

9:22 PM  
Anonymous شهرزاد مي نويسد:

می دونی که آدم عجیبی هستی، واسه خیلی ها ناخوشایندی، ولی یه چیزی هست که هیچ کی نمی تونه انکار کنه: درخشان می نویسی!

9:22 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

تو را به خدا مي بيني تا دو كلمه از اين درد بي درمان عشق بنويسي همه مي آيند مشاركت مي كنند و نظريه صادر مي كنند ...حالا هي از فلسفه و سياست و هنر و كوفت صحبت كن ...اين يعني چي پيام از نظر تو ؟ اين يعني دردي كه همه از دستش ناليده اند و مي دانند چه بلايي است يا يعني مردم سواد ندارند بفهمند غير از عشق بلاهاي ديگري هم هست كه بايد راجع به آنها هم فكر كنند ؟

2:42 AM  
Blogger Shideh Keshavarz مي نويسد:

آقا بسيار مشق خوبي كرديد در طول و عرض عشق و يك آقايي هم آن بالا يك نظريه باب دندان من ول كرده اول از همه كه: حقيقت مردانه است. حقيقت اگر عاشقانه باشد هم مذكر است و ..... خدمت شما عرض كنم وقتي يك اسم ذات است من و شما با هم مي گوييم كه خوب اين مردانه است يا زنانه و يا اقلا اجماع مي كنيم كه اين رنگ يا اين عطر زنانه است يا مردانه وليكن شما را به خدا بگوييد كه راجع به كلمات معني چطوري يك تنه به اين حقيقت ناب دست يازيديدآخر كه نيچه هم نتوانست اين ايده ها را به جايي كه شايد و بايد برساند ؟ يا شما نمي دانيد كه چه مي گوييد كه توبه كنيد از افعال اينچنيني يا مي دانيد كه چه مي گوييد و در اين حالت است كه شما ديني برگرده بشريت داريد كه بايد ادا كنيد و چراغي در اختيار شماست كه خاموش نبايد .
و در غير اين حالت ها از سخنان بيهوده چه طرفي مي بنديم ؟

3:10 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

پیام تو تا کی می خوای این جوری ادامه بدی؟ پسر (بهتره بگم پیر پسر!) هنوز وقتش نشده از تو اون غارت بیای بیرون؟ کشته مرده که کم نداری. به نظر من همینجا یه فراخوان بده ببین چه جوری این دخترا خودشون واست هلاگ می کنن! بهر حال تا دیر نشده یه فکری واسه خودت بکن. از ما گفتن بود! با عرض پوزش مجدد. (اینو می گم چون می دونم تنهایی بد دردیه!)

12:41 PM  
Anonymous axare paiiz beshmor مي نويسد:

aghaye bala bixod manifest sader nakon!/aslan faraxan lazem nist/man xodam ham halakam ham koshteh morde!!!/baghie ham aslan ezafian/az avalesh ham ezafi budan!!!!!/shoma ham boro baraye xodet agahie tablighati bede/mardom ham az bisavadishun nist ke nemidunan moshkelate bozorgtar ham hast/balke az badbaxtishune ke hich darde bozorgtari tu zendegishun nadashtan ke befahman dard yani chi/

10:37 PM  
Anonymous مانی مي نويسد:

سلام. آقا در آلمانی اسامی دارای حرف تعریف هستند و «حقیقت» مؤنث است. نیچه با استفاده از این ویژگی زبانی برای ادعای طعن آمیز خود استفاده میکند. میگوید، فیلسوفهای گذشته با «زن»ها تفاهم درستی نداشته اند، پس با «حقیقت» نیز دارای تفاهم نیستند یا نبوده اند و آن را نمیفهمند. منظور اینکه این سخن نیچه ربطی به نوشته شما ندارد و در باره «حقیقت عاشقانه» باید گفت: خداوندا ...ـ

12:28 AM  
Anonymous نيما مي نويسد:

من موندم رو اين آقا ماني چه اسمي ميشه گذاشت؟! بيچاره نيچه اگه ميدونست يه روز همچنين آدمي همچنين افاضاتي ميكنه اصلا دست به قلم نمي برد. توجه فرماييد: "فیلسوفهای گذشته با «زن»ها تفاهم درستی نداشته اند، پس با «حقیقت» نیز دارای تفاهم نیستند یا نبوده اند و آن را نمیفهمند" !!!!!!!!!!!!!!!!

10:40 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

eshgh o haghighat bA ham touye yek jomleh nemiAn. vaghti aasheghi azaab midi va azaab mibari va az in aazaar lezat mibari. dorough migi ke be del beshini chon haghighat talkh ast va zanandeh. vaghti aasheghi digeh doust nisti, chize digari hasti. raabeteii ke baa eshgh shorou sheh hatman toush dorough miaad, hattaa naakhaasteh. amman agar raabeteh baa dorough be digaraan shorou sheh chi? baa mardi zan daar doost shodam. rabeteye ajibi bood. baa ham kheili dard del mikardim. harfaaye doroughi ro ke be tarafeinemoon dar toole saalhaa gofteh boudim baraaye ham migoftim. ba'd be ham jazb shodim. touye raabetamoon haghighati boud az dorooghaaii ke zendegimouno tashkil midaad. injaa boud ke didam vaghti hich tavaghoii az ham nadaarim, tavagho'e saadegh boudan va vafaadaar boudan, cheghadr raabeteh saliss o ravoon ast...

9:25 PM  
Anonymous nasrin مي نويسد:

البته آقاي يزدانجو با آشنايي دور رادوري كه سالهاپيش با شما داشتم بايد عرض كنم كه از اين مطلبي كه نوشتيد و اصلن از اينكه به همچين موضوعي پرداختيد كلي شوكه و در عين حال به شما اميدوار شدم !!در مورد اينكه حقيقت مردانه است ؟؟ نميدونم كلي با خودم كلنجار رفتم.. خود حقيقت به صورت عريان و در ذات به نظر من مرد هست اماراوي حقيقت به نظر من مرد(مذكر )نيست به خاطر اينكه جايگاه طبيعي مرد البته جايگاهي كه طبيعت بهش داده !!عاشق (فاعل) هست نميخوام وارد بحث فلسفيش بشم بنابراين عاشق يا همان مرد از هر وسيله و ابزاري براي نيل به مقصود كه همان معشوق هست استفاده مي‌كنه كه به نظر من دروغ يكي از اون ابزارهاست اما در مورد تعبيرت راجع به دروغگويي در زنها خوشم اومد ايول داداش !!

1:40 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::