November 21, 2005

سوسور و سانسور

فردینان دو سوسور (1913 – 1857) زبان­شناس سوئیسی و پدر زبان­شناسی مدرن است. درس­گفتارهای او که سه سال بعد مرگ­اش، با عنوان "دوره­ی زبان­شناسی عمومی"، منتشر شد تاثیری تعیین­کننده و دوران­ساز داشته، و بنیان­گذاری این آموزه از سوی او سیلی از اندیشه­های بنیان­برانداز را در پی داشت – بدون او ساختارگرایی و پساساختارگرایی ممکن یا حتا قابل­تصور نبود. البته آموزه­ی او نیز از روند این بازاندیشی بی­رحمانه برکنار نماند؛ و با این حال، اصولی از آن آموزه تا به امروز هم استوار مانده.
از جمله­ اصول سوسوری و پسا - سوسوری دو اصل ساده و اساسی است. اول این که دال­ها یا نشانه­های زبان­شناختی هم "اختیاری" اند (یعنی هیچ نسبت ذاتی و ماهوی میان دال و مدلول یا مصداق آن وجود ندارد) و هم "افتراقی" (یعنی هویت خود را تنها در تفاوت با یک­دیگر می­یابند، یعنی که یک واژه به­عنوان دال یا نشانه ذاتن به هیچ مدلول و مصداق متعلق نیست) – "گربه" (واژه، نشانه، دال) می­تواند معرف سگ (موجود، مصداق، مدلول) باشد، و هویت "گربه" در تفاوت آن با "گریه" و "گرته" است. دوم این که، دال­ها و واژه­ها بر اساس دو الگوی "جانشینی" و "همنشنی" آرایش می­یابند و معنا یا دلالت را می­سازند – سه واژه­ی "این" و "گربه" و "است" بر اساس الگوی همنشینی عبارت (معنا، دلالت) "این گربه است" را می­سازند و واژه­ی "سگ" می­تواند بر اساس الگوی جانشینی در آن عبارت به­جای "گربه" بیاید و معنا و دلالت آن را تغییر دهد ...
خب، این تکرار مکررات از چه بابت بود؟ از این بابت که چند روز پیش در خبرها خواندم که دولت می­خواهد سیستم­های سانسور خودکاری را به کار بگیرد که صفحات اینترنتی را بر اساس کلمات کلیدی یا تک­واژه­ها مسدود ­کنند. این یعنی بازگشت به زبان­شناسی پیشا - سوسوری. یعنی این که فرض کنیم هر کلمه "ذاتن" یک معنای "ماهوی" دارد، و مهم نیست که یک واژه در یک متن به چه مصداقی اشاره دارد و با کدام واژه­های دیگر در رابطه­ی همنشینی و جانشینی معنایی و دلالتی خلق می­کند. مشکلات ملازم آن هم به­سادگی قابل­پیش­بینی است: اگر این­گونه باشد، انبوهی از نوشته­های عارفانه یا علمی به ظن مستهجن بودن سانسور خواهند شد.
آیا این گفته به­معنای مخالفت با سانسور است؟ ابدن. در این که من موافق سانسور ام شک نکنید. من به سانسور معتقد ام، دقیقن به این دلیل که به آزادی بیان معتقد ام. و این همان رابطه­ی اخلاق و آزادی است، مولفه­یی که معرف انسان و متمایزکننده­ی من از حیوان بوده: وظایف من در قبال خود و دیگران است که دایره­ی آزادی­های انسانی­ام را مشخص می­کند. انسان بی­سانسور انسان بی­اخلاق است، جهان بی­سانسور جهان بی­آزادی است. پس، من مخالفتی با اصل سانسور ندارم؛ فقط فکر می­کنم ضوابط آن باید مشخص و معتبر (مورد توافق انسان­ها) باشد. وانگهی سانسور همیشه در کار بوده و باید باشد. مساله این نیست که آیا باید چیزی را سانسور کنیم یا نه، مساله این است که چه چیزی را چگونه سانسور کنیم، وگرنه کسانی که بیان دیگران را بیش از همه سانسور می­کنند بیان خود را کم­تر از همه سانسور کرده­اند – تاریخ هم این را می­گوید.

7 نظر:

Anonymous نقطه الف مي نويسد:

چه جالب!پس با این حساب باید برای هر کلمه ی مشکوکی زودتر جانشین مطمئن پیدا کرد که با انواع مستهجن آن اشتباه نشود!(البته بگذریم از اینکه این جایگزینی در نشانه های زبانی ما عموما برعکس عمل می کند!)
درمورد سانسور البته حق با شماست...ولی ما واقعا کلمه کم داریم یا بار منفی و مثبت بصورت پیشفرض روی کلمات باقی می ماند؟کلمه ی سانسور برای ما همیشه بار منفی داشته است.چرا که سانسور همیشه در دنباله ی اعمال محدودیت و تعیین یک چارچوب هدفدار و قاطع می آید.یعنی سانسور تضمینی است برای اجرای قواعدی که ممکن است منصفانه برقرار نشده باشند و یا هدفشان در راستای انسانیت یا آزادی نباشد.یعنی چون تضمینی برای سلامت این قواعد از پیش تعین شده نیست و اتفاقا بیشتر مواقع هم فقط برای تنظیم قدرت و بر ضد اهداف نامبرده طراحی می شود معمولا کاربرد منفی دارد.پس همان:مشکل اینجاست که چه چیزی را چگونه سانسور کنیم(یعنی چارچوب محدودیت را چگونه طراحی کنیم)مشکل اینجاست که این اختیار انتخاب چگونگی سانسور برمی گردد به ساختار قدرت که اعمالگر سانسور نیز هست و باقی قضایا.../وقتی می گویند به مرگ بگیرید که به تب راضی شوند.در چینین وضعیتی باید به کل ضد سانسور بود تا دستکم یک قواعد منطقی تری برقرار شود.وگرنه که هیچ جامعه ای با آنارشیسم به آزادی نرسیده است.(اگر رسیده باشد؟)/درواقع این حرف شما در یک نگاه جهان وطنی بسیار منطقی و معقولانه است:"جهان بی سانسور جهان بی آزادی است"
و راستی: "مقاله ای که از بس خوب بود که فکر کردم حتما خودم نوشته ام!!!" خیلی بامزه بود این :)))...همیشه سرخوش باشید

7:14 PM  
Anonymous mohammadreza مي نويسد:

سانسور به هر شکلی اشتباهه.دقيقن به این خاطر که آزادی وجود نداره.يا سرکوب یا بی بند و باری و یا ترکیبی از این دو تا؛ همان چیزی که ما آزادی می نامیم .

8:10 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

خيلي خوبه كه آدم فكر كنه هر مقاله خوش‌ساختي رو حتما خودش نوشته!! جدي نگيريد همينطوري گفتم حتما هميشه مقالات خوب و عالي مي‌نويسيد ديگه!

9:33 AM  
Anonymous جوجه ماشینی مي نويسد:

اااااااه...................این نوشتن امشب فرانکولا حال امشبمو اساسن گرفت.فرانکولا که کم نمیاره.اصلا بدتر از این نمی شه که در یک پنج شنبه شب معمولی بخوانی که پیام یزدانجو حرف از ناکامی زده.ااااه....همون مقاله ای که از بس خوب بود فکر کردم خودم نوشتم خیلی خیلی بیشتر پرومته دزد خبیث است که آتش را تنهایی قورت داده

12:52 AM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

سبکی های نا امیدی...بهترین چیزی که می شود در زندگی داشت/واقعا سبکی هایش/با آرزوی سرخوشی پایدار و نوشتن های سرخوشانه تر برای شما

4:24 PM  
Blogger The Other مي نويسد:

بسیار متاسفم که تو، پیام یزدانجو، به سانسور معتقدی. معلوم است که زندگی در خفقان حتی تو را هم حامی دیکتاتوری و دلیل آوردن های اخلاقی اش می کند. واقعا متاسفم.

7:10 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

پیام جان سلام
اتفاقا خیلی خوشحالم از اینکه به سانسور معتقدی . کمی هم درباره ی مخالفتت با دمکراسی و حکومت عوام بنویس تا انعام حالشان جا بیاید. درود بر دراکولای خودم. آریستوکرات دوآتشه ادبیات!
از وبلاگ من دیدن کن و به آن لینک بده ( خرجی که ندارد ) . httl://hoomanrabie.blogfa.com

6:15 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::