December 02, 2005

مناظره مختومه شد

سیدآبادی در ادامه­ی نقد پیشین خود بر بحث من در باب قانون و سانسور، انتقاداتی تازه را پیش کشیده. به­گمان­ام همچنان در نقاطی اشتراک و در نقاطی افتراق داریم. نکته­یی که من مایل بودم بیش­تر مورد توجه قرار گیرد همان تاکید بر قانونی بودن سانسور بود که باز هم چنان که باید و شاید مد نظر نیامده. من در مقابل متن او که عنوان "نفی سانسور" را داشت برای متن خود عنوان "نقد قانون" را انتخاب کردم و به­تاکید گفتم که با این همه قانونی بودن سانسور اصلن دلیل بسنده­یی برای موافقت حتمی ما نیست. قانونی بودن لزومن به معنای مشروع بودن یا محترم بودن از دید "شخص" ما و زندگی "شخصی" ما نیست. می­توان، و باید، قانون را به نقد کشید، اما هرچه باشد در این مملکت سانسور بر اساس قانونی اتفاقن نوشته­شده وجود دارد و برخلاف اعتقاد سیدآبادی، من باور ندارم که در این­جا سانسور بر اساس قانونی نانوشته، مثلن سلیقه­ی شخصی فلان بررس در وزارت ارشاد، عمل می­کند. هم از این رو، باز هم دقیقن برخلاف سیدآبادی که می­گوید در این­جا "سانسور نیست اما سرکوب هست"، می­گویم که در بحث و مثال­های ما سرکوب نیست اما سانسور هست.
در سرتاسر بحث سیدآبادی، با وجود اشاراتی به­جا در مورد ابهامات و کاستی­های بحث من در باب سرشت قانونی سانسور، این پرسش بی­پاسخ می­ماند که پس اقتدار سانسور از کجا می­آید؟ سیدآبادی در قانونی بودن سانسور در ایران تشکیک می­کند، اما دلیلی هم در اثبات غیرقانونی بودن آن نمی­آورد. اگر فلان بررس وزارت ارشاد به دلایل غیرقانونی کتابی را توقیف کرده باشد قاعدتن در صورت شکایت مولف نظام قضایی باید به آن مجوز اعطا کند، وگرنه نظام قضایی (حقوقی، قانونی) نیز بر حکم پیشین صحه خواهد گذاشت. در مقابل، سیدآبادی باز هم بر بحث "پیش­دستی" و جلوگیری که در مفهوم سانسور مستتر بوده انگشت می­گذارد و آن را عامل اصلی تفاوت "قانون" و "سانسور" می­داند. اما من همچنان معتقد ام وقتی ملاک ما تعقیب قانون باشد، که ممکن است آن را ناعادلانه یا نامشروع بشماریم، عدم ارزیابی قانونی پیش از عمل دردی را دوا نمی­کند: خیلی ساده، در عرصه­ی وبلاگ­نویسی سانسور به معنای مد نظر سیدآبادی وجود ندارد، یعنی برای گذاشتن پستی روی وبلاگی مجبور نیستید "پیشاپیش" از کسی مجوز بگیرید؛ با این حال، گمان نمی­کنم در وبلاگ "فرانکولا" یا سایت "هنوز" مطلبی نوشته شده باشد که با قوانین جمهوری اسلامی مغایرت داشته، یا به موجب قوانین این کشور پیگرد قانونی داشته باشد، یا به فرض ارسال برای وزارت ارشاد نتواند مجوز نشر بگیرد – و این همه در حالی است که کسی مطالب ما را پیش از انتشارشان بازبینی و سانسور نکرده بوده. اگر مشکل در پیش­دستی قانونی سانسور است چرا سیدآبادی یا سایر بلاگرهای ساکن ایران در این فضای فارغ از سانسور پیش­دستانه چیزی آن­چنان ننوشته­اند که ناقض قوانین سانسور و بنابراین قابل پیگرد قانونی باشد؟ همان مثال کتاب را بزنیم: فلان نویسنده کتابی نوشته که می­داند از سد سانسور وزارت ارشاد نمی­گذرد؛ خب، ارشاد به او اجازه­ی انتشار نمی­دهد اما او مختار و مجاز است که کتاب خود را به طریق "غیرقانونی" منتشر کند و در انتظار مجازات متعاقب هم باشد.
باز هم به تاکید می­گویم که از دید من سانسور به هر رو در حدی در هر نظامی وجود دارد، تنها تفاوت نظام­ها از این نظر در محدوده و نوع قوانینی است که حد آزادی بیان را تعیین می­کند. دو مثال می­زنم. بر اساس قانون تحریم­هایی که آمریکا علیه ایران وضع کرده انتشار آثار نویسندگان ایرانی در آمریکا با محدودیت­هایی قانونی (سانسور) مواجه است. چندی پیش، ناشری آمریکایی برای انتشار اثری از شیرین عبادی اقدام کرده بود که با این مشکل قانونی مواجه شد. ناشر به دادگاه شکایت کرد و دادگاه با توجه به پرونده­ی موجود خواستار رفع این محدودیت قانونی شد و در نتیجه قانون مذکور به شیوه­یی اصلاح شد که امکان انتشار اثر عبادی فراهم آمد. مثال دیگر تازه­تر است. در جریان درج اخباری مبنی مذاکره­ی تلفنی بوش و بلر برای بمباران دفتر شبکه­ی الجزیره، دولت انگلیس به رسانه­های همگانی اخطار کرد که از درج اخباری در این رابطه اکیدن خودداری کنند، وگرنه به موجب "قانون" نشر اسرار دولتی مورد مجازات قرار خواهند گرفت. باز هم بگویم؟ سانسور هست و باید باشد: مساله این نیست که آیا باید چیزی را سانسور کنیم یا نه، مساله این است که چه چیزی را چگونه سانسور کنیم.
پس من، بحث پیش­دستی را بیهوده می­دانم. من هم فکر می­کنم گرفتن مجوز پیش از انتشار مطالب کار جالبی نیست. اما این تغییری در اصل قضیه نمی­دهد. باز هم به ضرس قاطع می­گویم که اگر از همین امروز بررسی پیش از انتشار آثار در ارشاد برداشته شود، این وضعیت اگر به خودسانسوری بیش­تر منجر نشود قطعن کمکی به تنوع و تکثر آزادانه­تر آثار نخواهد کرد. چون مساله قانونی است که انتشار برخی از انواع آثار را مجاز نمی­داند. اگر اعتراضی و انتقادی وجود دارد باید متوجه قوانین باشد نه این که در کلی­گویی­های نخبه­پسندانه­ و از آغاز عقیمی مثل "من به عنوان یک نویسنده با سانسور مخالف ام" خلاصه شود. خب، باز هم صورت قضیه را ساده می­کنم: اگر قضیه بی­قانونی سانسور پیش­دستانه در ایران است، همه­ی نویسندگان سانسورستیز الساعه در سه شماره وبلاگی بسازند و هرچه دل تنگ­شان می­خواهد بنویسند. پس چرا نمی­نویسند؟ می­خواهم بگویم تا وقتی که "قانون" پشتیبان انتشار آثار ما نباشد، چه کسی پیشاپیش مانع شود چه نه، اوضاع همین است و خواهد بود.­

...

با این همه، اعتراف می­کنم: می­دانم که ادامه­ی این بحث بی­ثمر است. در واقع، من هم ناخواسته به این بحث ادامه دادم. در آغاز علاقه­ام فقط این بود که موضوعی عملی را از منظری نظری (زبان­شناسی سوسوری) بررسی کنم و احساس­ام را نسبت به بود و نبود سانسور بگویم (که از دید من "انسان بی­سانسور انسان بی­اخلاق است و جهان بدون سانسور جهان بی­آزادی است"). اشکال اساسی آن­جا بود که من برخلاف علاقه و احساس­ام این بحث را ادامه دادم و طبیعی است که آشوب مثال­ها و مفاهیم هم کم­تر کمکی به روشن­تر شدن آن کند. خود من، که استعداد بسنده­یی برای سفسطه­بازی دارم، می­توانم ساعت­ها استدلال کنم که نه تنها تمایز ذات قانون و نمود سانسور به همین سادگی نیست بل حتا تفکیک سانسور و سرکوب هم از اساس اشکال دارد!
و با این حال، ادامه­ی بحث با یک نیت خاص صورت گرفت و یک نتیجه­ی خاص را برای من مشخص کرد. نیت خاص من مخالفت با دید ساده­انگارانه و اغلب متفرعنانه و توهم­بار روشنفکران ایرانی بود که از تلاش در راه آزادی بیان فقط ناله و نفرین کردن و نق زدن و ژست گرفتن­اش را یاد گرفته­اند و مسئولیت سخت نقد قانون را در سخن ساده­ی نفی سانسور خلاصه کرده و خیال خود و خوانندگان­شان را راحت می­کنند (گفتن ندارد که از دید من سیدآبادی و امثال او از این قاعده مستثنای اند). نیت خاص من این بود و امید عام من این که با وجود عدم آمادگی شخصی، این عرصه با مشارکت مدافعان دوآتشه­ی آزادی بیان به چشم­اندازهای روشن­تری گشوده شود. ساده بگویم، امیدم این بود که در ادامه­ی این بحث این واقعیت را روشن­تر ببینیم که اگر آزادی بیان بیش­تری می­خواهیم، این مهم تنها به یمن تهور و تلاش بیش­تر برای بهبود وضع قانون و گسترده­تر کردن دایره­ی آزادی­های عقیدتی و عملی میسر خواهد شد، نه با مخالفت متوهمانه با هیولایی به نام سانسور که انگار فقط برای سرکوب روشنفکران دگراندیش زاییده شده. می­خواستم بگویم که سانسور قانونی است و فقط با بهبود قانون می­توان به بسط آزادی بیان امیدوار بود. می­خواستم بگویم و نشان دهم (که بدبختانه این تنها دستاورد بحث­ام بود) که روشنفکری ما نسبتی با نقادی ندارد، جز مخالف­خوانی کاری از دست­اش بر نمی­آید، روشنفکری که نه جامعه­ی خود را می­شناسد و نه اهمیتی برای عوام­الناس تصدیق­کننده­ی قوانین قائل می­شود، روشنفکری که به محض آن که اختیار قانونی برای سانسورگری به دست­اش می­افتد ­بسا از قضا خود گوی سبقت را از همه­ی قانون­گذاران می­رباید (چه مشاور ناشری باشد در امر ارزیابی آثار برای انتشار، که من خود هستم، چه سردبیر و ستون­نویس روزنامه­یی مخالف با نقادی­های نویسنده­یی که من خود باشم). می­خواستم بگویم که فخرفروشی­های فردی و سینه چاک دادن در صف سانسورستیزی راه چاره نیست، از راه اصرار بر تشکیلات مدنی و روش­های متمدنانه، با توجه به تجربه­های تاریخی است که می­توان سانسورستیزی را از راه نقادی قانون به پیش برد، و ...
اما نتیجه­ی از پیش مشهودی که باید می­گرفتم هم این بود که، خوش­خیال­خان! این بحث­ها بی­فایده است! همین که بلاگرهای روشنفکر سانسورستیز رعایت حال­ات را کردند و حرف­ات را نشنیده گرفتند برای­ات بس باشد. این که شیوه­ی بحث روشنفکرانه نیست، می­خواهی متمدنانه و منتقدانه مناظره کنی، اما این نمی­شود. کافی بود چهار تا فحش آبدار نثار سیدآبادی می­کردی و او را احمق و بی­سواد می­خواندی و سیدآبادی هم تو را خائن و بزدل می­خواند و آن­وقت بازدیدکننده می­خواستی، روزی چهارصدتا، کامنت روزی بیست تا، لینک روزی ده تا ... خب، نه من آدم آن­جور بحث­ها هستم و نه آدم­های این­جا ظاهرن حوصله­ی این جور بحث­ها را دارند. باشد، بی­خیال، بعد از این هم باز هم فقط برای مخاطبی خیالی می­نویسم، و بس! از دید من این مناظره مختومه است. از سیدآبادی هم به­خاطر توجه مجدانه و مشفقانه­اش ممنون ام. تمام.

11 نظر:

Anonymous Anonymous مي نويسد:

Mr.Yazdanjo: a foot soldier once was asked how much he was making and his response was:” my officer and myself make ten thousand and one toman” it was obvious that he was just making one toman, a month but was embarrassed to say so, using the same logic, khanoom Tarane Javanbakhet and I know twelve languages, I know four and she knows eight and in none of these twelve languages we could find the word “ censor” to have the same meaning as “ the law”, “ the prohibition” etc.’ Why not just accept your mistake and get over with it, the more you try to cover up your true thinking and feeling the more you are revealing yourself, please have some respect for your readers intelligence. You support censorship and that is all and I promise that I would place you, as the minister of my censor department in next regime and Abbas Maroufi would be assigned as my head torturer. Keep up good job and please take some advance courses in “ mastmali” Sahand

3:34 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

I want to be clear on my point. It is obvious that even in most liberal societies there are certain things that are not allowed to be published or shown in TV, movie theater etc, such as child pornography. Your vague and blank statement supporting the censorship is like some one talking about reducing the food intake by poor and hungry African nations, saying that eating too much causes obesity. If according to Hannah Arendet, evil is the absence of thought, having vague thought also leads to cruelty. Your post gives an excuse and blank check for anyone being involved in censorship in whatever manner; they may rationalize their act, calling to attention your post. I remember anytime US Department of Justice’s John Ashcroft was in trouble defending his actions, in limiting the civil rights and violating people’s private rights, he referred them to Alan Dershowitz--- the liberal American law professor and lawyer--- saying that even Dershowitz does not object to this policy of us. He had Fatwa from Dershowitz. Sahand

6:51 AM  
Anonymous nama jafari مي نويسد:

عزیزسلام...گفت و گوی اختصاصی "ناما جعفری" با جسد "منوچهر آتشی" در یک روز بارانی...
به تشییع جنازه ی "منوچهر آتشی" خوش آمدید
لطفاً
گیلاس های چیده شده را
همین جا آویزان کنید
چشم های ما
گیلاس های تازه می خواهد
(البته گندم هم می خواهد / شکممان!!) گریه اگر بگذارد....به امید دیداری دوباره

1:01 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

you can see a post about this in :www.kherefti.blogspot.com

4:09 PM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

سلام. این بحث خیلی خیلی جالب بود.بیشتر از همه بخاطر زاویه دید های ظاهرا ضد و نقیضی که نسبت به موضوع از جنبه های مختلف می داد.که البته به نظر می رسد نتیجه گیری اش در یک راستا بود:اعتراض به نبودن آزادی بیان در جایی که سانسور وجود دارد.البته به نظر من این بحث چند محور اساسی داشت که شاید بهتر بود جداگانه بررسی می شدند.بعضی کلماتی که نقش کلیدی در بحث داشتند در دومعنی در دوبحث بکار رفته اند.مثل معنای قانون یا خود کلمه سانسور.که ضوابط و قواعدی را که حامی حقوق انسانی و اجتماعی مردم اند سانسور نامیده نمی شود.یا درمورد تعریف جرم.اینکه در قانون اساسی فکر کردن یا نوشتن درباره ی هیچ موضوعی ممنوع نیست.بنابراین تا زمانی که انتشار نیافته هیچ جرمی اتفاق نیفتاده و سانسور درواقع دارد مجازات پیش از وقوع جرم می کند.درعین حال عملا در جامعه ای مثل جامعه ی ما نویسنده ممکن است با سانسور مخالف باشد اما برای اینکه مجازات بعد از وقوع جرم ممکن است هزینه های خیلی سنگینی داشته باشد که حتی قابل پیش بینی هم نیست شاید ترجیح بدهد سانسور وجود داشته باشد.(بگذریم از اینکه اکر یک روزی در منزل کسی نوشته های منتشر نشده ای راجع به بعضی موضوعات حساسیت برانگیز یافت شود واقعا مشمول مجازات خواهد شد یا نه)

10:15 PM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

البته درمورد مجازات پس از جرم باید دادگاه عادلانه ای وجود داشته باشد تا بررسی کند این جرم واقعا اتفاق افتاده یا نه.یعنی به عبارتی در یک نظام سالم دموکراتیک سانسور به هر حال یک راهکار قانونی نیست.درعین حال در یک نظام غیر دموکراتیک نه قانون تعریف مشخصی دارد(چون بسیاری قواعد نانوشته و معتبر وجود دارند که به اندازه یا بیشتر از قوانین ثبت شده دارای ضامن اجرایی اند)و نه برداشتن سانسور کمکی به نویسنده می کند.چرا که به هر حال از ترس مجازات بعد از وقوع جرم ممکن است دچار خودسانسوری شدید تری بشود.این موضوع هم که تعریف ما از قانون دقیقا چیست خیلی در چگونگی نگاه به این مساله کلیدی است.یعنی قواعد و ضوابط تعیین شده در یک اجتماع(حالا توسط قدرت جمعی یا قدرت حاکم)را قانون به حساب می آوریم(چون ضمانت اجرایی دارند.سرپیچی از آنها جرم محسوب می شود و به جز آن راه دیگری عملی نیست)یا منحصرا آن چه را که در کتاب قانون اساسی قید شده و درواقع توسط مجلس وضع شده اند.
اینکه باید به قدرت حاکمی که از قانون اساسی کشور(که آزادی بیان را به عنوان یک اصل درخود پذیرفته اما در عمل با تعیین ضوابطی در واقع ضد قانون عمل می کند)اعتراض کنیم بخاطر این ضد قانون عمل کردنش یا وضع قانونی سرخود(که برمی گردد به همان تعریف قانون)درواقع هرآنچه بصورت تئوری هست را قانون کشور بحساب می آوریم و باید از آن دفاع کنیم.یا هر آنچه را که به عمل در کشور اجرا می شود قانون اجرایی دانسته و به همین قانون(صرف نظر از اینکه در مفهوم به علت مغایرت با قانون اساسی و حقوق بشر در اصل یک ضد قانون است)اعتراض می کنیم.به هرحال مهم ترین چیزی که از این بحث بدست می آید توجه به قسمت عملی آن است.یعنی اعتراض به قواعدی که نقیض حقوق بشر اند.اعتراض به قانون نوشته یا ننوشته یا ضد قانون ی که به اجرا درمی آید و مخالف آزادی بیان است.مهم اینجاست که آدمها واقعا تا چه اندازه نسبت به این قبیل موضوعات حساسیت دارند و اصلا بجز اعلام ضدیت با بعضی مسائل حاضرند اقدام عملی ای هم داشته باشند یا خیر......مهمتر از همه اینکه بدیهی است با این تعابیر در یک نظام دموکراتیک هیچ نویسنده ای نمی تواند موافق سانسور باشد. یک نکته جالب هم اینکه ظاهرا اینجور بحثها آنقدر تکراری شده و آنقدر همه زیر و بم آن را می شناسند و درمورد آن نظر قاطعانه دارند که دیگر تکلیفش کاملا مشخص شده و جای هیچ اظهار نظر و بحث و نقد تازه ای نیست!

10:17 PM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

درباره ی موضوع استدلال عجیب که همان اعلام انتخاب بین بد و بدتر است راستش فکر می کنم اگر می شود اعتراض کرد پس از همین حالا باید اعتراض کرد.اگر نه من نوعی به هر دلیلی حاضر نیستم که هزینه ی بیشتر بپردازم باید فقط شرایط را درنظر بگیرم و بگویم حالا در این وضعیت بی قانونی من که فقط می خواهم بنویسم و نمیرم و زندان هم نروم بهتر است نوشته ام را بدهم سانسور کنند چاپ نکنم یا منتظر کنم و بعد بروم زندان؟این فقط انتخاب بد و بدتر است و نمی توانم بگویم باید درست را حتما خواست و نباید به متوسط بد راضی شد...چرا که ظاهرا تا همین حالا هم این شکلی زندگی کرده ام.برای انتخاب کردن.برای بودن.برای زندگی کردن...نه اینکه همیشه مجبور بوده ام بگویم حالا این گزینه که بهتر از این یکی گزینه است؟نه اینکه درست را داشتنش هزینه ای می خواسته که من نه می توانسته ام و نه حاضر بوده ام بپردازم ؟چرا.فکر می کنم که خیلی از ماها همینطوری زندگی کرده ایم.حالا جایی که می شود قدمی برداشت یا اعتراضی کرد که این هم باز انتخاب شخصی است و گرنه کی مخالف آزادی بیان است؟موضوع سر این بود که اگر قرار است نویسنده بنویسد و بی دلیل انسانی و قانونی مجازات شود همان بهتر که قبل از آن مجازات سبکتر جلوگیری از انتشار را تحمل کند....و درواقع باز برمی گردد به اینکه اگر به وضعیتی معترضیم می توانیم کاری انجام دهیم و یا انتخابی قاطعانه و منطقی داشته باشیم.نه اینکه با اعلام مخالفت وجدان خودمان را راحت کنیم و درعمل که بهرحال داریم همین انتخاب بد و بدتر را انجام می دهیم.غیر از این است؟امروز هم آقای جلایی پور برای حزب مشارکتیها هم به نوعی می خواست این را توضیح دهد که ضوابط و پیشفرضهای تئوریک روشنفکری را کنار بگذارید و منطقی و مسوولانه در مورد همین کشور و همین جامعه فکر کنید و برنامه بریزید.جوری که شکل عملی اش اتفاق بیفتد که لزوما هم درست ترین اعتقاد و بهترین تفکر نیست.اما بهترین راهکار است...

10:18 PM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

آقای یزدانجوی عزیز من این کامنتها را در هنوز هم گذاشته ام.امیدوارم که این پرونده درجایی باز بماند برای روزهایی که این مساله آنقدر مهم بشود که برای فکر کردن و احیانا نظر دادن بیرزد!...بهرحال من که از این بحث هم یاد گرفتم و هم کلی یادداشت کردم!ممنون! خوب است که می نویسید.حتی با وجود مخاطب خیالی...همیشه سرخوش باشید و موفق .با ایده های تازه و نگاههای نو به مسائل! این دوباره فکر کردن به موضوعاتی که خیال می کنیم برایمان حل شده است.

10:19 PM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

درباره توضیحات بالا یادم رفت بنویسم که منظور از دو بحث و اینها از مقایسه ی دو بحث هنوز و فرانکولا است و ضد نقیض بودن مفاهیمشان با هم و نه در مطلب شما...امیدوارم که باعث سوءتفاهم نشود! همیشه خوب باشید

11:05 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

جناب يزدانجو، داريد وقف تلف مي كنيد. اين روشنفكران اگر گوششان بدهكار اين حرفها بود و شعورشان مي رسيد كه مي فهميدند ديدگاه شما از ديدگاه هاي بچگانه آن ا بمراتب راديكالتر است. تازه اگر اين ژست مخالفت با سانسور را هم از آنها بگيريد ديگر از حيثيت روشنفكري شان چه مي ماند؟
و يك پيشنهاد دوستانه. اميدوارم بعد از اين همه اصرار دريافته باشيد كه اينجا جاي شما و امثال شما نيست. اين جماعت را به حال خودشان رها كنيد و كار خودتان را دنبال كنيد. وقت شما ارزشمندتر از اينها است.
ارادت دارم

2:19 PM  
Anonymous یک نفر از همین دور و برها مي نويسد:

آقای یزدانجو کاش اشاره می کردید که امروز با اینکه تعطیل رسمی است اما برنامه سخنرانی برقرار است.ساعت 5و نیم.در خانه هنرمندان

3:08 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::