April 27, 2006

مفهوم و مصداق

از هموطنی می­پرسند: می­دانی جسم شفاف چیست؟ می­گوید: بله، چیزی که از این ور اش آن ور اش پیدا باشد. می­گویند: این درست، اما مثل چی؟ می­گوید: مثل نردبان!
این مشکل فقط مشکل برخی از هموطنان نیست، مشکل عمومی ما ایرانی­ها است که، اغلب «مفاهیم» را به­درستی می­دانیم، اما از شناسایی درست «مصادیق» آن­ها عاجز ایم. با تاکیدی که بر لزوم تدقیق مفهوم­ها داشته­ و پیش­تر در مورد «مغالطه­های مفهومی» هشدار داده­ام، به­جا می­بینم که تاکیدی هم به همان اندازه بر ضرورت احتراز از «اشتباهات مصداقی» بگذارم. زیرا، به نظر می­رسد معضل بزرگ ایرانی بودن همین بی­بهرگی از یافتن مصادیق درست، در عین بهره­وری از درک درستی از مفاهیم، بوده و هست. و ناهمسازی عجیب اندیشه و عمل ما، از جمله، از همین­جا نشات می­گیرد. اما اگر از عمق نهادینه­ی این ناسازه در وجود ایرانی آگاه باشیم، دیگر از آن همه فراگرایی و بلندپروازی در عرصه­ی اندیشه و این همه فروگرایی و کوته­سازی در عرصه­ی عمل در شگفت نخواهیم شد.
یک راهبرد اصلی در مسیر این ناسازه­پروری یا همان اشتباهات مصداقی هم تقلیل ساده­لوحانه و عافیت­طلبانه­یی است که از راه فرو کاستن یک مفهوم مشروح به یک مصداق محدود عمل کرده، در عمل این تقلیل را به نام کمینه­گرایی، واقع­بینی، پیشرفت تدریجی، و ... تعمید داده و توجیه می­کند، غافل از این که چنین تقلیلی چنان ماهوی است که آن مصداق محدود را عملن به مصداقی نادرست بدل می­کند: در سطح عوام، مفهوم «غرور ملی» را می­شناسیم اما در عمل مصداق­اش را در اصرار بر نام ایرانی «خلیج فارس» خلاصه می­کنیم یا مفهوم «پیشرفت و آبادانی میهن» را می­شناسیم اما مصداق­اش را در «کیک زرد هسته­یی» می­یابیم؛ و در سطح خواص، مفهوم «حقوق زنان» را می­شناسیم اما مصداق­اش را در «حق زنان برای تماشای مسابقات فوتبال» می­جوییم.
به نظر می­رسد، با این فرض، من مدافع بسط مفاهیم و قبض مصادیق ام؛ اما این طور نیست. ادعای من این است که، برعکس، قبض مفهوم شاید قلت مصداق را در پی داشته باشد، اما طیفی از مصادیق را در اختیار می­گذارد که به­درستی آن­ها می­توان مطمئن­تر بود: هرچه مفهومی محدودتر باشد، مصداق­اش، با هر تنوع و تکثری، دقیق­تر خواهد بود. پس، به­جای توسعه­گرایی در حوزه­ی مفاهیم و، اتفاقن و در نتیجه، تقلیل­گرایی در حوزه­ی مصادیق، پیشنهاد من عکس این است. در واقع می­خواهم ادعا کنم، مفاهیم مد نظر اما در واقع اغلب آن­قدر بزرگ و گسترده هستند که نیازی به توسعه­ی بیش­تر ندارند؛ آن­چه این مفاهیم می­خواهند تدقیق بیش­تر است، تا به این وسیله مصداق­های محدود (یا در واقع همان مصادیق اشتباه) اصلن مجال گنجاندن خود در چارچوب آن­ها را نداشته باشند. پس ادعای من این است که، مشکل ما کاستی در عرصه­ی مفهوم­پردازی و بسط مفهومی آرمان­ها نیست؛ کاملن به­عکس، هر اندازه که به تقلیل­گرایی (فروکاست­گرایی) در تعریف مفاهیم مصمم­تر باشیم، به توسعه­گرایی (فراگسترگرایی) ثمربخش­تری در تشخیص مصادیق خواهیم رسید. به عبارت دیگر، می­خواهم ادعا کنم که تقلیل مصادیق، از جمله، از توسعه­ی بی­دلیل مفاهیم نشات می­گیرد.
دوران اصلاحات را در نظر بگیرید. به­نظر من، مهم­ترین و شاید فعلن ماناترین، دستاورد این دوران ساخت­وپرداخت انبوهی از مفاهیم عمیق اما عملن عقیم بود. در آن دوران هشت ساله تقریبن تمام الفاظ و آرمان­های مترقی گفتمان سیاسی روز، از همین واژه­ی گفتمان گرفته تا انواع ترکیب­ها و تفسیرها از دموکراسی، به اسلوب ایرانی بازسازی و در جامعه اشاعه داده شد. اما اصلاح­طلبان، و از همه مهم­تر شخص خاتمی، این مفاهیم را چنان خنثا کردند که توان تاثیرگذاری­شان را یکسر از دست دادند – مفاهیمی چنان فربه که توان به حرکت در آوردن خود را هم نداشتند، چه رسد به این که انگیزه­یی برای تحریک توده­ها باشند. در واقع، آن­ها با حاشیه­پردازی­های نابایسته مفهوم «آزادی»، «دموکراسی»، «جامعه­ی مدنی» و ... را چنان با پسوندها و پیشوندهای متناقض و مقیدکننده در واقع «بسط» دادند که به­سادگی تمام نیروهای مخالف یا مغایر با «آزادی»، «دموکراسی»، «جامعه­ی مدنی» را هم در بر گرفت و نتیجه این شد که امروز روز همه­ی این نیروها در چارچوب واحدی مدافع این آرمان­ها جلوه می­کنند.
رقت­انگیز است که تنها دستاورد اصلاح­طلبان، تنها مایه­ی مباهات آنان، را باید بزرگ­ترین اشتباه مهلک آنان شمرد. اصلاح­طلبان، دانسته یا نادانسته، چنان مفاهیم مد نظر خود را پر و بال دادند که به­سادگی این امکان برای رقبا هم فراهم شد تا خود را همسو و حامی همان مفاهیم معرفی کنند: این که امروزه رقبای ناهمرای آن­ها از همان الفاظ و تعابیر (همان مفاهیم) استفاده می­کند دلیل پیروزی نظریه­ی آن­ها یا نهادینه شدن رویه­ی آن­ها نیست، دلیل بی­ در و پیکر بودن نظریه­ی آن­ها و نشان شکست فاحش رویه­ی آن­ها است؛ چه، اگر آن­ها مفاهیم را با همان محدودیت و دقت نام­انگارانه و تاریخ­نگرانه­شان به کار برده بودند، رقیب آن­ها قادر به مصادره به مطلوب آن­ها نبود – البته این شیوه محدودیت­های بسیاری برای خود اصلاح­طلبان هم ایجاد می­کرد (موجب می­شد مسئول­تر و بیش­تر در معرض مواخذه باشند) اما دست­کم این ثمر را داشت که مفاهیم را از صلابت و صراحت اساسی، از انرژی نهفته، و از ذخائر انتقادی­شان یکسر تهی نکند.
در واقع، طنز تلخی است که کسی که بیش­ترین اصرار را بر شفافیت در عمل داشت، خود مروج مبهم­ترین برخوردها با مفاهیم نظری بود. خاتمی، با کارخانه­ی سخن­­سازی­اش، با «ادبیات» سیاسی­اش چنان در صنعت تشبیه و استعاره اغراق و افراط کرد، که در نهایت بهترین و کارآمدترین ابزار را برای رقیبان خود فراهم ساخت. و هر اندازه که این ابزار برای اصلاح­طلبان بی­فایده شد، بیش­تر به کار مخالفان آنان آمد. راستی که گشاده­دستی خاتمی در بذل مفاهیم و وضع الفاظی برای تلطیف و توجیه و تحریف مصادیق آن­ها مثال­زدنی بود، و الحق که از این استعدادش در راه کمک به رقیبان خود ذره­یی دریغ نکرد: چند روزی به پایان ریاست جمهوری­اش نمانده بود که مفهوم «تخلف» را به برداشتی از «بداخلاقی» بسط داد و این لطف را در حق جانشین خود کرد که او هم به­وقت­اش مصادیق تخلف را در مفهوم بداخلاقی بگنجاند. شگفتی هم ندارد: در برابر ملت شاعرمشربی که سیاست را با ادبیات اشتباه می­گیرد، بدیهی است که سیاست­مدار اش هم ادیبی باشد که بخواهد به­جای «اراده­ی معطوف به قدرت» «اراده­ی معطوف به عشق» را بنشاند ...
به آغاز باز گردم. مشکل فقط مشکل آن هموطن نیست که «نردبان» را مصداق جسم شفاف می­یابد، مشکل همه­ی ما است که مفهوم «شفافیت» را به برداشت بی­ در و پیکر گل­وگشاد «چیزی که از این ور اش آن ور اش پیدا باشد» بسط داده­ایم.

9 نظر:

Blogger Ù†Ù‚طه الف مي نويسد:

مرسی! عجب مثال هوشمندانه ای بود! همیین است که می گویند امثال و لطائف از بستر فرهنگ بر می آید! خیلی جالب بود!
این موضوع مفهوم و مصداق خیلی تامل برانگیز است و حالا حالاها جا دارد: دارم به نمونه های دیگرش فکر می کنم!
"فرو کاستن یک مفهوم مشروح به یک مصداق محدود" : و یا نمایشهای مفهومی!/چرا که به نظر می رسد اغلب نمایش دادن اجرای یک نمایشنامه! ساده تر از بازی کردن نمایشنامه است.یا بازیگران اعتقاد دارند که مهم دریافت مخاطب است و نه اجرای بازیگر.
که دریافت مخاطب هم می رسد به مصادیقی که توضیح دادید و...! خیلی سن جالبی است.حالا حالا ها برای بازی جا دارد
من قبلا درست متوجه مشکل کلی گویی شاید نمی شدم.اما بعد از برخورد با مصادیق متعدد به نظرم کم کم دارم می فهمم! ظاهرا فعالان ما در سخن بیشتر از جنس کلی خواه ها هستند، اما در عمل از جنس کم خواهان:آن هم نه گزیده خواهان :بلکه هرانچه که داده شد-خواهان.
درباره اصلاح طلبان به نکته بسیار جالب توجهی اشاره کرده اید...و حیف که موضوعی است که قابل تصحیح هم دیگر نیست...همیشه فکر می کردم که مشکل از کجاست که دونفر با عقاید تقریبا ضد هم روی کار می آیند و در عمل نزدیک به هم رفتار می کنند و جحتی نزدیک به هم صحبت می کنند! بسیار درخشان توضیح داده بودید.ممنون! سرخوشانه زی

8:11 PM  
Anonymous ساسان . م . ک . عاصی مي نويسد:

تدقیق مفاهیم، همان‌طور که خودتان گفته‌اید، مسئولیت می‌آورد. شاید خیلی بدبینانه باشد که کل این یادداشت را با این نگرش بخوانم، اما راستش احساس می‌کنم بدبینی بی‌جائی هم شاید نباشد: وقتی مفاهیمی دقیقا توضیح داده شوند و مصادیق مشخص و مطمئن در اختیار بگذارند، چیزی جز تله‌های بی‌خطا برای کسانی که می‌خواهند همیشه راه گریزی داشته باشند، باقی نمی‌ماند (می‌شود گفت وقتی هم‌وطنی مفهوم شفافیت را آن‌طور بیان می‌کند، برای آن است که آخر به همان نردبان برسد و با همان از معرکه بگریزد / هیاهو سازی مفهومی‌ئی که می‌شود نمونه‌اش را بسیار دید و خودتان هم مثال‌های خوبی آورده‌اید. من به عنوان یک آدم عامی که برایش آبادانی میهن مهم است ترجیح می‌دهم کیک زرد داشته باشم تا فعالیت، و یا مثلا به عنوان یک فمینیست، ترجیح می‌دهم فریب شطرنج‌بازانه‌ی حریف را به خود بگیرم تا اینکه فکر حرکت خودم باشم) / به‌هرحال ایده‌ی تقلیل‌گرائی در تعریف مفاهیم راه عالی‌ئی می‌تواند باشد برای گریز از این هیاهو (مثل وقتی که آدم فقط بگوید چیزی می‌خواهم یا بگوید من آن امر مشخص را می‌خواهم) البته دوباره، بسته به آنکه برای جماعت هیاهوساز، کدام مهم‌تر باشد. خواسته یا هیاهو./ مثالی که درباره‌ی اصلاح‌طلبان زده‌اید مثال عالی‌ئیست. و البته در پایانش باز به همان بدبینی می‌رسم. خاتمی با استفاده از واژه‌ی "تخلف" اعتراضی را بیان می‌کرد که آن اعتراض می‌توانست خطرناک باشد برای‌ او، اما بداخلاقی، نردبان خوبی بود. (پله‌های اضطراری، همان‌قدر که به وقتش نجات‌دهنده‌ی جان ساکنان ساختمان هستند، می‌توانند بهترین راه برای ورود دزدان هم بشوند!!!) / مدت زیادی‌ست که مدام طاعون کامو در خاطرم می‌آید و این روزها بارها مثالش زده‌ام. (می‌دانم که گفتنش تکرار حرفی‌ست که در سطور بالا زده‌ام، اما به نظرم مصداق جالبی آمد! هر چند احتمالا پنجمین باری باشد که در کامنتی می‌نویسم‌اش!!!) اهالی شهر طاعون‌زده ترجیح می‌دهند با یک مرض خطرناک که می‌تواند طاعون نباشد ـ‌حتی اگر به اندازه‌ی آن کشنده ـ مواجه شوند. و می‌شود گفت این خود را به دروغ بستن، چیزی کم از پهلوان پنبه‌بازی ندارد. لباس گل و گشادی که علی‌الحساب من را به جائی می‌رساند. به‌هرحال، وقت آن رسیده که "هر چیز را به نام خودش بنامیم"/
باز هم باید بگویم ایده‌ی درخشانی را مطرح کرده‌اید برای رهائی از مصادیق نامربوط و مفاهیم لیز، در اشاره‌ئی بسیار به‌جا و تحلیلی عالی‌. از خواندنش بسیار لذت بردم و آموختم. سپاسگزارم. سرخوش باشید و پیروز. :)

12:00 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

جالبه که یه نویسنده پست مدرن اینا رو میگه، هم جالبه هم تعجب برانگیز!!

11:38 AM  
Anonymous محمد رضا ویژه مي نويسد:

با سلام آقای یزدانجو
فقط می توانم بگویم که عالی بود و بحث بسیار جالبی را باز کردید. امیدوارم که باز هم آن را ادامه دهید. در عین حال باید توجه داشت که مفاهیم هم کاملاً روشن نشده اند تا بتوان مصادیق را درست شناخت. شناخت مصادیق متکی بر شناخت درست مفاهیم است. البته به نظرم در دوران اصلاحات خود سردمداران نیز شناخت کاملی از مفاهیم عاریتی نداشتند ضمناً با اجازه به مطلب شما لینک داده شد
پیروز باشید

8:08 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

hazrate ostad payame yazdanjoo!
salam
ba tavajjoh be eradate shoma be jenabe morade farhadpoor (!), shayad in matlab barayetan jaleb bashad:
www.shbesf.persianblog.com


yek dooste sabegh!

8:19 PM  
Anonymous ح. ف مي نويسد:

سلام بر شما
جناب اقاي يزدانجو حقيقت مطلب آن است كه در كشور ي زندگي مي كنيم كه شاخص هاي سياسي آن داراي حداقل هاي لازم هم نيست انصاف دهيد در دوران قبل از خاتمي راه به سويي مي رفت كه اگر روزي سخن از معصوميت عده اي مي رفت جاي تعجب نبود تصوير اين كه سخن از مردمسالاري شود كه جاي خود دارد. امروز كه شما از كلماتي حرف ميزنيد كه از شدت بسامد در كاربرد روز مره شان تهي از معنا شده اند اين خود حاكي از روي داشتن به جامعه اي است كه در آن دموكراسي و آزادي خيلي معمولي اند نه آرماني . حال و روز دموكراسي در ايران به هر حال رو به روشني و هويت يابي است از اين رو معمولي نشان داده مي شود اما نه بي خاصيت.ضد قهرمانزدا مي شوند نه قهرمانزا. اين كه از دهان همه شنيده مي شود و رقيب هم خود را مسلح به اين ابزار كرده است خود به تنهايي گواهي براين معناست كه چه جامعه اي داشته ايم و اينك در كجا ايستاده ايم واين شاهدي بر غربت تباعد دموكراسي در دوران قبل از خاتمي در ايران است. افق جامعه ايراني افقي روشن است. چه احمدي نژاد باشد چه خاتمي و چه مير حسين. اگر خاتمي هم آمد از خلايي بود كه در دوره قبلش ايجاد شده بود زايش ديگري را بايد انتظار كشيد و رويش هاي در پي اش را .حق يار شما

1:15 AM  
Anonymous نیا مي نويسد:

اقاي يزدانجو خسته نباشيد با اجازه به اين نوشته ي شما لينك مي دهم

باسپاس پيروز باشيد

اغلب «مفاهیم» را به¬درستی می¬دانیم، اما از شناسایی درست «مصادیق» آن¬ها عاجز ایم



می¬رسد معضل بزرگ ایرانی بودن همین بی¬بهرگی از یافتن مصادیق درست، در عین بهره¬وری از درک درستی از مفاهیم، بوده و هست

2:35 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

http://anti-prisoner.blogspot.com/
براي آزادي جهانبگلو

3:48 PM  
Anonymous سیما مي نويسد:

واقعیت ملموس تامل برانگیزی که برای اولین بار در قالب کلمات دیدم.مرسی.

4:03 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::