February 03, 2005

ماتریکس بودریار

yماتریکس را که دیدم، مثل خیلی­های دیگر، بی­­درنگ و بارها به یاد بودریار افتادم. البته نمی­دانستم این همه اشاره و الهام­گیری عامدانه و عالمانه است یا، نه، فقط تاثیرپذیری یی است از روح دوران. بعدها در دوره یی که روی پایان­نامه­ام کار می­کردم و فصلی هم راجع به بودریار می­نوشتم، مشتاق­تر شدم تا این رابطه­ را بیش­تر بررسی کنم. به خصوص دنبال نوشته یا مصاحبه یی بودم در این باره از خودش. از بخت بد، آن موقع هیچ چیزی دستگیرم نشد، اما بعد دو سال بالاخره بخت یارم شد و متن مصاحبه­اش با نشریه­ی فرانسوی "نوول ابزواتور" در ژوئن 2003 را پیدا کردم. برای من که خواندنی بود، ترجمه­اش کردم، شاید برای دیگران هم باشد

نوول ابزرواتور – تاملات شما در باب امر واقعی و امر مجازی از جمله مستنداتی هستند که واقعیت­بخشان "ماتریکس" به آن چشم داشته اند. در قسمت اول آشکارا از شما نقل قول می­شود و حتا جلد کتاب شما "وانموده­ ها و وانمایی" را، که در سال 1981 منتشر شده، می­شود دید. این برای شما جالب نیست؟

ژان بودریار – حتما" سوء تفاهمی پیش آمده، به همین خاطر است که تا این لحظه من در مورد حرف زدن درباره­ی "ماتریکس" مردد بودم. سوای این، گروه واچوفسکی بعد قسمت اول با من تماس گرفته بودند تا مرا درگیر ادامه­ی کار کنند، اما این برای من واقعا" غیرقابل تصور بود! (می­خندد). در نهایت، تقریبا" همان اشتباهی اتفاق افتاده بود که هنرمندان وانمایی­گرا در نیویورک دهه­ی هشتاد کرده بودند. این­ها رویکرد مجازی به موضوعی مقرر را مورد توجه قرار می­دهند، و موضوعی مجازی را به خیالی قابل رویت بدل می­کنند. اما مشخصه­ی این دنیای مجازی دقیقا" آن است که برای سخن گفتن از آن دیگر نمی­توان مقولات مربوط به واقعیت را به کار برد

ن ا – با این حال پیوندی که بین این فیلم و دیدگاهی که شما برای مثال در کتاب "جنایت بی­عیب و نقص" مطرح کردید به قدر کفایت چشم­گیر هست. این یادکرد از "صحرای واقعیت"، این انسان­هایی که در طیف­های تصویر به شکلی کاملا" مجازی در آمده اند، که دیگر چیزی جز اندوخته­ی انرژی ابژه های اندیشا نیستند

ژ ب – بله، پیش از این هم فیلم هایی بوده اند که این روند هرچه تمایزناپذیرتر شدن امور واقعی و مجازی از یک­دیگر را مورد توجه قرار داده اند: "ترومن شو"، " گزارش اقلیت"، یا حتا "جاده­ی مالهالند"، شاهکار دیوید لینچ. ارزش ویژه­ی "ماتریکس" این است که مانند برآیند تندروار همه­ی این­ها به نظر می­رسد. منتها تمهید به کاررفته در آن ناپخته­ تر است و واقعا" عامل اختلال و بی­نظمی محسوب نمی­شود. کاراکترها یا در درون ماتریکس هستند، یعنی در چارچوب دیجیتالی شدن چیزها، یا اساسا" در بیرون آن هستند، در واقع در صهیون، در شهر آدم­های مقاوم. اما چیزی که می­تواند جالب توجه باشد، نشان دادن این نکته است که در ملتقای این دو دنیا چه اتفاقی می­افتد. و چیزی که در این فیلم حالت بسیار آزارنده یی پیدا کرده این است که این مساله­ی تازه یی که وانمایی پیش کشیده با آن مساله­ی کاملا" سنتی توهم، که پیش از این­ها در کار افلاتون هم مطرح بوده، اشتباه گرفته می­شود. این­جا، این­جا یک سوء تفاهم جدی اتفاق افتاده
دنیایی که همچون توهمی تام و تمام به نظر می­رسد، این مساله یی است که در همه­ی فرهنگ­های بزرگ مطرح بوده و این مساله را به یاری هنر و نمادپردازی حل کرده اند. آن­چه ما، برای تحمل این دشواری، ابداع کرده ایم یک واقعیت وانمودی است، یک دنیای مجازی که نقش دنیای خطربار، دنیای منفیات، از آن زدوده شده، دنیایی که از این پس جای واقعیت را می­گیرد، دنیایی که راه حل نهایی است. اما "ماتریکس" کلا" و کاملا" به این دنیا مشغول می­شود! همه­ی آن­چه هست به نظم رویا، اوتوپیا، و خیال تعلق دارد، این آن چیزی است که برای دیدن عرضه می­شود، "واقعیت" پیدا می­کند. ماتریکس کمابیش فیلمی است درباره­ی ماتریکس (قالب) ی که این ماتریکس می­توانست خلق کرده باشد

ن ا – همچنین فیلمی است هدف­اش محکوم کردن ازخودبیگانگی تکنولوژیکی است و در عین حال از جاذبه یی بهره می­گیرد که زاییده­ی دنیای اعداد و تصاویر ترکیبی است

ژ ب – چیزی که در "ماتریکس 2" خیلی به چشم می­آید این است که در آن رگه یی از طنز دیده نمی­شود که با آن بتوان شاهد وارونگی این جلوه های ویژه­ی عظیم شد. هیچ سکانسی نیست که از این "پونکتوم" ی برخوردار باشد که بارت از آن حرف می­زد، این شگرد گیرایی که شما را در برابر یک تصویر درست قرار می­دهد. وانگهی، این همان چیزی است که سینما را به یک نشان گویا، و حتا بتواره­ی این دنیای تکنولوژی­های تصویری بدل می­کند، آن­جا که دیگر تمایزی بین واقعیت و تصویر/ تصور وجود ندارد. "ماتریکس" از این نظر یک ابژه­ی اغراق­شده است، هم سرراست است و هم انحرافی، جایی که نه چیزی در درون­اش است و نه چیزی در بیرون­اش. آن شبه فرویدی که در پایان فیلم حرف می­زند خوب حق مطلب را ادا می­کند: او بالاخره باید ماتریکس را دوباره برنامه­ریزی ­کند تا از ­قاعده بیرون شدگی­های این معادله را برطرف کند. و ما، که در مقابل این ماتریکس قرار داریم، ما هم بخشی از همان را تشکیل می­دهیم. پس ما ظاهرا" در مدار مجازی کاملی گرفتار ایم که هیچ بیرونی ندارد. در این­جا هم من اختلاف نظری دارم! (می­خندد.) "ماتریکس" قدرت مطلق و انحصاری موقعیت جاری را به نمایش می­گذارد، و بنابراین در انکسار و فراشکست آن هم سهیم است. در نهایت، نشر و پخش آن در سطح جهانی هم ناشی از نفس سینما است: لازم است بار دیگر از مک لوهان یاد کنیم: پیام همان رسانه است. پیام "ماتریکس" همان اشاعه­ی آن، از راه آلایندگی تکثیرگرا و نظارت­ناپذیر آن، است

ن ا – این نکته به همین نسبت در همه­ی موفقیت­های بزرگ بازار آمریکایی، از "ماتریکس" گرفته تا آخرین آلبوم مدونا، به خوبی به چشم می­آید که این­ها خود را علنا" به عنوان ناقدان نظامی مطرح می­کنند که آن­ها را در حجم عظیمی تبلیغ و ترویج می­کند

ژ ب – حتا این همان چیزی است که عرصه را چنین بر ما تنگ می­کند. نظام منفیتی را در قالب چشم­فریبی­ها خلق می­کند، که همان­گونه یی با محصولات تماشایی عجین می­شود که استهلاک با نفس محصولات صنعتی عجین شده است. وانگهی، این موثرترین شیوه برای فرو بستن راه هرگونه بدیل واقعی است. دیگر هیچ نقطه­ی اتکای بیرونی یی وجود ندارد که بتوان به آن آویخت و در این دنیا اندیشه کرد، دیگر نمی­توان نقش قهرمانانه یی بر عهده گرفت، دیگر چیزی جز الصاقی مفتون و شیفته وار ممکن نیست. اما به هر حال باید بدانیم که نظام هرچه به کمال خود نزدیک­تر می­شود، به بی­برنامگی و تصادف تام خود نزدیک­تر می­شود. این نوعی طنز ابژکتیو است که همه چیز را به بازی می­گیرد. 11 سپامبر هم البته بخشی از این بازی بود. تروریسم یک قدرت بدیل نیست، تروریسم هرگز چیزی جز استعاره یی از این واگشت کمابیش انتحاری قدرت غرب به جانب خود نیست. این حرفی است که من آن وقت زدم، و مورد پذیرش واقع نشد. اما این اتخاذ رویکردی نیهیلیستی یا بدبیانه در برابر نظام نیست. شاید این نظام، این دنیای مجازی، این ماتریکس، سروکارش عاقبت به زباله­دان تاریخ بیافتد. واگشت­پذیری، چالش، فریبندگی: این ها نابودناشدنی اند

Labels: ,

6 نظر:

Blogger Ø±Ø§ÙˆÛŒ قصه‌های عامه‌پسند مي نويسد:

فرانکولا رو دیروز خریدم و احتمالا امشب تمومش میکنم !

10:14 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

جالب و خواندنی بود پيام عزيز،
ممنون.
مجتبا

11:25 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

http://www.egs.edu/faculty/baudrillard-articles.html/http://www.egs.edu/faculty/baudrillard-articles.html
francula

2:11 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

دوست عزيز پيام يزدانجو

نخست بسی سپاسگزارم که به انتقادات من ( يا به قول خودتان شرح حال ) پاسخ داديد ( سه هفته پيش ) .

ماتریکس از موضوع مجازی ، داستانی روايي می سازد . اين داستان روایی خود دو گونه زير داستان در بردارد که هر يک رويدادی در مکانی ديگر می باشد .
عملا" يک جدا سازی ميان مجاز و واقيت انجام شده است .
در اين هنگام ، خود موضوع مجازی هم گونه ای واقعيت می گردد . پس اين فيلم نتوانسته واقعیت و موضوع مجازی را به طور واحد نمایان سازد .
در حالی که در عصر تکنولوژی عملا" مرزی از برای رویا و واقعیت وجود ندارد .
اين واقعيت روزمره آمیخته با موضوع مجازی است . ديگر بازنمايي امکان پذير نيست .
اين جداسازی فضای مجازی و واقعیت کاملا" با انديشه های بودريار در تضاد است .
حال همانگونه که خود استاد هم به آن اشاره کرده ، فيلم هایی چون بزرگراه گمشده یا جاده مالهالند ، فضای رويا گونه ذهنی با واقعيت یکی می شود . عملا" کاراکتر ، از برای رهایی کاراکتری دیگر در ذهن می آفريند تا از چنگال خوی جامعه مدرن رهایی یابد .
یا در ترومن شو ، فضای رسانه ای در واقع زندگی روزمره جیم کری می باشد .
پس اين تفکیک فضا ، سبب می شود از بن مايه های فلسفی فيلم ماتریکس کاسته شود .

نکته دوم
ژان لوک گدار در " ستايش عشق " ، از Matrix هم انتقاد می کند .
من هم اين انتقاد را وارد می دانم ، براداران واچوفسکی با این فیلم من را به یاد جوکر " Joker " در فیلم " full metal jacket " می اندازند . علامت Peace به همراه جمله
" Born to kill " .
ماتریکس از جامعه ای دروغينی انتقاد می کند که خود به یاری این دروغ ، شهرت جهانی پیدا می کند و دچار پوپولیسم می گردد .

البته گادفری رجیوپيرامون ناکوی کاتسی می گوید من با تکنولوژی به جنگ تکنولوژی رفتم .

در اين ميان " David Fincher " هم در " Fight club " و " the game " و
" Panic room " به اين دوگانگی دچار می شود .

نکته سوم نکته مثبت می باشد : ترانه Rock is Dead از Marilyn Manson می باشد که بهترین گزینه ممکن برای این فیلم است . زیرا Marilyn Manson ، شخصیت مجازی به همراه واقعیت می باشد .

2:20 PM  
Blogger Hadi Nili مي نويسد:

اين يادداشت تو مي‌تواند فتح بابي باشد براي بحث درباره‌ي رابطه‌ي جدي‌اي كه هرچه بيش‌تر پيش مي‌رويم ميان فيلم‌سازان(به‌طوركلي هنرمندان)آمريكايي و تحليل‌گران و متفكران(به‌طوركلي روشن‌فكران)عميق‌تر مي‌شود. اين موضوع كه "شان روشن‌فكران اجلّ از آن است كه وارد چنين مقولات دم‌دستي و پيش‌پاافتاده‌اي شوند" مدت‌هاست براي آنان كه هرروز جلوي آينه تمرين مي‌كنيم تا به‌درستي اداي‌شان را دربياوريم، حل شده‌است.
روشن است كه برادران واچوفسكي از سر بيكاري و خوشمزه‌بازي به سراغ جدي‌ترين چالش جهان مدرن از ديدگاه انديشه‌منداني چون بودريار و ژيژك نرفته‌اند. چندان كه در منابع مختلف نقل شده، سلاووي ژيژك كه امروز از انديشه‌مندان عمده حوزه مطالعات‌فرهنگي است، مشخصآ درباره ميتريكس(حداقل در مورد قسمت اول) به‌طور جدي به كارگردانان و بازيگران مشاوره مي‌داده‌است.
به‌راستي كي قرار است شكاف ميان مصرف‌فرهنگي و روشنفكران(به‌مثابه توليدكنندگان اصلي فرهنگ) از ميان !برود؟

4:21 PM  
Blogger Hadi Nili مي نويسد:

يادداشتت مرا هم به نوشتن واداشت
hadinili.blogfa.com
دنبال كن

7:03 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::