March 11, 2005

آدم کتابی که من باشم

بعضی آدم­ها حسابی اند به این معنا که آدم حسابی اند؛ بعضی­ها آدم حسابی اند به این معنا که اهل حساب و کتاب اند؛ بعضی­ها هم مثل من فقط آدم کتابی اند -- همان حرفی که اغلب می­زنند، که من فقط یک اسم پشت جلد کتاب­ها هستم و بس
به گذشته که فکر می­کنم می­بینم که حق با آن­ها است. حاصل این یک سال گذشته برای­ام در کتاب­های­ام خلاصه می­شود. سال را با انتشار ویراست دوم لذت متن (رولان بارت) آغاز کردم، بعد رولان بارت (رولان بارت)، بعد فرانکولا (ی خودم)، بعد سخن عاشق (رولان بارت)، بعد اکران اندیشه (ی خودم)، و آخر هم با چاپ دوم فرهنگ اندیشه­ی انتقادی (که این روزها در می­آید) پایان می­برم. دو کتاب دیگر هم ترجمه کردم، یکی صید قزل­آلا در آمریکا (ریچارد براتیگان) و دیگری هم آشنایی با ماکیاوللی (پل استراترن)، که امیدوار ام به­وقت­اش منتشر شوند. سوای این­ها ویرایش کارهای خودم را برای بازچاپ آتی­شان ادامه دادم، همین­طور ویرایش تعدادی کتاب در نشر مرکز که البته همه بدون نام من منتشر شده یا خواهند شد
از بین آن­ها که ویرایش و مقابله با متن اصلی­شان را بر عهده داشتم و امسال منتشر شدند بعضی­ها برای­ام جالب­تر بودند. در زمینه­ی روان­کاوی: ناخودآگاه (آنتونی ایستوپ، ترجمه­ی شیوا رویگریان) و من و سازوکارهای دفاعی (آنا فروید، ترجمه­ی محمد علی­خواه). در زمینه­ی نظریه­ی فرهنگی معاصر: جامعه­شناسی پست­مدرنیسم (اسکات لش، ترجمه­ی حسن چاووشیان). در زمینه­ی هنر: یادداشت­های یک سینماتوگراف (روبر برسون، ترجمه­ی بهرنگ صدیقی) و اما آیا این هنر است؟ (سینتیا فریلند، ترجمه­ی کامران سپهران). در زمینه­ی ادبیات کودک و نوجوان: در جست­وجوی نیمو (گیل هرمن، ترجمه­ی احمد پوری) و غول بزرگ مهربان (رولد دال، ترجمه­ی شهلا طهماسبی). در زمینه­ی ادبیات جهان: در میان گمشدگان (دن چاون، ترجمه­ی امیر مهدی حقیقت)، زن در ریگ روان (کوبو آبه، ترجمه­ی مهدی غبرایی)، و انتقام چمن (ریچارد براتیگان، ترجمه­ی محمد طاهری عراقی) – این آخری قرار است با اسم اتوبوس پیر همین روزها منتشر شود
حالا دل­ام می­خواهد چندتا کتاب هم پیشنهاد کنم که اگر حوصله کردید و وقت داشتید حتما" بخوانید. اول مجموعه داستان شیوا مقانلو که نشر چشمه با عنوان کتاب هول منتشر کرده. به­گمان­ام یکی از کتاب­های در خور تامل امسال است و نویسنده­اش در درجه­ی اول قرار است نویسنده باشد و بعد زن و ... . تفاوت آشکارش هم به نظرم در برخورد حرفه یی با مقوله­ی نویسندگی است. دغدغه­های فرمی، نوآوری­های فنی و مضمونی، و پرداخت­ روایی دقیق و حساب­شده ویژگی­هایی است که کار او را از سایر همردیفان­اش، به­ویژه سایر نویسندگان زن، متمایز می­کند
کتاب بعدی همان زن در ریگ روان است. کتاب را سال گذشته در نشر مرکز ویرایش کردم. مترجم بخش­هایی را که گمان می­برد مشکل ارشادی خواهند داشت ترجمه نکرده بود که من ترجمه و اضافه کردم. کتاب درست به خاطر همین بخش­ها در ارشاد گیر کرد! بعد نشر مرکز از اعمال اصلاحات ارشادی امتناع کرد و در نتیجه مترجم قراردادش را با نشر مرکز لغو کرد و کتاب را حالا انتشارات نیلوفر منتشر کرده – نمی­دانم با چه مقدار سانسور. به هر حال، همین­قدر بگویم که تمام دو ماهی را که مشغول ویرایش کار بودم ذهن­ام مسخر این رمان بود. کاری بود بسیار برجسته و، از بسیاری جهات، البته استثنایی
کتابی که خودم تازگی خواندم پوپر- ویتگنشتاین و ماجرای سیخ بخاری نوشته­ی ادموندز و آیدینو و با ترجمه­ی حسن کامشاد (نشر نی) است که کتابی است سرگرم­کننده و، سوای بخش­هایی که به مساله­ی میراث یهودی پوپر و ویتگنشتاین پرداخته و خیلی کسل­کننده است، در کل خواندن­اش برای آشنایی با احوالات روزمره­ی این دو فیلسوف بد نیست
دو کتاب دیگر هم هست که نخوانده می­خواهم سفارش کنم. یکی پرواز ایکار نوشته­ی ریمون کنو با ترجمه­ی کاوه سیدحسینی (انتشارات نیلوفر) که اولین کار نویسنده­ی نوگرا و خاص­نویس فرانسوی است که به فارسی در می­آید و آن­ها که پی­گیر دادوستدهای فکری کنو با کالوینو و دیگران باشند قدرش را خوب می­دانند. کتاب دیگر هم نادیا نوشته­ی آندره برتون با ترجمه­ی کاوه میرعباسی (انتشارات افق) است که برای آن­هایی که مثل من شور و شر نوجوانی­شان را با سوررئالیست­ها سر کرده اند هم غنیمت است و هم نوستالژی

3 نظر:

Anonymous R.S مي نويسد:

گذر روزگار بسی شگفت انگیز است . گویی همین دیروز بود که که در به در دنبال فیلمنامه ویردیانا می گشتم . چون فیلم من زیر نویس نداشت . ناگهان در کتاب فروشی ، چشمم به کتاب بنفش رنگی خورد . " ویردیانا "
ترجمه پیام . سنم خیلی کم بود و به بنوئل عشق می ورزدیم ، شاید دیوانه بنوئل بودم .
با خودم گفتم باز این بچه های سینمایی ، تو کار ما دخالت کردند .
باور داشتم که یک سورئالیست ، فیلسوف است تا هنرمند . اکنون هم بر این باورم .
پیام را نمی شناختم ، اما بعدها که کتاب هایش در نشر مرکز منتشر شد ، به باور خود ، ایمان آوردم .
اما مدتها بود که پیام از سوررئالیسم حرفی نمی زند . چرا ؟ روشن نیست .
معرفی نادیا از آندره برتون دوست داشتنی ، شاید گشایشی باشد از برای سخن گفتن پیرامون سورئالیسم .
یادم می آید که سال 82 برخی دوستان دانشگاهی ما بزرگداشت بنوئل برگزار کردند ، البته هیچ یک اهل بنوئل نبودند .استاد آیدین آغداشلو ، دقیقه نود نیامد . پیام به تنهایی ... .

ماجراهای توکیو : پیام در ترجمه داستانها ، گاهی نوشته های ادبی را با نوشته های محاوره ای می آمیزد ، حال نمی دانم نویسنده این گونه نوشته یا پیام .
مثلا" : من دارم فلان کار را می کنم . واژه " دارم " ترجمه چییست ؟ .
پیام زیادی فروتن است . در روزگار کنونی که برخی با یک ترجمه ، خود را فیلسوف می انگارند ، و همه چیز را نقد می کنند ، تواضع بیش از حد درست نیست.
پیام بسیار دموکرات است . جواب دادن به منتقد ( حتی انتقاد بی مورد) از ويژگی های دموکرات گونه پیامه .
یادم می آید پیرامون موضع پیام در برابر خلیج فارس ، خشمگین شدم و چند انتقاد نمودم که برخی بی خود هم بود ، پیام در اسرع وقت به تمامی مطالب پاسخ گفت .

آرزوی موفقیت برای پیام .

9:11 AM  
Blogger پيام يزدانجو مي نويسد:

دوست عزیزم، ممنون از این همه لطفی که به من داری. در مورد سوررئالیسم نمی دانم چه باید بگویم. همین قدر می دانم کتابی که مسیر زندگی ام را دگرگون کرد "با آخرین نفس های ام" (خاطرات لوئیس بونوئل) بود ... هربار که می خوانم اش برای ام تازگی دارد، و ... نمی دانم با تاثیری تا به این حد تکان دهنده چه باید کرد؟
اما در مورد ترجمه ی براتیگان. خب، من فکر می کنم وظیفه ی سنگین یک مترجم به ویژه در زمینه ی آثار ادبی بازسازی "لحن" نویسنده است، یعنی اندیشیدن به این که اگر نویسنده به زبان ما می نوشت چگونه می نوشت؟ در کار براتیگان، نکته یی که مشهود است ترکیب زبان به اصطلاح ادبی با زبان محاوره در کار او است، یعنی در عین حال که زبان راحت و روان و کمابیش محاوره گونی دارد جا به جا از تعابیر به شدت شاعرانه یی هم استفاده می کند و در کل کارش آمیزه یی از این هردو است، که این هم شاید نشانی باشد از رویکرد پسامدرنی او
باز هم ممنون

9:19 PM  
Blogger mohammad مي نويسد:

پیام جان سلام.خسته نباشی.راستش امروز رفته بودم انقلاب برای کاری که سری هم به انتشاراتِ نیلوفر زدم. در بین کتاب ها چشم ام به کتابِ "زن در ریگ روان" افتاد. یادِ نوشته ی تو اُفتادم.به آقایِ کریمی گفتم اما کاملاً مسأله ی سانسور را انکار کرد و گفت:البته می خواستند سانسور کنند اما آنقدر گفتگو و"مناظره" کردیم با مسؤلان ارشاد،که بالاخره اجازه ی کامل را گرفتیم و حالا هم کتاب بدون حذفِ یک واو چاپ شده
البته راست و دروغِ این حرف به گردنِ خودِ آقایِ کریمی. به هر رو همانجا مقداری از کتاب را خواندم و شدیداً علاقمند شدم. خیلی به نظر خوبه. حالا اگر کامل خواندم نظرم را می گویم
موفق باشی./ محمد میرزاخانی

6:02 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::