March 14, 2005

فرانکولا به شرق می­رود

هفته­ی پیش، دوست خوب­ام مهدی یزدانی خرم سری به نشر مرکز زد و یک ساعتی راجع به فرانکولا حرف زدیم. گفت­وگوی ما بیش­تر حول و حوش نویسندگی بود تا نوشتن فرانکولا – یعنی بیش­تر درباره­ی استراتژی­های نوشتن و نه تاکتیک­های اجرایی آن -- که خودم فکر می­کنم فرانکولا در این قسمت حرف­هایی برای گفتن دارد. گزیده یی از آن حرف­ها را امروز می­توانید در صفحه­ی ادبیات شرق بخوانید (این­جا). مهدی اصرار کرد که متن را پیش از انتشارش ببینم که برخلاف میل­ام از این کار منصرف شدم. اول به دلیل مشغله­ی زیاد و دوم به این دلیل که قرار شد مهدی متن را به­صورت گزارش – مصاحبه تنظیم کند و بنابراین خود او هم به اندازه­ی من در آن سهم داشت. خودم امروز صبح متن منتشرشده را ­خواندم، از مهدی به­خاطر زحمتی که برای تنظیم آن کشیده ممنون ام، هرچند که "اما" های زیادی در متن بود! به هر حال، باز هم ممنون
و اما (!) یک نکته. در جایی از گفت­وگوی ما بحث به "بینامتنیت" کشید و نوع نگاه مدرنیستی و پسامدرنیستی به این مقوله (که من مثال جان بارت را در ادامه­ی این بحث آوردم). می­خواستم این را بگویم که بینامتنیت هم می­تواند یک عامل پیش­برنده باشد و هم یک عامل بازدارنده. به این معنا که اگر کار نویسنده صرفا" به یادکرد و بازی بینامتنی منحصر شود و خود خلاقیتی در آن­ها صورت ندهد کارش کاری ملال­آور خواهد شد. گفتم که تلاش­ام این بوده تا از بازدارندگی آن احتراز کنم و پیش­برندگی­اش را پاس دارم. پس این را گفتم که برخلاف رویکرد فوق­مدرنیستی بکت که زنگ پایان ادبیات را به صدا در آورده بود و نوشتن را دیگر ناممکن می­دانست، با بازی بینامتنی خلاقانه و خودآگاهانه هنوز هم می­شود نوشت، هنوز هم می­شود حرف تازه زد، و چه بسیار که این حرف را زده اند، مثلا" همان مارکز و کالوینویی که مثال جان بارت بود. به این معنا، گفتم که حرف بکت این نیست که "چه اهمیتی دارد چه کسی سخن بگوید"، حرف او این است که "چه اهمیتی دارد که کسی سخن بگوید". می­خواستم بگویم که بعد از بکت هم سخن گفته شد و اتفاقا" سخنی که اهمیت داشت گفته شود

Labels:

4 نظر:

Anonymous ferfshteh مي نويسد:

من مطالبتان را مرتب دنبال مي كنم و از اين ارتباط مجازي خوشحالم. لطفا چند نشريه ي فلسفي (فلسفه هاي مدرن وپست مدرن بيشتر مد نظرم است) به زبان انگليسي معرفي كنيد ودر صورت امكان نحوه ي دسترسي به اين نشريات را هم بفرمائيد.
واگر كتابي در زمينه ي ترجمه ي متون فلسفي (اصطلاح شناسي) مي شناسيد معرفي كنيد بسيار سپاسگذار خواهم بود.

10:59 AM  
Anonymous fereshteh مي نويسد:

من مطالبتان را مرتب دنبال مي كنم و از اين ارتباط مجازي خوشحالم. لطفا چند نشريه ي فلسفي (فلسفه هاي مدرن وپست مدرن بيشتر مد نظرم است) به زبان انگليسي معرفي كنيد ودر صورت امكان نحوه ي دسترسي به اين نشريات را هم بفرمائيد.
واگر كتابي در زمينه ي ترجمه ي متون فلسفي (اصطلاح شناسي) مي شناسيد معرفي كنيد بسيار سپاسگذار خواهم بود.

11:02 AM  
Anonymous مجتبا مي نويسد:

پيام جان،
پنجشنبه می‌روم انقلاب و اکرانِ انديشه‌ات را می‌گيرم احتمالاً. فرانکولا باشد برایِ بعد. امّا نخوانده (!) چند نقد برش دارم، يعنی بر نگاه‌ات، بر اساسِ همين مصاحبه و... که شايد در درنگ نوشتم.
امّا درباره‌یِ آنچه آخر گفته‌ای: رويايی زمانی درباره‌یِ جمله‌یِ مشهورِ آدورنو گفته بود بله آن شعری که آدورنو می‌شناخت به پايان رسيده. به گمان‌ام در موردِ بکت و کالوينو ... هم همين را می‌شود يک جورهايی گفت...
قربانت،

3:58 PM  
Blogger پيام يزدانجو مي نويسد:

فرشته ی عزیز، ممنون. متاسفانه درخواست تان خیلی مبهم بود اما سعی می کنم در آینده لینک های مشخصی را در ارتباط با این گونه موضوعات به فهرست پیوندها اضافه کنم. در زمینه ی ترجمه ی متون فلسفی هم اگر منظورتان را دقیق تر بگویید شاید بتوانم کمکی بکنم

5:29 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::