June 29, 2005

برای روشنفکران

مطلبی که درباره­ی واکنش روشنفکران به انتخابات ریاست ­جمهوری نوشتم (پوپولیسم روشنفکری) نواقص بسیاری داشت که بیش­تر از تعجیل در پیوند دادن یک جدال نظری به یک مثال عملی ناشی می­شد (بعدتر باز هم درباره­ی "کارکرد روشنفکری" خواهم نوشت، و از ناقدان هم می­خواهم مرا از انتقادات­شان بی­بهره نگذارند). با این همه، آن مقاله از یک خشنودی و یک نگرانی ناگفته انگیزه می­گرفت. خشنودی از این بود که به هررو مدعیان ایفای نقش روشنفکری از این توهم در آمده­اند که کار روشنفکر فقط پیش کشیدن پرسش­ها است نه اندیشیدن به پاسخ­ها. نویسندگان و هنرمندانی که در نقش روشنفکر ظاهر شدند به­صراحت نشان دادند که باید پاسخی برای خود و احتمالن بخشی از افکار عمومی که به آ­ن­ها توجه دارد بیابند – هرچند که هم زمان طرح این پاسخ و هم نوع و هم نحوه­ی آن مورد انتقاد من بود.
اما نگرانی ضمنی­ام این بود که پاسخ بی­برنامه­ی آن­ها بی پیامد باشد. از بی­تاثیری این پاسخ نگران نبودم، توهمی در مورد دامنه­ی نفوذ آن نداشتم، ترس­ام این بود که هنرمندان و نویسندگان اعتبار و اشتهار خود را (در صورت وجود)، هزینه­ی به قدرت رساندن گرایشی خواهند کرد که چه در صورت پیروزی و چه در صورت شکست، به هیچ رو پذیرای انتقادات آن­ها نخواهد شد: حال، از میان آن همه روشنفکر خودخوانده یی که در حمایت معین یا رفسنجانی بیانیه یی امضا کردند چه تعداد فرصت خواهند یافت تا به مطلب موهن، و بیش از آن مضحک، ی که زیباکلام در شرق امروز نوشت پاسخ دهند؟ و روزنامه­ی شرق پاسخ چند درصد آن­ها را منتشر خواهد کرد؟
اصرار من بر لزوم اقدام نهادینه از بیم بروز چنین اوضاعی بود. سابقه­ی اصلاح طلبان و وضعیت تریبون­های اصلاح طلبی نشان می­داد که آن­ها نه تنها زیر بار انعکاس انتقادات یا حتا توضیحات تک­تک روشنفکران حامی خود نخواهند رفت، بل حتا به درصد ناچیزی از آنان نیز مجال طرح دیدگاه­های متعاقب خود را نخواهند داد. اما در صورت اقدام نهادینه، نهاد مرجع ما می­توانست پاسخ­گوی یاوه­های امثال زیباکلام باشد و جریده­ی مذکور هم موظف به انتشار آن می­بود. این هم فرصتی بود که از کف رفت.

مطالب مرتبط:
سه سال پیش مطلبی نوشته بودم برای روزنامه­ی بنیان، "روشنفکران و رسانه­ها" (تازه به متن­ اینترنتی­اش دسترسی پیدا کرده­ام). از اولین نوشته­های من در بحث روشنفکری است، با توجه به جو زمانه؛ برخی از استدلال­های مشابه را آن­جا هم مطرح کرده­ام.
محمد قوچانی در وبلاگ علی معظمی به صورت صریح تر درباره­ی انتخابات اظهار نظر کرده. تا به حال گمان می­کردم مشکل اصلاح طلبانی از این دست در سه "بی- " خلاصه می­شود، اما انگار یک "بی- " دیگر، بی­سوادی، را هم باید علاوه کرد.

Labels:

4 نظر:

Anonymous Emma مي نويسد:

http://phalloral.blogspot.com

7:55 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

می بخشيدها! اما هر دوی شما، هم تو اميد مهرگان (با صاحبت مراد فرهادپور) و هم پيام يزدانجو هيچ چيز جز تکرار و تقليد اصطلاحات بی ربط متفکران اروپايی بارتان نيست. آنهم متفکرانی که در خود اروپا هم ديگر مطرح نيستند و جزو تاريخ فلسفه شده اند. همه «شبه روشنفکرهای زيگولو» ايد که صد رأس از شما به اندازه يک مترجم فرهيخته و پُرمطالعه مثل عزت الله فولادوند نمی دانيد. غصه نخوريد. خدا را شکر که با آمدن احمدی نژاد در جايگاه رئيس جمهوری اسلامی ايران، حالا همه چيز با هم جفت و جور شد. اين «روشنفکران» که شما باشيد با رئيس جمهور که احمدی نژاد باشد. همه لايق هم ايد؛ کوتوله ها متحد شويد!

11:49 PM  
Anonymous خبرچين مي نويسد:

!سلام
خبرچين به اين مطلب شما لينک داده است. موفق باشيد!

9:57 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

Mr. Omid Mehrgan: This is the first time that I am visiting this site but I have tried to read some of your articles in Sharghnewspaper. One thing that I would like to say is that, everyone writing in Shargh must be a charlatan, because this newspaper is everything but an intellectual one. In my opinion, you guys have no respect what so ever neither for yourselves nor for the people; Sharghnewspaper is a business like any others, such as palandoozi. Sahand

7:03 AM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::