June 30, 2005

کارکرد روشنفکران شرقی*

در واکنش به نوشته­های اخیرم در باب سیاست و روشنفکری، امید مهرگان، از نویسندگان روزنامه­ی "شرق"، مرا "احمق"، "پتی­بورژوای پست­مدرن"، مشغول "لاس زدن­های واسازی­گرایانه" و پهن­کننده­ی بساط "قرتی­بازی­های بورژوایی"، "توله­سگ خانگی"، "توله­سگ" تحت حمایت "بورژوازی"، که تازگی چیزهایی هم در باب سیاست "بلغور" می­کند، موجودی واجد "بلاهط"، با پشتکاری "شهرستانی"، درگیر بازی­های "ابلهانه و لوس"، نماینده­ی ذهنیتی "جهان­سومی" و "بدویتی ملال­آور"، تکرارکننده­ی "کلیشه­های تهوع آور"، پیرو منطقی "بیمارگونه و پارانوئیک"، و دارای موضعی "خنثی و اخته" و نه چیزی جز "باد هوا" خوانده است.
القاب و عناوین به کنار؛ گفته بودم از انتقاد استقبال خواهم کرد. حالا هم همین کار را می­کنم. در متن مشوش مهرگان، از میان اتهامات وارده آن­هایی را که جنبه­ی انتقادی­تری داشت برگزیده­ام و در حد بضاعت پاسخ می­دهم.
1. مهرگان مقاله­اش را با این ادعا آغاز می­کند که کل فلسفه برای من در فرق بین "ت" بی­دسته و "ت" دسته­دار خلاصه می­شود و تا همین دو هفته پیش همه­چیز در نظرم صرفن "متن" بوده، اما این اواخر به صرافت افتاده­ام در باب نسبت روشنفکر با سیاست "اظهار لحیه" کنم. اول، در سطح نظری، این که درک من از فلسفه چیست ربطی به سیاست ندارد (فلسفه جواز سیاست­ورزی نیست). ظاهرن جرم­ام این است که نخواسته­ام با فلسفه­ نسخه­ی سیاسی بپیچم – هرازگاهی هم پروژه­ی تامین مبانی فلسفی برای اصلاح طلبی ایرانی به یاری فلسفه­ها­ی اروپایی توسط فرهادپور- مهرگان را به نقد کشیده­ام. دوم، در عمل، اگر منظور از پرداختن به سیاست، امضا کردن بیانیه­های انتخاباتی و تجویز نسخه­های سیاسی باشد، من چنین کاری نکرده­ام. اما مدت­ها پیش از این دو هفته، هرازگاهی مطالبی در باب گفتمان سیاسی روز نوشته­ام، از جمله دو مقاله­ی مشروح در نقد دیدگاه فرهادپور- مهرگان در همین وبلاگ ("روشنفکران رسانه­یی و اسب دموکراسی" و "رادیکالیسم بنیادگرا") که نه پاسخی از سوی او و مرادش در پی داشت و نه حاضر به انتشار آن­ها در "شرق" شدند.
2. مهرگان تلاش من برای ارائه­ی تعریفی از "کارکرد روشنفکری" را "عطش ناب‌گرايِ قرن هفدهمي به ارائه‌ي تعريفي دقيق و جامع از هر چيز و رميدن از هر نوع تناقض" می­داند. اما من این تلاش را کاملن التقاطی و امروزی می­دانم. اتفاقن به گمان­ام تلاش برای "نفی" (و نه "تشکیک") در هر تعریفی نشان­دهنده­ی نوعی پسامدرنیسم کودکانه و دریداگرایی ساده­انگارانه است. گو این که، برخلاف ادعای آغازین مقاله­، من نه در پی کشف ماهیت "سوژه" ی روشنفکر (چیستی او)، بل به دنبال شناختن پراکسیسی بوده­ام که کار یک روشنفکر به عنوان یک عامل اجتماعی را تعیین می­کند. از دید من، نقطه­ی مقابل تلاش برای شالوده­شکنی تعاریف، همان ولنگاری مفرط و از قضا "جهان­سومی" است که ملغمه­یی از رادیکالیسم و آنارشیسم می­سازد تا ارکان ارزیابی­ها و صلاحدیدش در تشخیص و تحویل نقش­ها به عاملان اجتماعی را از گزند هر انتقادی مصون نگه دارد. همین توسل به "خشونت" اتفاقن "زبانی"، و توجیه هر اقدامی به یمن ناگزیری و پسندیدگی "تناقض­ها" نیست که به امثال مهرگان اجازه می­دهد تا با نظارت استصوابی خود صلاحیت برخی را به عنوان منتقد، مترجم، نویسنده، و ... تایید کنند و برخی دیگر را فاقد صلاحیت بشمارند، بی این که دلایل و معیارهای مشخص – و بنابراین قابل­انتقاد -- ی ارائه کنند؟
3. برخلاف گفته­ی مهرگان، حرف من این نیست که "ما اصلآ روشنفکر نداریم" (نمی­دانم این حکم را چرا و چگونه به بحث من ربط داده)، یا بعضی­ها روشنفکر نیستند "چون اصلآ تعریف روشنفکری و کارکردش را نمی­دانند" (باز هم نمی­دانم این نقل قول از کجای مطلب من استخراج شده). حرف من این است که هر فردی برای ایفای نقش روشنفکری، دانسته یا نادانسته، باید شرایطی را احراز ­کند، ملزوماتی را رعایت ­کند، تا کار اش در حیطه­ی کار روشنفکری قرار بگیرد -- و اگرنه، نگیرد. کم­ترین فایده­ی این بحث هم به گمان­ام تلاش برای تشکیک در این شرایط و ملزومات، و در نتیجه کمک به روشن شدن وظایف و اختیارات شهروندان، و در نهایت مسئولیت­­پذیری ساختار قدرت در یک جامعه­ی مدنی است.
4. مهرگان در پایان مقاله­اش اطمینان می­دهد که رویکرد من در هر شرایطی "بی­خاصیت" است و بنابراین به هیچ کس بر نخواهد خورد و هیچ کس مانع سخن من نخواهد شد. من به عکس فکر می­کنم. فکر می­کنم امثال من که این سال­ها از حمایت دولت اصلاحات و تریبون­های اصلاح طلب برای "سخن­پراکنی" بهره ­یی نبرده­اند بعد از این هم بی­بهره خواهند ماند. اتفاقن امثال مهرگان که تریبون­ها را در اختیار داشتند و سخن بی­خاصیت­هایی مثل مرا سانسور کردند، با "خاصیت" ی که در آن­ها هست، از فرصت آتی هم برای "لجن­پراکنی" بهره خواهند برد.
* بازتاب‌ها
__________________________
1. نوشته­ی روشنگر شیوا مقانلو را هم در ادامه بخوانید.
2. احمدرضا همتی­مقدم، دیگر نویسنده­ی "شرق" و همکار مهرگان، که در اوراق "اندیشه" ی روزنامه به تحلیل گزاره­های منطقی – فلسفی می­پردازد، "ضعف بزرگ" سخنان امثال من را (نمی­دانم چرا این­قدر از بردن نام­ام شرم­شان می­شود!) این می­داند که "‌با ترجمه چند كتاب از كساني كه به اصطلاح فيلسوفند {دریدا و بارت و بودریار و ... را می­گوید} به نوعي گرانديوزيتي رسيده‌اند. سخناني كه هبچ دليل متقني ندارد و پر از مغالطات است." او این "گراندیوزیتی" را مخصوص کسانی می­داند که "الفباي فلسفه نمي دانند و فكر مي‌كنند كه فيلسوفند و حال رداي روشنفكري در وجهي دگر و نقد روشنفكري پيشه خود ساخته‌‌اند. اين‌ها فلسفه را با مزخرفاتي از آنچه ترجمه كرده‌اند اشتباهي گرفته‌اند." همتی در ادامه نتیجه می­گیرد که "همين ضعف عقلانيت است كه باعث مي‌شود هر فرد ماجراجويي به خود اجازه ياوه‌سرايي دهد." از نظر او کسانی که به نقد موضع آنان در انتخابات اخیر می­پردازند "گرفتار بي منطقي و استدلالاتي غير مربوط به لحاظ فلسفي و البته گرفتار سخافت خويش" اند؛ و توصیه­­ی او به خوانندگان این که "به نقد اميد مهرگان از اين جماعت كه به نظرم يكي از نوشته‌هاي بي نظير اوست" رجوع کنند. گفته بودم که برای من فلسفه­دانی شرط مشارکت در گفتمان سیاسی نیست. اما انگار قضیه این نیست، همتی می­گوید مشکل این است که من فلسفه نمی­دانم. کسی که مقاله­ی مهرگان را اوج فلسفه­دانی می­شمارد هم که معلوم است تا چه حد فلسفه می­داند.
3. علی اصغر سیدآبادی تاملی دارد تحت عنوان "چرا نمی توانیم با هم گفت و گو کنیم؟". همچون همیشه، قدردان مشارکت متین و انتقادی او هستم.
4. بزدلی را ببینید. ظاهرن ذره یی از آن عضو مورد علاقه­ی دبشی­ها هم در وجود مهرگان نبود تا مقاله­اش را به همان شیوه­ی "آبرومندانه" (همان هماهنگی فرم و محتوا، که مورد استقبال دوستان­­اش هم واقع شد) چاپ کند: نوشته­اش با حذف همه­ی هتاکی­ها و با افزودن مقادیری ژیژک و بدیو به جای آن، به شکل بهداشتی و بی­خطر، دیروز در شرق منتشر شد. من فرض را بر این می­گذارم که او قلبن خواهان انتشار مقاله­اش به همان شکل اصلی بوده، منتها عقلن سر خم کردن در برابر سانسور و در عوض حفظ موقعیت و مواجب خود را بر آن ترجیح داده: آن از صداقت و این از جسارت. نام مرا هم مطابق معمول نیاورده، تا مبادا به زور قانون جامعه­ی مدنی منفور و دموکراسی پر از تناقض مجبور به درج جوابیه­­ام باشد. نیاوردن نام­ام یک دلیل دیگر هم دارد. مهرگان به جای مطالعه­ی کامل و سپس انتقاد از آرای "وبلاگ­نویسان منور"، فقط به نقل­قول­هایی در حد یکی دو جمله نیاز دارد تا هم به امثال من توهین کند و هم این­ها دستاویز حمله­­ی حقیرانه­اش به امثال طباطبایی باشد. وگرنه:
الف) آیا من بیانیه امضا کردن یا اعلام حمایت را محکوم کرده­ام؟ یا این که فقط هشدار داده­ام کنش سیاسی روشنفکرانه در همین خلاصه نمی­شود، ادای دین سیاسی به معنی در گوشه­ی خانه یا کنج روزنامه جا خوش کردن و هر چهار سال یک­بار رای دادن و رای خود را جار زدن نیست؟
ب) آیا من در تمام مقالات اخیر، موضع خود را درباره­ی انتخابات توضیح ندادم؟ آیا اعلام عدم شرکت در انتخابات، به دلایل عدیده یی که بعضن ذکر کردم، موضع گیری نبود؟ آیا موضع گیری فقط پای بیانیه­ها را امضا کردن است؟ در جریان این انتخابات بسیاری از افراد ناموافق هم موضع گیری کردند، از گنجی تا عبادی، از آجودانی تا پرهام و دوستدار، که موضع گیری شان انعکاس آن­چنانی در ژورنال­های ایرانی نیافت. بسیاری دیگر هم اعلام موضع نکردند: استاد فلسفه­ی سیاسی، بشیریه هم ظاهرن موضعی در قبال انتخابات نگرفت؛ او هم به ناب­گرایی فکری سنتی یا پست­مدرن دچار بود؟
پ) اگر درگیر شدن در کنش سیاسی به معنی انتشار نوشته یی در روزنامه­ی شرق باشد، بسیاری آماده بودند تا دست­­شان را به این ابتذال آلوده کنند، ظاهرن خود مهرگان و همکاران­اش علاقه­ی وافری دارند که دستان برخی پاک بماند: آلودگی­شان هم انحصاری است.

Labels:

34 نظر:

Anonymous يکی در همين نزديکی مي نويسد:

می بخشيدها! اما هر دوی شما، هم تو اميد مهرگان (با صاحبت مراد فرهادپور) و هم پيام يزدانجو هيچ چيز جز تکرار و تقليد اصطلاحات بی ربط متفکران اروپايی بارتان نيست. آنهم متفکرانی که در خود اروپا هم ديگر مطرح نيستند و جزو تاريخ فلسفه شده اند. همه «شبه روشنفکرهای زيگولو» ايد که صد رأس از شما به اندازه يک مترجم فرهيخته و پُرمطالعه مثل عزت الله فولادوند نمی دانيد. غصه نخوريد. خدا را شکر که با آمدن احمدی نژاد در جايگاه رئيس جمهوری اسلامی ايران، حالا همه چيز با هم جفت و جور شد. اين «روشنفکران» که شما باشيد با رئيس جمهور که احمدی نژاد باشد. همه لايق هم ايد؛ کوتوله ها متحد شويد!

11:51 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

ببين آقاي محترم
اين مادرجنده هاي روزنامه شرق فقط يك چيز برايشان اهميت دارد آن هم اينكه روزنامه شان در بيايد و جيره روزانه شان را بگيرند حالا به هر قيمتي
چه ليسيدن خايه هاي رتضوي باشد كه اين كار را هم كردند و پيش بيايد باز هم ميكنند و چه حمايت از رفسنجاني و توجيه هاي صد تا يك غاز بعدشان
اينها فقط در نبود بقيه ادعايشان دارد كون خر را پاره ميكند
راست ميگويد
سياست است
تو چه ميفهمي بچه شهرستاني

11:53 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

تویی که همین نزدیکیها هستی، معلومه ماتحتت واسه چی سوخته! چون امثال این آقا از گل و بلبل شما (معین و رفسنجونی) حمایت نکرده اما فولادوندجون آقایون رو حسابی تیمار کرد. مهرگان و فرهادپور هم که همین حالو دادن، اونارو دیگه چرا اخ میکنی؟ اونا که از جنس خودتن، عوضی

12:50 AM  
Anonymous دوست پیام مي نويسد:

پیامی که من می شناسم نه شهرستانی است نه بورژوا. البته می دانم که اینها برای خود او هم مهم نیست. این صفاتی که مهرگان به پیام نسبت داده لایق خود اوست (یک بچه دهاتی بیسواد)! یک خواهش هم از آنهایی که نظر می دهند دارم: لطفا" فضای این بحث را با حرفهای بیربط به بیراهه نکشید.
پیام جان، تو هم نگران نباش! آنهایی که باید بفهمند خوب می فهمند. قربانت.

1:22 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

من که در همين نزديکی ها هستم، به تو می گويم که همه چيز را در محدود تنگ و تُرش سياست نبين! انتخابات و سمت گيری های اين جناح و آن جناح هم باد هواست. اين لحظه های کوتاه را فراموش کن. اين همه بسيار پيشتر از آنکه تصور کنی به دست فراموشی سپرده خواهند شد. زندگی ادامه دارد به رغم تاريخ و اگر بتوانی به رغم همه اينها انسان بمانی و انسان باشی می توانی به خودت بنازی و گرنه ول معطلی.

1:40 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

در همین زمینه. اینو بخون:
http://phalloral.blogspot.com

2:48 AM  
Anonymous ali&.... مي نويسد:

لجن پراكني مهرگان خود بهترين سند بر صدق مدعاي نوشتار قبلي شماست . اميد وارم شما درگير سياست بازي امثال مهرگان و فرهاد پور نشوي و با متانت قلمت نقد روشنفكري فارسي امثال اينان را ادامه دهي .

11:14 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

اقای يزدانجو
از متانت و پاسخ خردمندانه شما متشکرم. نشان دادید ولو در واکنش به یک لمپن فحاش هم می توان ظوابط و مناسبات اخلاقي را رعايت کرد و همين به تنهایی برای قضاوت بین صاحب تفکر و داعیه دار تفکر کافیست
از شما خواهش ميکنم خط فکری و نگاه انتقادی خود را مصروف پاسخگويی به ابلهان نکنيد که اینان با شارلاتانيسم و جنجالهای رسانه ايی خود توان شما را به بیراه خواهند برد و در نهايت شما را از هدف اصليتان دور خواهندکرد.
گرچه روزنامه رکن چهارم دموکراسی است اما به ياد داشته باشيد اين روزنامه داعيه دار همان دموکراسی است که طبق نظر اقايان برای حفظش( گويا ايجاد شده بود و ما بی خبر بوديم!)فقط کسانی که در حمايت هاشمی بيانيه امضا کردند حق اضهارنظر دارند همانهايی که اقای زيباکلام مفتخرانه رعايايی مينامد که اسباب سرور و خنده اخر بازی را برای ايشان فراهم کرده اند و البته اسباب خنده ما را؛ پس انتظاری بیش از این نمیتوان ازشان داشت .اما از شما که فضای مجازی خود را جز در اختیار تفکرتان قرار نداده اید انتظار میرود با طمانینه و تعمق بیشتر به رویدادهای پیرامون بنگرید و اجازه ندهید بالاجبار درگیر لفاظیهای ناخواسته شوید تا صرفا بخواهید حقانیت خود را اثبات کنید ؛این مهم را به عهده خوانندگان خود واگذارید ؛ دعواههای لفظی ( نه جدل های اندیشگی)جز بی اعتباری صاحب تفکر حاصلی ندارد : از این رو بیش از این به امید مهرگانی که هیچ نسبتی هم با دهاتیها و شهرستانیهایی مثل ما ندارد پاسخ ندهید که طفلک وجهه پاریسی اش بدجوری سوخته
از همه اینها گذشته این مهرگان باید به چند نفر فحش بدهد تا همینها مجبور شوند افاظات چرندش را در صفه مثلا اندیشه شرق بخوانند ؛ راستی که وای به حال روزنامه ایی که نام مهرگان زیر سر کلیشه صفحه اندیشه اش است کسی که با افتخار به طباطبایی ها لجن پرانی میکند

4:03 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

بنده حقير پيشتر خدمت آقايون و خانمهای اراذل و اوباش محله وبلاگستان عرض کردم که همه شما - از فرهادپور و مهرگان گرفته تا يزدانجو و شرکا - همه سر و ته يک کرباس اند. اما حالا ديدم که محمود خان فرجامی هم لبی تر کرده اند و با قمه وارد ميدان شده اند. بی فايده نديدم که پيامی برايشان بگذارم که گذاشتم. اگر شما هم می خواهيد بخوانيد:
آقای محمود فرجامی! از همه اين ها که بگذريم راستی بلاخره ما نفهميديم که اخوی های شما مرحوم شده اند يا فارسی شما نم کشيده است. چون در شرح حال خود (در گوشه راست وبلاگتان) نوشته ايد: «در مشهد و در خانه كارمندي كه سه پسر ديگر هم داشت...». اگر «سه پسر ديگر هم داشت..» که پس هر چند دير اما به شما تسليت می گويم. ان شاءالله جزو خانواده شهدای جنگ تحميلی باشيد. و اگر «سه پسر ديگر هم دارد...». پس برويد کمی تا اندکی فارسی بياموزيد. البته يک حالت سوم هم امکان دارد و آن اين که اخوی های جنابعالی در اين ميان با جراحی پلاستيک يا چيزی نظير آن، تغيير جنسيت داده اند و الان بايد در شرح حال خود بنويسيد: «در مشهد و در خانه کارمندی که سه دختر هم دارد که قبلاً پس بودند...». به اين طريق به درستی «فرديت» خود را در مقابل جمعيتی که ما باشيم خيلی خوب و تميز «عريان» می نمائيد.
دست خداوند باری تعالی پشت سر شما و برادرانتان (ببخشيد خواهرانتان) باد.

4:12 PM  
Anonymous سگ شناس مي نويسد:

توله سگ و سگ (مهرگان و فرهادپور) فقط بلدن برای پیام یزدانجو پارس کنن و بعد بدوون برن پیش صاحابشون دم تکون بدن، یعنی دیدی حالشو گرفتیم! صاحابشون هم میگه باریکلا حالا این تیکه استخونو (این چند صفحه روزنامه) رو بگیرین هر ترری میخواین بش بزنین! آقایون، خانوما، غیر از اینه؟

10:44 PM  
Anonymous شهريار وقفي‌پور مي نويسد:

خب پيام مثل آن كه وقتش شده در مورد مواضعت من هم اشاره‌اي بكنم.
خب دعوايي به راه افتاد و چه چيزي بهتر از اين! عافيت‌طلبي يكي از وجوه مشخصه انحراف است (البته بنا به تعريف لاكان).
اما در مورد بحث‌هاي انتخاباتي. و البته در مورد آن دوستان ده خرمن ترجمه‌كن و دوست دخترانشان كه دوست دارند هر كلامي را در نوار بهداشتي بپيچند تا عفت عمومي جريحه‌دار نشود (و اگر در اين‌جا هم‌كلام رويه‌ي وزارت ارشاد و هر سانسورپسند ديگر هم شوند، جاي تعجب نيست) و البته مشخص است كه از هم‌نشيني كلام و نوار بهداشتي چه حاصل مي‌شود.
برگرديم بر سر لاكان، و بحثي كه آلتوسر از او وام گرفت: سوژه چيزي جز جايگاه نيست. پس بحث بحثِ معين يا هاشمي رفسنجاني نيست بلكه جايگاه است (بخوانيد حركتي ملي كه حول هر يك از آن‌ها در حال شكل‌گيري بود). اين براي آن دوستاني كه وقتي لكان مي‌گويند، ژاك الن-ميلر و ژيژك غلط مي‌كنند حرفي در مورد lacan بزنند، اما وقتي قرار باشد بحثي انضمامي را جلو ببرند، اندازه‌ي يك بچه‌ي شش ماهه هم جا تر نمي‌كنند.
بحث ديگر برمي گردد به اخلاق كه در نوشته‌هاي سياسي اين دوستان به ترجيع‌بندي كسالت‌بار بدل شده است. در اين مورد هم مي‌توان به اين مسأله اشاره كرد كه يكي از مختصات اخلاق لزوماً شجاعت است (حداقل من يكي كه از زندگي خصوصي و عمومي شما كمي اطلاع دارم؛ يادم نمي‌رود نگراني مرا براي پوينده به پاي دوستي شخصي نوشتيد. آن زمان هم حاضر نشدي پاي بيانيه‌اي را امضا كني كه نامه‌ي تندي به رهبري عاليِ كشور بود، كه اگر چه آن نامه چاپ نشد، كساني كه به هر دليلي از امضاي آن خودداري كردند، پيش من يكي كه بي‌اعتبار شدند...بگذاريد بيشتر از اين جلو نرويم). و اين شجاعت هم با مسأله‌ي سوژه و آن جايگاه مرتبط است. ببينيد حرف شجاعانه از چه جايگاهي و به چه شخصي (يا جايگاهي) خطاب مي‌شود. اين كه تمامي اين دوستان در نقد خاتمي، معين و هاشمي سخنان غرايي ايراد مي‌كنند اما در مورد احمدي‌نژاد و حاميان انتخاباتي‌اش و آن‌چه در اين دوران گذشت، چيزي نمي‌گويند؛ كمي عجيب نيست؟ و همين تأكيد آن‌ها بر تفسيري آبكي از اخلاق خود نشانه‌اي از مردم‌فريبي نيست؟
سؤال ديگر برمي‌گردد به اين مسأله كه خب استراتژي خود شما در انتخابات چه بود؟ نشستن در خانه به خيال مشروعيت‌ نبخشيدن به حكومتي كه به آن احتياج ندارد؛ و سپس انتظار براي آن كه يا امريكا بيايد يا اين كه خود به خود اتفاقي بيافتد، چون به هر حال شما كه نه اهل اعتراض و تظاهرات هستيد و نه اهل مبارزه‌ي مسلحانه؟ استراتژي شما احتمالاً همان‌طور كه خود معترفيد، نوشتن و انتشار هر چه بيشتر است، كه حاضر شدن در مسابقات معلومات عمومي تلويزيون نيز را بايد ترجمه‌اي ديگر از اين رويه به حساب آورد و از آن‌طرف پز اپوزيسيون دادن؟
و حرف ديگر در مورد عقده‌ي «ما ملت
نفهم»: به دوستان صد در صد بي‌سوادم مي‌گويم كه «بامداد خمار» به نسبت كتاب‌هاي عامه‌پسند در كشورهاي اروپايي و امريكا به هيچ‌وجه كتاب مزخرفي نيست؛ پس براي ضرب‌المثل «بيله ديگ، بيله چغندر» و ربط آن به سياست ايران
، از كتاب‌هاي ديگري مثال بياوريد، خصوصاً آن كتاب‌هايي كه روشنفكرانه خوانده مي‌شوند.
و البته از اين كه مي بينم ذوق موسيقي‌تان هنوز كه هنوز در كوئين مانده، تعجب نمي‌كنم؛ چون در ادبيات و فلسفه هم همان‌قدر عقب‌مانده هستيد.

1:01 AM  
Anonymous kambiz tavana مي نويسد:

I know specifically remember a part of carlos costanda work.when he tries to get something logical out of his master,suddenly he jumps and hitd him terribly hard in his stomach.costanda,looks confused,stands up with heavy breathing and asks:"what was that for?"the master looks at him and replies:"just wanted to see the real face of you."payam jan,congratulations.you hit your so called friends and now you can sit back and be relax.they are showing their true face which is really good.sometimes it takes a life time to know someone but you did it with one humble article and its good for every one.now every one can see who is intellectual and who is a wolf in shape of a sheep.poor zola.whenever I hear the word "INTELLETUAL" I just picture him in my mind and how he felt that its necessary to defend derrifus and he did it without any interest.he put his life in this matter and he never thought that he SHOULD get some benefit out of it.now look at these people.they feel arrogant about every thing.poor people.one should pity them.as I said before,with this so called INTELLECTUALS and PRO DEMOCRACY WRITERS,we deserve a president and a parliament like this.useless creatures.you all better get to your home and evaluate everything in your life and your thoughts.there is no flag in your hand and there is not thousand peoples behind you to take your orders.critisize your self and learn something.this is the essential task for a well educated member of society not the abusive words of gangs.you all need godfathers and you need practice "gang style" not democracy.the only law you understand is the jungle law.one here comes and attacks other weblog while he clearly shows he doesnt understand a single word and manner in CIVIL LIFE which is respect,specially to a lady.payam jan,I advised you not to reply to these and I am begging you leave these behind.these people just want some black market for their cheap property.be focus and do what you do cause its something essential for society.we need to stick to the truth and lead others to read and understand for their own and they dont need these two face jackals.

2:50 AM  
Anonymous ss مي نويسد:

سؤال از همه: به جز تحقير يكديگر راه ديگري نيست؟
راهي كمي پيچيده‌تر از اين سراغ نداريد كه مجبور نباشيم انقدر راحت و اندكي با بلاهت همديگر را بي‌سواد خطاب كنيم؟
بي‌سوادي شده فحش خواهر و مادر در ميان اهل فرهنگ...دلم مي‌خواهد يكي اين حساسيت را از دست بدهد و به راحتي از خير مادر و خواهرش بگذرد. البته شما آقاي يزدانجو در اين ميان خوب توانستيد مدارا كنيد. بد نبود.

11:44 AM  
Anonymous شيرين مي نويسد:

آقاي يزدانجو من خانم مقانلو را به ادب دعوت كردم شما را هم به اين نكته كه بهتر است حساب طرف دعوايتان را با حساب روزنامه‌اش يكي نكنيد. ان شا الله شما هم در يك روزنامه يا مجله معتبر مشغول به كار خواهيد شد.

11:49 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

اين شيرين يكي از ان مادرجنده هاي روز نامه شرق است كه بالا بش اشاره كردم
:))

4:51 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

مادر جنده پدر جاكشت است.

7:31 PM  
Anonymous آرشین ایرانی مي نويسد:

عجب گیری کردیم! آقا این پیامی که جناب "یکی در همین نزدیکی" داده است به وبلاگ حقیر بنده و خود بنده ربطی ندارد! از لینکهایی که به وبلاگ آمده بود, متوجه شدم. یادآوری کنید که در مشخصات فردی افراد مشخصات سایت خودشان را بدهند!

10:59 PM  
Anonymous بابک مي نويسد:

..... دنبال قضاوت کردن نیستم ، فقط میخوام ببینم آدمای با فرهنگ مملکتم چه ریختی با هم کل کل میکنن!...

2:15 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

این جماعتی که از بس ایسم ایسم می کند آدم نمی فهمد حرف حسابش چیست و همه باسوادیشان به پز اسامی خارجی دانستن است چه زیبا!!!!کل کل می کنند.
شرم نمیکنید؟؟؟؟ این حرفها مخصوص چاله میدان است. واقعا که تف به مملکتی که نویسنده و مترجمش شما ها باشید

1:09 PM  
Anonymous شيرين مي نويسد:

يكي از دوست‌هاي آقاي يزدانجو به من فحش مادر داد. يكي هم از طرف من جوابش را داده است. خواستم بگم كه من از اين حرف‌ها نمي‌زنم.

3:34 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

شيرين خانوم من به هيچ عنوان دوست پيام يزدانجو نيستم
بيخود جو را متشنج نكن ولي شما انگار از آن قماش آدمهايي هستي كه گفتم و صد البته دوست اين مهرگان جاكش و اعضاي تحريه رنگين نامه فوق الذكر

10:38 PM  
Anonymous payman مي نويسد:

پیام جان، اومدم یک قضیه رو توضیح بدم که دیدم خودت خوب حواست هست و ماجراها رو دقیق دنبال می کنی. راستی اون تیکه عضو مورد نظر را هم خیلی خوب اومدی! قربانت.

12:38 AM  
Anonymous کوروش مي نويسد:

با سلام.
روشنفکر شرقی کیست؟ شرق در این شرقی کجاست؟ آیا می توان این دیسکورس را به آن چه در غرب میان پسامدرن ها و مدرن ها مطرح بود و اکنون دیگر چندان به روز نیست فروکاست؟ اما برآنم آن چه آقای مهرکان در باب سیاست و پسامدرنیسم می گوید حتا درباره مولف همان »ت» و «ط» درست نیست و معتبر نیست. آخرین آثار او حکایت دیگری دارد.

4:33 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

I posted in Omid's; site and copied here. I have enough of these charlatans in Sharghnewspaper.

Mr. Omid Mehrgan: This is the first time that I am visiting this site but I have tried to read some of your articles in Sharghnewspaper. One thing that I would like to say is that, everyone writing in Shargh must be a charlatan, because this newspaper is everything but an intellectual one. In my opinion, you guys have no respect what so ever neither for yourselves nor for the people; Sharghnewspaper is a business like any others, such as palandoozi. Sahand

7:38 AM  
Anonymous روزبه رجبي مي نويسد:

پيام عزيز، گرچه من اساسأ باهر گونه رفتار مبتني بر خشم-نفرت يا كين‌خواهي به‌شدت مخالف‌ام و هر دو طرفِ اين مشاجره‌ي بي‌فرجام يا بدفرجام و دوستان‌تان را به آرامش و بازنگري در شيوه‌ي روياروييِ فكري با يكديگر دعوت مي‌كنم، اما معتقدم كه تو و آن‌ها كه با تو موافق‌اند، «منطقِ مكالمه» را باز بيشتر از طرف مقابل رعايت كرده و پاس داشته‌ايد. من بر اين باور پاي مي‌فشارم كه اين رويارويي‌ها بيش از هر نتيجه‌ي ديگري، به تفرقه، دشمني، و حتا خشونت دامن مي‌زنند، و «چهره‌»‌ها را لكه‌دار و منش اخلاقيِ استوار بر احترام به «ديگري» و ديگريت را سست و كم‌رنگ مي‌كنند. اميدوارم همه‌ي ما هر چه زودتر به خودمان بياييم و به‌جاي اين‌كه به اختلاف‌ها بيانديشيم و زمان و توان‌مان را صَرفِ بي‌اعتبار نشان‌دادنِ ديگري از راهِ مشاجره‌هاي فرساينده كنيم، با احترام به تفاوت‌ها، به ارزشِ «دوستي»، «اخلاقِ مناظره»، و وفاداري به «منطقِ مكالمه» توجه كنيم. ...كاش همگي دقيق‌تر به منشِ آن‌هايي كه متن‌هاي‌شان براي‌مان ارزش و اعتبار و حتا گاهي تقدس دارند، و شيوه‌ي برخوردشان با سخن‌هاي متفاوت يا مخالف‌، و صاحبانِ آن سخن‌ها، نگاه كنيم و بياموزيم كه حتمأ مي‌شود كه بي‌جنجال و بدونِ خصومت گفت و گو كرد و بحث را پيش بُرد؛ به گادامر، لِويناس، دريدا، بنيامين، هابرماس، و...، و نمونه‌ي نزديك‌ترِي از يك متفكرِِ خوش‌منش كه همه او را مي‌شناسيم و چه بخواهيم بپذيريم،چه نخواهيم، همگي وام‌دار و مديون او هستيم: بابك احمدي. اميدوارم بتوانيم دست‌كم شاگردانِ قدرشناس و مؤدبي باشيم، ما كجا و تحققِ معناي راستينِ روشنفكر در ما كجا

9:20 AM  
Anonymous SoloGen مي نويسد:

عجب خنده‌دار شده! خوش‌مان مي‌آيد از مشاهده‌ي اين اضمحلال (گرچه شک است واقعا چيزي بدتر از گذشته شده باشد).

9:47 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

لطفا اینو هم تو پی نوشتاتون اضافه کنین که مهرگان صفحه کامنتاشو بست!!!!!!!!!!!!!!همتی هم که بعد از شر و ور اولش یه متن دوم عذرخواهی نوشته بود، پاکش کرده!!!!!!!!!!!فکر میکنی به خاطر ضربات گروه فشار شرق بود؟
آقایون عجب تولرانسی دارن

10:06 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

بخش آخر این نوشته جالب بود، چون همین حالا می توانم چند نفر را نام ببرم که مایل به چاپ مقالاتشان در شرق بودند و مهرگان و همپالکی هایش یا چاپ نکردند که دستشان رو نشود که از کجاها سرقت کرده و قبلا" به اسم خود چاپ کرده اند، یا چاپ کردند اما اسم مترجم را نیاوردند تا بیخود مشهود نشود! از جمله خود من که به این بلاها گرفتار شدم! حالا پیدا کنید پرتقال فروش را.

11:47 PM  
Anonymous روزبه رجبي مي نويسد:

پيام عزيز، اكنون اين‌گونه مي‌انديشم كه در يادداشتِ پيشيني كه در اين صفحه نوشتم، انگار بيش از اندازه كوشيده‌ام تا بدون جانب‌داري و موضع‌گيري بگويم و بنويسم. براي نمونه آن‌جا كه نوشته‌ام «معتقدم كه تو و آ‌ن‌ها كه با تو موافق‌اند، «منطقِ مكالمه» را بيشتر از طرفِ مقابل رعايت كرده و پاس داشته‌ايد»، حقِ مطلب را چنان كه بايد و مي‌بينم، ادا نكرده‌ام. واقعيت اين است كه اين فقط تو و خانم شيوا مقانلو بوده‌ايد كه منطق مكالمه را پاس داشته‌ايد و به‌شيوه‌اي تحسين‌برانگيز، از خود شكيبايي و ادب و متانت نشان داده‌ايد، و مطالب و پاسخ‌هايي روشن و روشن‌گر گفته و نوشته‌ايد. اميدوارم متوجه شده باشي كه من گرچه تو را خطاب قرار داده‌ام، اما جانِ كلام‌ام متوجهِ تو و خطاب به تو نيست، چون تو در اين مدت، فقط با رعايت «اخلاق مناظره»، بحث را پيش برده‌اي، اما «جبهه»‌ي مخالفِ تو تنها كاري كه‌ نكرده و نمي‌كند پيش‌ بردنِ بحث است، چه رسد به ا‌ين‌كه آن‌را مؤدبانه و معقول هم پيش ببرد. من با تو گفتم و براي تو نوشتم كه شايد آ‌ن‌ها هم بشنوند و بخوانند، اما نمي‌خواستم و نمي‌خواهم با دار و دسته‌اي حرف رد و بدل كنم كه از گفتن و نوشتنِ هيچ كلامي، حتا به زشت‌ترين شكلِ ممكن، ابايي ندارند؛ درست همان‌گونه كه در پرداختن به هر موضوع و مقوله‌اي هم لحظه‌اي ترديد و تأمل نمي‌كنند، حتا اگر تصادفأ در حوزه‌ي دانش و تخصصِ فراگيرشان نباشد. ايشان البته قطعأ مي‌پندارند كه حق دارند و زمان‌اش هم رسيده كه دست‌كم در همه‌ي زمينه‌هاي علوم انساني، از ادبيات و فلسفه تا موسيقي و سينما، و از زبان‌شناسي و روان‌شناسي تا سياست و اقتصاد، نظريه بپردازند و حكم صادر كنند و حرفِ آخر را بگويند، كه به‌هيچ‌روي كَم هم نمي‌گويند و نمي‌نويسند. خيلي از نشرياتِ وزينِ اين ديار، در بخش‌هاي مختلف و متفاوت، و تقريبأ در اغلبِ شماره‌هاي‌شان، مطالبي را مزين به نام ايشان به‌عنوانِ نويسنده يا مترجم، در خود دارند. حالا نمي‌دانم كه همين‌ها چه‌طور ديگران را به‌اين خاطر كه زياد دست به‌قلم‌اند، يا در حوزه‌هاي گوناگون وارد مي‌شوند، نكوهش و سرزنش مي‌كنند! البته به‌هر حال، خوشا به حال‌شان كه يك‌شبه رهِ صدساله مي‌پيمايند و ظاهرأ از الهام‌هاي غيبي هم -حالا چه بي‌واسطه و چه با واسطه‌ي پيري، مرشدي، مرادي- برخوردارند، چون بيشترِ وقت‌ها، گفته‌ها و نوشته‌هاي‌شان بسيار به شطحيات شبيه و نزديك مي‌شوند. پس احتمالأ مي‌توان ناسزاگوييِ مكررشان را هم از جمله الهام‌هايي دانست كه بر ايشان نازل مي‌شود. اما باز هم نمي‌دانم چرا اين جنبه از دانشِ ناب‌شان را، كه جهشي به‌سوي تبلورِ راستينِ روشنفكري‌ست، در همان نشرياتي كه مخاطبانِ بسيار دارند، به چاپ نمي‌رسانند تا خوانندگان‌شان بدانند كه اين فرزانگان چه هنرهاي نهفته‌اي دارند و دامنه‌ي گفتماني‌شان تا چه حد گسترده‌است؛ و نيز همه بفهمند كه بايد دها‌ن‌ها را ببندند و قلم‌ها را بر زمين بگذارند، چون همين عده‌ي به‌ظاهر قليل، همه‌ي حرف‌هاي آخر و حكم‌هاي نهايي را، حاضر و آماده، در آستين دارند. اما چه كنيم كه هميشه «انتظار» دير به‌سر مي‌رسد و همه بايد منتظر بمانيم تا اين مترجمانِ برجسته و مؤلفانِ نابغه تكليف جهان و كارِ جهان را معلوم كنند. كاش اين گران‌مايگان و ابَرمردانِ صحنه‌ي انديشگي، «گودو»صفت نباشند و حضورِ بي‌مانندِ خود و آفريده‌هايِ‌شان را از ما دريغ نكنند. ... اما نه، اين‌ها هستند و بايد هم باشند، وگرنه ما مثلأ از كجا مي‌فهميديم كه نه‌تنها برخلافِ آ‌ن‌چه مي‌پنداشتيم(كه حقيقت وجود ندارد)، «حقيقت»-ي يكه و نهايي در كار است، بل‌كه تازه جوهري هم دارد و «جوهرِ حقيقت همان ديالكتيك منفي است»(حيف كه نيچه و بسياري ديگر اين را نمي‌دانستند و نمي‌دانند!)؛ يا «اسطوره «گفتگو»، و اين‌كه متفكر بايد به عقايد ديگران احترام بگذارد و «نقدپذير» باشد، اسطوره‌اي پوشالي‌ست.»، و «وقتي كسي مي‌گويد من از انتقادهاي «سازنده» شما استقبال مي‌كنم، برخلاف ظاهر فروتنانه سخنش، در اوج خودشيفتگي و بي‌اعتنايي به «ديگري» است.» (بد شد كه لِويناس و دريدا و گادامر اين حكم‌ها را نمي‌دانستند و نادان مُردند!)؛ و يا اين نكته‌ي اساسي و حياتي كه «كسي كه هنوز كويين گوش مي‌دهد، در ادبيات و فلسفه عقب‌افتاده است.»(خوب شد كه فرِدي مِركوري مُرد!). آري، چه خوب كه اين‌ها هستند و اين مفاهيم و احكامِ نوي يك‌بار و براي هميشه راست را به‌ما مي‌فهمانند. پس پيامِ جان، من دعوت‌ام به آرامش و گفت‌وگو در عينِ احترام به«ديگري» و «تفاوت»ها، به ارزشِ «دوستي»، «اخلاقِ مناظره»، و وفاداري به «منطقِ مكالمه» در يادداشتِ پيشين را، به «دعوت به سكوت» تغيير مي‌دهم. تا هنگامي كه اين «پيشوايان» هستند و سخن مي‌رانند، ما مي‌توانيم با خاطرِ آسوده سكوت اختيار كنيم

2:07 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

مرحبا! خیلی خنده شد.

3:25 AM  
Anonymous واقف مي نويسد:

لازمه مودب باشيم؟
ضمنااون عضو مورد علاقه ما هم هست. اونقده دوست دارم!!!

9:42 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

سلام اقای یزدانجو. من بهروزم. دانشجوم. وبلاگ ندارم به انتخاباتم کاری ندارم ولی این جریان شماهارو کامل دیدم و وبلاگای هر دو طرفو خوندم با کامنتاشون. میخواستم یه چیزی واسه اقای مهرگان بذارم که دیدم کامنتشو بسته. اگه من از همین مردم عادیم که بین روشنفکرا سرش دعواست خونسردی شما و متانت خانم مقانلو واسم حرف آخرو زد (کلا منو یاد قهرمانای زن کتابای فرانسوی میندازه! سلام ما رو ابلاغ کنین.) به آقای مهرگانم هر کی دستش رسید بگه «آفتاب آمد دلیل آفتاب». بقای شما.

2:41 PM  
Anonymous پيمان مي نويسد:

ممنون از تذكر به موقع ات . گاهي تند خواني كار دست آدم ميده . حسابي سر كار رفته بودم!

12:15 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

هیچ وقت نمی خواستم وارد جدل با باند شرق شوم ولی برای مثال و در پاسخ به داعیه های بی حد و اندازه ی این گروه که حتا به زیبا جبلی و یزدانجو و طباطبایی و ... هم رحم نکردند، فقط به یک شاهد مثال از شاهکار ترجمه مشترک امید و مراد مهرگان! از آدورنو اکتفا می کنم غلط های مفهومی دیگر به کنار.. ترجمه های پر از غلط بنیامین و بدفهمی های آن و .... هم بماند. البته به زودی نقد مفصلی هم به ترجمه های این ....نوشته خواهد شد تا مشخص شود چه گندی پشت بعضی ترجمه های آلمانی او خوابیده است:
صفحه ی 339 ترجمه ی فارسی دیالکتیک روشنگری را باز کنید: در خط هشتم عبارت لاتین
termini tecnici
را می بینید و ترجمه ی آن: فنون حدی. هر مبتدی ترم دوم و سوم زبان آلمانی می داند که این ترکیب به معنای عبارات خاص (یک علم)، واژگان تخصصی علوم و اصطلاحات تخصصی به کار می رود و نه فنون حدی که معنای کلمه به کلمه ی آن به نظر می رسد! در ضمن این ترکیب جمع اسم و صفت مفرد ترمینوس تکنیکوس (به معنای عبارت خاص و..) در لاتین است. همین یک نمونه کافی است تا
نقد بر ترجمه های این مدعی بزرگ کامل شود
در ضمن این فرانکفروتی نما ها! حتا الفبای رفتاری مهم ترین نماینده زنده این مکتب یعنی هابرماس را که گفتگو و مناظره ی فلسفی است
یاد نگرفته اند و یا شاید نحوه رفتار او را به زبان رفتاری بدوی خود ترجمه کرده اند. آقای یزدانجو این کامنت را در صفحه اصلی بگذارید

2:48 AM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::