July 07, 2005

انتخابات ایرانی

این فرض بعید اما کاملن محتمل را در نظر بگیرید که خاتمی می­توانست برای بار سوم در انتخابات ریاست­جمهوری شرکت کند: تردیدی هست که برای بار سوم و با رای کمابیش بالایی در دور اول به پیروزی می­رسید، و در نتیجه اصلن صحبتی از "شگفتی" نبود و تحلیل­ها نشان می­داد که مردم از اصلاحات تدریجی خاتمی حمایت می­کنند و اصلن بحث "فقر" در بین نیست؟ ادعا می­شود که عامل تعیین­کننده در انتخابات اخیر، در تحلیل نهایی، "فقر" بوده، اما تحلیل­هایی که اساس خود را بر این عامل استوار کرده­اند اسیر سوء تفاهم اند. شاید پذیرش فرض نخست، پذیرش پیامد مفروض آن، تنها بسته به پیش­بینی­های خیالی باشد، اما ادعای دوم زمینه­هایی کاملن واقع بینانه دارد. تحلیل فقرنگر خود از فقر نگرش ناشی می­شود، زیرا (در عین احتیاط آماری که به شدت باید به خرج داد):
الف) اطلاق لفظ "شگفتی" یا "سونامی فقر" در مورد انتخابات اخیر کاملن بی­مورد است، شگفتی زمانی بود که احمدی­نژاد در دور اول به پیروزی قاطعی می­رسید (شبیه انتخاب خاتمی در 8 سال پیش)، یا با رای بسیار بالایی به دور دوم می­رفت – در فاصله­ی یک هفته 12 میلیون به تعداد فقرای ایران افزوده شد؟
ب) ماهیت انتخابات اخیر در دور اول "ایجابی" بود و در دور دوم "سلبی"؛ بنابراین نتیجه­ی نهایی انتخابات هم ماهیتی سلبی دارد: عمده­ی آرای مردم در نفی رقیب بود نه در اثبات حریف. تعیین عامل ایجابی پیروزی یک کاندیدا تنها در صورت وجود گزینه­های متنوع معنا دارد: این انتخابات در نهایت شکست اصلاح طلبان بود نه پیروزی محافظه­کاران.
پ) هر کاندیدایی که همراه رفسنجانی به دور دوم می­رفت پیروز نهایی بود. اصلاح طلبان کاملن محق بودند: آن­ها برای پیروزی فقط به دو میلیون رای دیگر نیاز داشتند؛ قالیباف و کروبی هم همین­طور -- حتا به رایی به کمتر از این نیاز داشتند. در مجموع 4 رقیب اصلی رفسنجانی (این سه به همراه احمدی­نژاد) دیدگاه­هایی بسیار دور از یک­دیگر داشتند اما رایی به شدت نزدیک به هم کسب کردند. اگر پیروزی هر کاندیدا به یمن 1 تا 2 میلیون رای بیشتر را باید ناشی از باور اکثر مردم به دیدگاه او شمرد، پس: اگر معین آن رای را آورده بود تحلیل­ها به این سو می­رفت که مردم (توجه کنید که این­جا از اکثریت مردم حرف می­زنیم) هنوز به اصلاحات و اصلاح طلبی اعتقاد دارند، اگر قالیباف آن رای را آورده بود تحلیل­ها در این راستا بود که مردم از بی­نظمی و شلختگی خسته شدند و به فردی آراسته و بااقتدار رای دادند، و اگر کروبی آن رای را آورده بود تحلیل­ها بر این مبنا می­شد که تمایل به حل عاجل مشکلات مالی (و نه اقتصادی) و صد البته ذهنیت طایفه­گرایی (نکته­ یی نادیده گرفته شده در تحلیل آرای او) در میان مردم تشدید شده، و حال که احمدی­نژاد آن رای را آورده تحلیل­گران طبعن مساله­ی فقرزدایی و عدالت­خواهی مبنا قرار می­گیرد.
من، بی این که واقعیت هولناک بی­عدالتی و زندگی زیر خط فقر بخش بزرگی از این ساکنان کشور نفت­خیز با درآمدهای ارزی هنگفت را نادیده بگیرم، گمان می­کنم انتخاب احمدی­نژاد با انگیزه­های متفاوت و متنوعی صورت گرفته. هرچه باشد محرک اصلی مردم برای انتخاب احمدی­نژاد فشار فقر نبود: رقیب او هم به همان اندازه بر ایجاد رفاه اقتصادی تاکید کرد و البته کم­تر کسی در قدرت افزون او برای اجرای برنامه­های­اش تردید داشت. اما اگر مساله نه قدرت که صداقت بوده باشد، باز هم باید از تقلیل این آرا به انگیزه­های اقتصادی احتراز جست ، زیرا:
الف) 8 سال پیش، خاتمی به عنوان نامزدی در برابر مسبب مفروض بی­عدالتی­های اقتصادی به پیروزی رسید که هیچ برنامه و حتا وعده­ی مشخصی در بخش امور اقتصادی و معیشتی نداشت.
ب) 4 سال پیش، خاتمی در شرایطی به پیروزی دوباره رسید که کابینه­ی او گره چندانی از کار فروبسته­­ی معیشت مردم نگشوده بود، آن هم در حالی که در همان دوره نامزدهایی با دیدگاه­ها و وعده­های مشابه با احمدی­نژاد حضور داشتند و از خاتمی شکست خوردند. پس آیا در 4 سال گذشته مردم آن­قدر فقیر شدند و آن­قدر بی­عدالتی دیدند که دیگر فکر و ذکرشان معیشت­ شد؟
در 4 سال گذشته، از یک سو بهای نفت پیوسته رو به ترقی بود و مردم هم این سال­ها از فقر مستمر رنج کشیدند اما به فقر مضاعف دچار نشدند (تورم و بیکاری رشدی "مطابق معمول" داشت)، و از سوی دیگر اصلاح طلبان با همه­ی انحصارطلبی­ها و سوء سابقه­ها، آن­چنان تبعیضی نسبت به اقشار اجتماع اعمال نکردند که اسباب انزجار و موجب انتقام­گیری­ای این­گونه باشد (حتا اگر تنها به این دلیل که اصلن بخش بزرگ انتصابات و امتیازات در اختیار آنان نبود).
در جریان مرحله­ی دوم، بسیاری بحث همانندی این انتخابات با انتخابات ریاست­جمهوری فرانسه را پیش کشیدند. به­عکس، من می­خواهم بر ناهمانندی انتخابات ایران با انتخابات اخیر فرانسه تاکید کنم. ماه­ها قبل از برگزاری این همه­پرسی، همه­ی احزاب سیاسی و اقشار اجتماعی به بیان دیدگاه­های موافق و مخالف پرداختند، راه­پیمایی کردند، میتینگ برگزار کردند، بیانیه صادر کردند و ... بر این اساس بارهای بار نظرسنجی­هایی به عمل آمد که نشان داد نتیجه­ی انتخابات به نفع مخالفان خواهد بود، و دلایل آن­ هم در سطح نظر و عمل کاملن مشخص بود: همه­پرسی برگزار شد و هیچ تحلیل­گری هم دچار شگفتی نشد، اتفاقن همه همان تحلیل­هایی را ارائه دادند که از پیش زمینه و نمود عینی آن وجود داشت: اشتیاق فرانسوی­ها به حفظ فردیت و اولویت خود در اتحادیه­ی اروپا، در کنار ناخشنودی از دولت شیراک، و ... . اما شواهدی که نشان دهد در سال آخر دولت خاتمی، مردم به­طور خاص و در وهله­ی نخست از فقر اقتصادی و بی­عدالتی اجتماعی به تنگ آمده­اند کجا است؟ آیا این همه را در دل نگه داشته بودند تا در روز انتخابات، از خاتمی و خاتمیست­ها انتقام بگیرند؟ اگر نه، مردمی که در دهه­های گذشته به لحاظ اقتصادی شرایطی بسیار بدتر از این تاب آورده و در انتخابات هم شرکت کرده و بالاخره از میان گزینه­های موجود انتخاب­شان را هم کرده­اند، همین مردمی که برای بار دوم هم رفسنجانی را به ریاست­جمهوری برگزیدند، با چه چرخش مشهودی از ادامه­ی این روند دست شستند؟
پاسخ را آشکارا می­توان در اشتیاق مردم به "تغییر در حد امکان" جست. و در این میان مهم نیست که کسی که می­خواهد نماینده­ی این تغییر باشد کیست. به­ویژه، به یاد آورید که لاریجانی بارها و با لحنی به مراتب صریح تر، از خشکاندن ریشه­ی مفاسد اقتصادی و رسیدگی به وضع معیشی مردم سخن گفت، اما او نماینده­ی تغییر نبود و بنابراین بخت بلندی برای پیروزی نداشت. خاتمی یک استثنا بود، او به عنوان نماینده­ی تغییرات تدریجی و تضمین­کننده­ی استمرار اندک آن، در صورت حضور می­توانست برنده­ی این انتخابات باشد – اما امکان نمایندگی کردن تغییرات مد نظر او تنها یک توهم بود، دوم خرداد بدبختانه فقط با خاتمی معنا می­یافت؛ به همین نسبت، هریک از دیگر نامزدهایی که تاکنون در مسند ریاست­جمهوری نبوده­اند هم نماینده­ی نوعی تغییر (تغییری قطعن غیرقابل­تقلیل به عامل اقتصادی) بودند، هرچند که تغییرات مد نظر آن­ها از جهات مهمی با هم تفاوت داشت.
این واقعیت که "انتخابات ایرانی"، انتخاب مردم ایران، به معنایی که در دموکراسی­های حزبی دیده می­شود، انتخابی ازپیش­اندیشیده نیست، با در نظر داشتن دایره­ی مشخص انتخاب­ها، تقلیل حاصل انتخابات به طغیان توده­ها علیه استضعاف را زیر سوال می­برد. این تقلیل به معنی از یاد بردن محدوده­ی گزینه­ها و نادیده گرفتن مشخصات انتخابات ایرانی است، انتخاباتی که هم آمار و هم آثار آن بیش از "احتمالات"، با "امکانات" سروکار دارد: این انتخابی "مطلق" از بین تمام گزینه­های محتمل نبود، انتخابی "نسبی" از میان گزینه­های ممکن بود. به این فرض بعید اما بازهم کاملن محتمل بیاندیشید که شیرین عبادی هم به عنوان یک نامزد احتمالی (به عنوان یک "زن – برنده­ی جایزه­ی صلح نوبل") می­توانست برنده­ی این انتخابات باشد و آن­وقت مهم­ترین دغدغه­ی مردم ایران به­جای مشکلات اقتصادی، حقوق انسانی تلقی می­شد. حال، همان اندازه که اغراق این تلقی می­تواند به دور از واقعیت باشد، تقلیل آن دیگری نیز نسبتی با واقعیت ندارد: تحلیل فقرنگر در بهترین حالت گم­راه­کننده است.

Labels:

8 نظر:

Anonymous Anonymous مي نويسد:

پس مسئله تخلفات گستره و سازماندهی شده )بخوان تقلبات) چه می شود. البته پيداست که اگر کسی بخواهد اين مورد را هم در تجيه و تحليل های خود منظور بدارد، کمی تا اندکی پُرمخاطره است. اما نمی توان خود را فريب داد و بر اين ماقعيت عريان چشم بست.

12:50 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

کامنت پيشين چند خطای تحريری داشت. ار نو و با اضافاتی می نويسم با اين اميد که مورد توجه صاحب اين خانه و ميهمانان آن قرار گيرد.
در به اصطلاح تحليل شما نکته اصلی در واقع فراموش ده است. پس مسئله تخلفات گستره و
سازماندهی شده (بخوان تقلبات) چه می شود؟ به خصوص دستکاری و حساب سازی هايی که در دوره اول صورت گرفت. ببينيد کار بجايی رسيد که خاتمی هم به گونه های گوناگون اعتراض کرد.يعنی کسی که همواره می گفت «حفظ نظام از اوجب واجبات است».البته پيداست که اگر کسی بخواهد اين مورد حساس را هم در تجزيه و تحليل های خود منظور بدارد، کمی تا اندکی پُرمخاطره است. اما نمی توان خود را فريب داد و تنها به شبه تحليلی دست و پاشکسته بسنده کرده و بر اين واقعيت عريان چشم بست. به نظر من از همان آغاز کار اراده ای قادر، تمام قدرت و اقتدار خود را بکار گرفت تا نتيجه انتخابات آن شود که شد. خواست اصلی هم بيرون آمدن نام کسی از صندوق ها بود که مطيع و مطمئن و فرمان بردار باشد. اينکه قرعه به نام احمدی نژاد با شعارهای عوام پسندانه و فقيرگرايانه اش افتاد، مسئله ای ثانوی بود.
لذا خودمان را زياد زحمت ندهيم و فلسفه بافی و جامعه شناس بازی نکنيم. قطار کردن يک رديف مفروضات محال هم را بجايی نمی برد. شايد اگر توان گفتن واقعيت ها را نداريم - آنچه البته قابل درک است - بهتر آن که سکوت اختيار کنيم.

1:21 AM  
Anonymous amir hossein مي نويسد:

فراخوان وبلاگ نویسی با عنوان خداحافظ خاتمی

10:23 PM  
Anonymous خبرچين مي نويسد:

! آقای يزدانجو
خبرچين به مطلب انتخابات ايرانی شما لينک داده است.

10:14 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

آقای یزدانجو، از بابت این تحلیل موشکافانه تان ممنونم. یک نکته را هم به عنوان یک دوست می خواهم اشاره کنم، شاید کمک کند که دوستان و خوانندگانتان را بهتر بشناسید. دیدید که در مورد نوشته قبلی چه جنجالی راه افتاد و چقدر اظهار نظر مثبت و منفی داشت. اما خیلی از کسانی که انتظار می رفت خیلی ساده از کنار این قضیه گذشتند و موضعی نگرفتند و به روی مبارکشان هم نیاوردند و یا برعکس موضعی مشکوک گرفتند و به قول شما بزدلانه رفتار کردند. امیدوارم اینها را به خاطر بسپارید.

11:30 AM  
Anonymous مهدی برزین مي نويسد:

از مساله تقلب و تخریب های گسترده که بگذریم امر قابل توجه دیگری که در نتیجه انتخابات موثر افتاد ضعف حافظه کوتاه مدت تاریخی ملت ایران است.در ضمن من با جازه حضرتعالی لینک شما رو اضافه کردم

7:44 AM  
Blogger mitimi مي نويسد:

پيام جان! من زومبه سگ بي وفاي سكارو هستم. ديروز با ميتي كمان(احترام بگذاريد) رسيديم تهران. ما در ژاپن هم صفحه انديشه شرق را ميخوانيم . ميتي كمان پادرد دارد و ما دنبال خر مراد ميگرديم. ديشب كتاب آخر تو "ترجمه صيد قزل آلا در چند دقيقه" راخوانديم. پيغامي هم براي اميد مهرگان گذاشتيم كه پيشنهاد ميكنم بخواني. اگر نخواني با شينسه تو را مي خوريم.
دوستدار ترجمه هاي باشكوه ايراني زومبه ميتي كمانفر

6:15 AM  
Anonymous کوروش برادری مي نويسد:

من با این تحلیل شما که تحلیل انتخابات بر پدیده فقر فقر تحلیل گری است، بسیار موافق هستم. من سه نوع رای برمی شمرم برای پیروزی احمدی نژاد: رای ارزشی؛ رای معیشتی؛ و رای سلبی یا اعتراضی. آن چه که به صندوق احمدی نژاد ریخته شد بیشتر رای اعتراض و تغییر در مدیریت بحران در جامعه ما است که این کاندیدا با مهارت و تردستی فراوان خود را به منزله نماد آن و نماد ضد-قدرتی نامید که در رقیبش هاشمی تبلور می یافت. آن چه برای من مهم می نماید اصطلاح تغییر مدیریت یا انقلاب مدیریت است که سرلوحه شعارهای فرد منتخب این انتخابات بود. بحث تقلب و تخلف نیز حائز اهمیت است، اما من برآنم بیشتر بر تخلف تاکید کنم تا تقلب. گرچه همه کروبی و هم هاشمی و هم منتظری بر این مسائل انگشت نهاده اند. این نکته نیز درست است که اگر مثلا خانم عبادی یا آقای خاتمی انتخاب می شدند متن ما چیزی دیگری بود و حرف های ما نیز دیگر.
در ضمن دوست دارم به شما بگویم که در سایت جمهوری وب نوشت شما «انتخابات ایرانی» درج شده است.

4:24 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::