July 16, 2005

بلاگردان

رنه ژیرار در "خشونت و مقدسات" با توجه به آئین­های قربانی­گری مفهومی را به بحث ­گذاشت که بعدتر در "بلاگردان" به کاوش در نمودهای اسطوره­ یی – ادبی آن پرداخت: بز طلیقه یا بلاگردان نامی است که ژیرار به یک عامل اجتماعی می­دهد که در جوامع سنتی نقش دورکننده­­ی بلایا از سایر هم­کیشان را ایفا می­کند. خشونت نمادینی که بر او اعمال می­شود، خشونتی به خاطر گناهان، به خاطر تخطی از مقدسات است. اما بلاگردان تنها بار گناهان خود را به دوش ندارد، او نماینده­ی روان معذب افراد اجتماع است و با تنبیه او باید وجدان جامعه را تسکین داد. ورای این، از نظر ژیرار، بلاگردان ویژگی دیگری هم دارد: تفویض این نقش به­شکلی تمامن تحمیلی نیست، بلاگردان خود می­خواهد که این بار را به دوش کشد: او یک قهرمان – قربانی است.
اینک اکبر گنجی این هردو ویژگی را با آگاهی تراژیکی در خود گرد آورده: از یک سو با پرداخت تاوانی طولانی خاطر روشنفکران را آسوده کرده، و از سوی دیگر با رادیکال­تر کردن گفتمان­اش امکان رهایی­خود را محدودتر می­کند. گنجی بار گناه دیگر روشنفکران (شرکت در کنفرانس برلین، دیگراندیشی در کل) را بر دوش کشیده، اما افزون بر این­ها­ هم هزینه می­دهد، او می­خواهد بار گناه­اش را از این هم سنگین­تر کند، از این بیش­تر تاوان پس دهد. این است که گفتمان روشنفکران هم­کیش گنجی، حامیان – ناقدان او، هم نشان نزدیکی و هم نماینده­ی دوری است: آن­ها بلاگردان خود را به فراموشی نسپرده­اند اما دیگر نسبتی هم با او ندارند.
گاهی صادقانه سکوت کردن بهتر از سخن­پراکنی­های روشنفکرانه است؛ نه این که گنجی نیازی به نقد ندارد: حق او است که نقد شود، اما حقوق مهم­تری هم هست که سال­ها از او سلب شده. دو هزار روز بلاگردانی بس نیست؟

7 نظر:

Anonymous Anonymous مي نويسد:

این بلا گردانی نیست تاوان سپاهی بودن روزگاران دور ایشان است
اینطوری باعث نمیشه خیلیها جنایات ایشان را فراموش کنند اینطوری می خواهند خودشان را تهذیب و جاودانه کنند!
بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد
اینها همه رقصنده های خوبیند تمامی این افرادی را که از داخل استبداد ایرانی بر خاسته اانرد و این مردم استبداد زده بت ساز رو باید اصلاح نزادی کرد به خصوص مدعیان را!

1:22 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

اسدالله اين «کنکاش» که تحرير فرموده ايد غلط است يعنی اشتباه است. کاپيتو مصطفی پايان! حتماً منظورت «کاوش» بوده است. وگرنه «کنکاش» يعنی «مشورت» اسدالله بی سواد. اگر از کار ترجمه های آبکی و فله ای خلاصی يافتيد تشريف ببريد کتابفروشی و يک نسخه کتاب «غلط ننويسيم» را تهيه فرمائيد و البته پولش را هم بدهيد و نه فقط تهيه فرمائيد و بعد بتمرگيد ببخشيد منظورم اين است که بفرمائيد بنشينيد و صحفه 317 آن را مطالعه فرمائيد تا کمی تا اندکی فارسی بياموزيد. حضرتعالی نيز همانند جناب آقای پرفسور فيلسوف اميد مهرگان کمی تا اندکی بی سواديد. به همين علت هم چشم ديدن همديگر را نداريد. هر دو روی هم به اندازه يک رأس الاغ نمی دانيد. در اين بلبشو فرهنگی و سياسی راه افتاده ايد و هی رطب و يابس نثار ملت می کنيد و به خيل خودتان فلسفه می بافيد و نظريه پردازی می کنيد. بی جهت نيست که به زودی يک الاغ هم به عنوان رئيس جمهمور نصيبتان خواهد شد. ان شاءالله مبارک است و همه پای هم پير شويد!
در اين ميان اما خواهشمند است دست از سر اکبر گنجی برداريد و با بردن نام او برای خودتان نام آوری نفرمائيد.

1:22 AM  
Anonymous علي معظمي مي نويسد:

گنجي شايد بلاگردان هم باشد، اما وضع او الآن "فقط" وضع بلاگردان نيست؛ وضعي‌ست كه مايه سرگشتگي خيلي‌ها شده است. خيلي‌ها كه با يكديگر نسبت چنداني هم ندارند...
من تنها چيزي كه به وضوح در مورد او مي‌دانم اين است كه نوميدانه آرزوي آزادي و سلامتش را دارم.

1:31 AM  
Blogger Ø¯Ø®Ùˆ مي نويسد:

از آشنایی با شما خوشوقت شدیم.

1:22 AM  
Anonymous کوروش برادری مي نويسد:

با تحلیل شما موافق هستم. بالاخص آن دونقشی قربانی-قهرمان. گنجی تاوان عمومی است که فردی پرداخته می شود. و همین فردی پرداختن این تاوان عمومی است که از سویی دیگر پارادوکسی ایجاد می کند و آن این است که هر چه فرد رادیکال تر می شود جنبه عمومی بیشتر در خود فرو می رود و میان آن فرد و این جنبه عمومی گسسته می شود.
اما از جنبه فردی. اگر بشود فرد را در جامعه به منزله انسان در ماقبل جامعه تلقی کرد، به عبارتی انسان چون واحد بیولوژیک در فضای فرهنگی جامعه، آن گاه آن چه گنجی می گوید و بر سرش قرار است جان بگذارد، عنصری از جامعه ناپذیری می گیرد و به این مفهوم کمتر کسی می تواند خود را با آن اینهمان بداند. نمی دانم فیلم «دریای درون» را دیده اید یا خیر. داستان کسی است که معلول گشته است و دوست دارد خودکشی کند. اما معتقد است خودکشی وی هیچ پیام اجتماعی ندارد و نمی خواهد داشته باشد. اما در جامعه بودن و عضو جامعه بودن ولو از منظر حقوقی، هر عمل فردی را اجتماعی می سازد. آن چه گنجی مرگ سقراطی می نامد، نیاز به تامل بسیار دارد.
به همین جهت است که دور قربانی-قهرمان در جایی شکسته می شود زیرا امر فردی دیگر چون بی بدیل می گردد ترجمه ناپذیر می شود.

1:53 AM  
Blogger پيام يزدانجو مي نويسد:

حق با شما است آقای بی نام. "کنکاش" در اصل واژه یی غیرفارسی است (ترکی - مغولی) به معنی مشورت و رایزنی. اما در زبان فارسی خطای مصطلحی است که از آن در معنای جست و جو استفاده می کنند. با این حال، با وجود واژه های فارسی مناسبی نظیر "کاوش" و "کندوکاو"، شاید بهتر باشد بیش تر از همین تعابیر استفاده کنیم. از لطفی که نسبت به بنده داشتید ممنون ام

3:44 PM  
Blogger Ø§ ـ پوریا مي نويسد:

خشونت نمادین موجود در فرایند قربانی، الگوی مرجع تفسیر شما، توام با پذیرشی پیشینی است. بدین معنی که قربانی کننده, قربانی و جامعه در مقابل منشا بیرونی بلا که علتی درونی ـ گناهان یا تخطی از مقدسات ـ دارد سر فرود می آورند. آنها قربانی می دهند تا مصیبت ناشی از گناه زدوده شود ـ باشد که زدوده شود ـ آیا این الگو با وضعیت موجود منطبق است؟ اگر بلا نظام حاکم ( سیاست ها و اقدامات ضد انسانی آن ) است پس قربانی شدن گنجی نه از تبعات بلا که خود بلاست.( نا گفته نماند که آن چه گنجی می کشد تنها جزیی کوچک از فشارها، سرکوب ها و جنایاتی است که بسیاری دیگر در فضایی عاری از نام آوری متحمل شده اند ) بنابراین گنجی تاوان تخطی از موازینی پذیرفته شده را نمی پردازد بلکه در انبساط تورمی بلا ـ که ضرورت مبارزه و مقاومتی خطیرتر و دردناک تر ( و نه قربانی دادن ) را ایجاب می کند ـ همچون بسیاری دیگر بیش از پیش محصور می شود.

1:37 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::