July 19, 2005

تنهایی

1
تنهایی بیرون ماندن از یک دایره­ی بسته است، ناهمسازی با یک همسازه: بیماری، عشق، اسارت، دیوانگی؛ همان طرد شدنی که بارت آن­چنان عالی تحلیل­اش کرده. با این حال، هیچ کس به صرف بیرون­بودگی احساس تنهایی نمی­کند، من باید تصویر تنهایی­ام را ببینم تا تنها باشم: تنهایی خودآگاهی نسبت به "تفاوت" است – من با دیگران تفاوت دارم، من این را می­دانم، من تنهای ام.

2
من تنهای ام، من طرد شده­ام. اما همیشه این نیست که دیگران تنهای­ام بگذارند. گاه این تفاوت خودخواسته است، من می­خواهم از دیگران جدا باشم، و تاوان­اش (تنهایی) را تحمل می­کنم. تفاوت داشتن همیشه تحمیلی نیست، تنهایی هم.

3
تنهایی توهم­بار است. اگر من تفاوت خود را از درون تماشا کنم، شاید آن را تفوق بیانگارم. این اولین توهم آدم تنها است. اما نه، من تنهای ام و این اولویتی برای من نیست. تنهایی فضیلت نیست، وضعیت است.
من تنهای ام، تفاوتی را که بر من تحمیل شده تاب ندارم، برای بیرون آمدن از تنهایی به هر دری می­زنم، تو را که تر­ک­ام کرده­ای، تو را که نادیده­ام گرفته­ای، تو را که حبس­ام کرده­ای، تو را که مجنون­ام خوانده­ای، تو را که تحقیرم کرده­ای، باید کیفر دهم: توهم دوم -- تروریسم تنهایی.

4
تنهایی غربت نیست -- من از خانه دور افتاده نیستم؛ اسارت هم نیست – من آزاد ام که تنها باشم. تنهایی "زندان­خانه" ی من است. من در این زندان می­زیم – "تنهایی، ای خانه­ی من" (نیچه). تنهایی بی­کسی نیست. تنهایی تن مادر است. تنهایی، تنها مادر من (پاز).

5
خواسته یا ناخواسته – تنهایی تقدیر هم هست.

Labels:

24 نظر:

Anonymous خبرچین مي نويسد:

سلام. در خبرچین لینک داده شد.

6:10 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

هر آن کس باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد. و این تقدیر است.

9:26 PM  
Anonymous پرستو مي نويسد:

خيلی به دلم نشست.

10:03 PM  
Blogger man مي نويسد:

حرف تنهایی قدیمی اما تلخ و سینه سوزه... اولین و آخرین حرف& حرف هر روز و هنوزه...
تنهایی شاید یه راهه... راهیه به بی نهایت...
قصه همیشه تکرار: هجرت و هجرت و هجرت...!

1:34 AM  
Anonymous yasaman مي نويسد:

خيلي وقته كه اين وضعيت(تنهايي) رو انتخاب كردم و نوشتت رو واقعا حس كردم.وضعيتي كه خود شخص گاهي انتخاب مي كنه و لذت مي بره ازش.

1:44 AM  
Anonymous پيمان مي نويسد:

خيلي زيبا بود.

7:31 AM  
Anonymous vaghef مي نويسد:

سلام.پيام جان. اقدامات اخير گنجي را مي‌شود در بند 3 تحليل كرد؟

8:56 AM  
Anonymous me مي نويسد:

ولي به نظر من تنهايي فضيلت است.دليلش هم اينكه در انسانهاي رشديافته و آگاه به وضعيت مدرنيسم تنهايان بيشتري مي‌بينيم و چون آگاهي را هم يك فضيلت مي‌دانم پس تنهايي يك وضعيت صرف نيست. فضيلت است.

12:59 PM  
Anonymous SARA مي نويسد:

لينک دادم به اين مطلبتون. چونکه خيلي به من و تنهايي شبيه بود...

8:42 AM  
Anonymous dejavuuu مي نويسد:

kalam ra tamam kardi
harfe digari nemishavad goft
tanhayi be khatere mesle hame naboodan

12:43 PM  
Anonymous دختربس مي نويسد:

تنهیی واژه دوگانه ایست؟ نیست؟
وبلاگ خوبی دارید
با احترام
دختر بس

1:15 AM  
Anonymous ziba مي نويسد:

گزينش تنهايي را با ديگران گفتن، ترك تنهايي ويا تلاشي براي ترك آن نيست؟

2:40 AM  
Blogger ØªÙˆÚ©Ø§ÛŒ باغ آینه مي نويسد:

نوشته دل انگیز و تامل برانگیزی است. تنهایی، پدیده ای است مدرن. رابطه تنهایی و انزوا یا عزلت و گوشه گیری و گوشه نشینی با بستر اجتماعی که در آن زیست می کنیم پیوند خورده است. تنهایی تامل و مکث است. رابطه تنهایی و جمع و یا تنهایی و انزوا مانند رابطه شک و شکاکیت است. تنهایی هم اعتراض است و هم کنش و هم واکنش. بگذریم از این که شاید بهتر است در این باره بیندیشیم که تنهایی و انزوا در جامعه مدرن چه تفاوت هایی دارد با جامعه درحال گذار.
به هرحال نوشته جالبی است.

4:12 AM  
Blogger maryam مي نويسد:

آره تنهايي بيشتر اوقات خودخواسته است. يك انتخاب كه بايد تاوانش را پرداخت

9:48 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

I agree with what Parastoo said. And thanks.

3:21 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

حرفهاي تحميلي نزن

9:34 AM  
Anonymous ساسان . م . ک . عاصی مي نويسد:

سلام آقای یزدانجوی عزیز
به متن خوبتان لینک دادم.
چون تراک‌ بک نبود، از این طریق به اطلاعتان می‌رسانم.
این بحث را من به صورت بدوی همیشه در مقایسه بین گوشه‌گیری و منزوی بودن مطرح می‌کردم با دوستان.
واژه‌هایی که گفتم را اگر از معنا تهی کنم در این بحث خاص و سعی کنم معنای جدیدی به آنها بدهم(چون به زعم من هر دو می‌توانند در ذهن عمومی یک معنا را تداعی کنند)
گوشه‌گیری را طلب تنهایی و منزوی بودن را تنها شدن تعریف می‌کنم.
طلب تنهایی می‌تواند نوعی فضیلت باشد که دوری از هیاهوست و تنها شدن اما دوگانگی جذابی در خود پنهان دارد که نه می‌توان آن را بد دانست به طور مطلق ونه نیک.
تنها شدن به معنای طرد شدن، بسته به مجموعه‌ای که از آن طرد شده‌ام می‌تواند تصویر نیک و بد خود را آشکار کند.(البته در زندگی من
یعنی این طرد شدن می‌تواند یک اتفاق خوب باشد اگر نسبت به مجموعه‌ای صورت گرفته باشد که در ذهن من یا در ذهن جمع اطراف من، تصویر خوبی از آن موجود نباشد.
باز هم به خاطر متن خوبتان که کمکم کرد تا به تصاویر جدیدی از تنهایی بیندیشم، سپاسگزارتان هستم.
سربلند و پیروز باشید.

6:33 PM  
Anonymous Shideh Keshavarz مي نويسد:

to entekhab kardi ke adam ha ro farar bedi az khodet amma az tanahit ham shaki hasti, in mano yade mardom o entekhab e rais jomhour e jadid mindaze !!!
be del nagir harf haye oon rooz ro. ma hamsieh doost hastim.

6:32 AM  
Anonymous vaghef مي نويسد:

مطلبي در باره گنجي نوشتم مشتاق نظرت هستم.http://vaghef.moflog.com/archives/2005/07/post_100.htm
راستي يك نكته:چرا مهرگان فقط به كامنت هاي انگليسي جواب مي‌دهد؟

5:38 PM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

سلام آقای یزدانجو.من چند روز پیش مقاله فلسفی از شما در شرق خواندم که برای یک روزنامه ی عمومی زیادی تخصصی بود.البته نظر من این است که در یک روزنامه عمومی بهتر است مباحث بسیار ساده تری برای مردم عادی که به فلسفه علاقمندند مطرح شود که یک چیزهایی از آن دستگیرشان بشود.وگرنه کسی که دنبال مباحث تخصصی تر است به کتاب رجوع می کند.البته شاید هم من زیادی پرتم و خیلی هم تخصصی نبوده.نمی دانم!در امر فرانکولاگری تان موفق باشید

10:46 PM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

یک.تنهایی دایره است...دایره هرچه کامل تر باشد بسته تر است./دایره بیماری است
بیماری هرچه دایره تر باشد مرگ تراست/
همه با دیگران تفاوت دارند/
/همه تنها هستند/
دو.تفاوت داشتن همیشه تحمیل نیست.گاهی/ تنهایی تفاوت را انتخاب می کند/.
/گاهی تفاوت تنهایی را
سه.توهم تنهایی می اورد/این اولین توهم انسان تنهاست/تنهایی وضعیت نیست.موضع است/تروریسم تنهایی حبس جنون است/چهار/من در خانه نیستم/خانه در من است/من زندانی ام.زندان خانه ی من است/تنها من ام/خانه ام در من مرد/پنچ/تقدیر تنهایی است.بگیرانیم اش...در دیر سالی اندوه هامان...بهتان لینک دادم.مثل فرانکولا تمام نشوید

10:56 PM  
Blogger Ø³Ø¬Ø§Ø¯ صاحبان زند مي نويسد:

و تنهایی ، تنهایی بزرگ ، که در نزده از ره می رسی و هستی، حتا اگر تمام مردمان باشند

3:32 PM  
Anonymous شازده کوچولو مي نويسد:

به دلم نشست...
نوشته ت رو توی بلاگم نقل کردم.
:)

2:43 AM  
Anonymous ahaste مي نويسد:

salam.khob boodchon masaln ma tanhaiim.ama...
to fekr mikoni che ghad tanhaii?
anghadha ham ke minevisid tanha nistin.ino mitooni ye rooze barooni vaghti dari too kheiaboon az kenare derakhtavo parandeha rad mishi az kenare ...ama na ontori ham nemitooni befahmi ke che ghad tanhaii! pas chetori mishe fahmid.aslan vase chi baiad fahmid?manam tanham.vali be kasi nagi !ok?

12:58 AM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::