January 06, 2006

Cruelty

را در فارسی معمولا" به «قساوت»، «بی­رحمی»، یا «سنگ­دلی» ترجمه می­کنند اما در انگلیسی معنایی دوگانه دارد که در این برگردان­ها نمی­گنجد: رنج­رسانی به دیگران و / یا بی­اعتنایی به رنج آنان: ریچارد رورتی لیبرال را به­عنوان کسی تعریف می­کند که بدترین کار ممکن را همین می­داند، همین که رنجی به دیگران رسانده یا نسبت به رنجی که می­برند بی­اعتنا باشیم. دشواری­ها و دقائق بسیاری در این مفهوم هست (فرضن این که رنج یا راحت دیگران را چگونه تشخیص دهیم یا برای چیرگی بر رنج­های عظیم آتی اکنون با چه رنج­هایی راحت­تر مدارا کنیم)، اما رورتی اصرار عجیبی بر این تعریف دارد. چرا؟ چون این امکان آرمانی به نام «همبستگی» اجتماعی است – جامعه­ای که اعضای آن به یک­دیگر رنج رسانده یا نسبت به رنج یک­دیگر بی­اعتنا باشند جامعه­یی عاری از حس همبستگی است – از این رو جامعه­یی است که به تعریف او لیبرالی نیست، یا به تعبیر من جامعه نیست.

امروزه کم­تر کسی می­گوید که رنج دیگران ربطی به من ندارد؛ جز تروریست­ها، احتمالا" هیچ­کس نمی­خواهد آشکارا رنج­رسان باشد – گیرم تنها به این دلیل که رنج دیگران را مانع راحت خود می­بیند. پس مساله صرفن اذعان به داشتن این دغدغه نیست؛ دشواری در رویکرد ما در برخورد با رنج­ها است. در واقع، در شکل ساده، پرسش رنج را می­شود با پی­گیری پرسشی مشهور پاسخ داد: با کسی از گرسنگی رنج می­کشد چگونه باید برخورد کرد: بهتر است به او ماهی بدهیم یا به او ماهی­گیری یاد بدهیم؟ چپ­ها، روشنفکران ما، معمولن ماهی دادن را یک راهکار موقت و بی­فایده می­دانند و در عوض راهبرد یاد دادن ماهی­گیری را توصیه می­کنند. برعکس، لیبرال­ها ماهی دادن را ضروری­تر می­دانند – هم به این دلیل که آدم گرسنه اول باید سیر شود و بعد اگر شد آموزش ببیند و دیگر به این دلیل که معلوم نیست طرح­هایی که برای آموزش ماهی­گیری ارائه می­شود همیشه ختم به خیر شود (شر گولاگ دلیلی جز این خیرخواهی داشت؟).

من اگر قرار به انتخاب باشد این راهکار را به آن راهبرد ترجیح می­دهم. فکر می­کنم راهبرد چپ­ها بیش­تر به کار کسانی می­آید که می­خواهند ماهی­های­شان را خودشان بخورند و خاطرشان جمع و خیال­شان راحت باشد که یاد دادن ماهی­گیری هم به این سادگی­ها نیست و بنابراین «می­دانم که تو الان سردت است و پیراهن درست و حسابی نداری و من البته ده تا پیراهن اضافی هم دارم اما دوای درد تو این نیست که الان یکی از پیراهن­های خودم را به تو بدهم، چون مشکل تو با یک پیراهن حل نمی­شود و تازه معلوم نیست با این حال­وروزی که داری بتوانی از همین پیراهن هم درست نگه­داری کنی و تازه امثال تو کم نیستند و من که نمی­توانم همه­ی پیراهن­های­ام را به دیگران ببخشم و تازه این کار را هم بکنم باز هم یک عالم آدم یک­لاقبا هستند که پیراهن می­خواهند و تو باید یاد بگیری که کار کنی و حق خودت را بگیری و بتوانی برای خودت پیراهن بدوزی یا بخری و ...» و نتیجه این که آن آدم دردمند اگر قدری غرور داشته باشد با همان جمله­ی اول راه­اش را کشیده و رفته و اگر این­قدر غرور هم نداشته باشد که حتمن تا به حال از سرما یخ زده و مرده! – می­دانم که ساده نیست، اما فکر می­کنم پرسش «ماهی دادن یا ماهی­گیری یاد دادن» را بهتر است، یا باید، به پاسخ «(اول) ماهی دادن و (آن­گاه) ماهی­گیری یاد دادن» بدل کرد.

Labels:

13 نظر:

Anonymous KamyaR مي نويسد:

من فکر می کنم بهترین راه ترکیبی از این دو باشد. ماهی دادن خود می تواند کمکی باشد برای یاددادن ماهی گیری. مثلاً می توان به عنوان تشویق برای جلو رفتن در یاد گیری ماهیگیری به فرد گرسنه ماهی داد. بنابر این باید بین یاددان ماهیگیری و ماهی دادن یک توازن برقرار کرد که بیشترین کارایی را داشته باشد.

9:12 PM  
Anonymous Ali Rafi مي نويسد:

صحبت کردن در غالب استعاره و رد یا قبول دیگران در غالب اینجور موقعیت های نه چندان قابل تصور ، کار چندان سختی نیست. به گمانم به جای اینکه نظریه پردازی را از همان اول با این جور مثال های مناقشه برانگیز آغاز کنید می توانید با بیان یک نظریه و بسط آن آغاز کنید. آنوقت اگر این تردید که حرفتان را تمام و کمال نزده اید، شما را آزار می داد، از استعاره ها برای تدیق آنچه می گویید کمک بگیرید

9:19 AM  
Anonymous يک يار آشنا مي نويسد:

اول يک پرسش:
شما چرا کلمات عربي که با اضافه شدن تنوين نصب صفت مي شوند را با نون به
کار مي بريد؟
به نظر من خيلي از آدمهاي آموزگار ماهي گيري،هم خدا را مي خواهند و هم خرما را و وقتي سر و کارشان با يک سري نادان است ؛ نانشان حسابي در روغن است.
آنها هم حس انسان دوستانه و خردمندانه خود را نشان مي دهند و هم ماهي از دست نمي دهند. چه بسا کساني که در مقابل آنها ماهي گيري هم نياموزند ولي آنها کار خود را کرده اند.
در آخر: از يافتن چنين فضايي خوشحالم.

8:05 PM  
Blogger پيام يزدانجو مي نويسد:

دوست عزیز، نوشتن تنوین با حرف نون در نوشته های من فقط به این خاطر است که " را به جای گیومه به کار می برم؛ این فقط یک محدودیت نگارشی است

9:22 PM  
Anonymous vaghef مي نويسد:

پيام عزيز.
ممنون كه سر زدي.

5:58 PM  
Anonymous فریبا بابک مي نويسد:

سلام! اینجا می شود آموخت و استفاده برد! شاد باشی

11:38 AM  
Anonymous vaghef مي نويسد:

راستي از فرانكولا چه خبر؟

8:41 AM  
Anonymous mohammad مي نويسد:

سلام آقای یزدانجو
خیلی وب باحالی دارید
بهتون لینک دادم.
کتابی یا مقاله ای می خوندم ولی الان تمام وبلاگ رو save کردم که بخونم
....
خوش باشید و همیشه یربلند
راستی از مقاله آخری هم خیلی استفاده کردم اگر حرفی بود توب وبلاگ خودم می نویسم راهنمایی کن.
بای

3:43 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

يادم هست كه چندوقت قبل همينجا مطلبي خواندم كه در انتقاد از اين به اصلاح استاد دات نوشته بودي. راستش من آن موقع حرفت را درست نفهميدم. حالا كه اين جنجالها راه افتاده حرفت را بهتر مي فهمم. متاسفم كه خيلي از دوستان خودت دارند براي چنين موجود حقيري خودشان را تكه پاره مي كنند. البته اين ژورناليستهاي فزرتي بايد هم همين كار را بكنند.

3:47 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

RAPTURE IN TEHRAN.Photo Exhibition by

2:25 AM  
Anonymous maryam niazadeh مي نويسد:

RAPTURE IN TEHRAN.Photo Exhibition by maryam niazadeh.JAN13_17.2006.5:00_9:00p.m.opening:Friday.Jan13.Atbin art gallery.NO 12+1.khakzad ST.,park-way crossing.Vali-asr Ave.,

2:33 AM  
Anonymous ali satvati مي نويسد:

قطعه ی هشت جامع مکاشفات... به سوی ضد شعر

7:50 AM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

واقعا هم کدام گرسنه ای حال و حوصله ی یادگیری ماهی گیری دارد!این مطلب را چند بار خواندم و هربار چهره آسوده ی آموزگاران ماهیگیری در نظرم آمد
که با تاسف رو
به جمعیت گرسنگانی که برای گدایی تکه ای ماهی صف کشیده اند آه می کشند که:این بدبختها هیچوقت نمی خواهند ماهی گیری یاد بگیرند.چطور می شود حالیشان کرد که با یک بار ماهی گرفتن شکمشان سیر نمی شود.
این بی اعتنایی به رنج دیگران هم نیست.بلکه توجه
به مثابه امتیاز است آنهم بی هیچ هزینه ی اضافی...و مرسی ! طبق معمول مجذوب کننده و تامل برانگیز بود.درخشان می نویسید!

11:09 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::