June 16, 2006

قاعده ي بازي (ويرايش دوم)*

خانم دکتر احمدنیا مطلب کوتاهی زیر عنوان «قاعده­ی بازی» نوشته. این نوشته از یک سو نشان­ می­دهد بالاخره خانم دکتر و موافقان خط مشی­ ایشان هم پذیرفته­اند که وبلاگ از جنس دفتر خاطرات خصوصی نیست و قرار نیست این­جا هرچه دل­های تنگ­مان می­خواهد بنویسیم (ادعایی که من در بحث «ابتذال» و در انتقاد از پرستو مطرح کردم و جز واکنش­های انکارگرانه ندیدم)؛ از دیگر سو، این نوشته شاهدی است بر مدعای من (باز هم در بحثی که بر سر «سانسور» و بنیاد قانونی آن داشتم) مبنی بر این که محدودیت بیان بنیانی قانونی دارد، حد و حدود آن را قانونی، نوشته یا نانوشته، تعیین کرده و کار بایسته­ نقادی قانون است و قانون­گریزی کودکانه­ و جهان­سومی به اشتباهات بسیاری، از جمله همان اشتباه گرفتن وبلاگ با دفتر خاطرات، ختم خواهد شد.
با این حال، با تعمیم استدلال مطرح در نوشته­ی دکتر احمدنیا و با توجه به واکنش­های اخیر در خصوص حمایت از تجمع زنان یا عدم­مشارکت در آن حرکت، جنبه­ی جالب­تر این نوشته­ پرسش کلی­تری است که «ضمنن» پیش می­کشد: توضیح و توجیه ما در واکنش به کنش­های پیرامون­ چیست؟ و چگونه؟ پاسخ من در دو عامل خلاصه می­شود: «انتخاب اخلاقی» و «تشخیص عقلانی»: در واقع نفس هریک از این عوامل و همچنین نسبت میان این دو است که ما را به گرفتن تصمیم نهایی وا می­دارد. از این منظر، من خامش­نشینان در قبال تجمع زنان را کسانی می­دانم که یا انتخاب اخلاقی دیگری داشته­اند و یا تشخیص عقلانی­شان متفاوت بوده، و در نهایت از برآیند این دو مصمم به خامش­نشینی شده­اند. اگر از دید آنان مطالباتی که زنان مطرح کرده­اند «اخلاقن» ناروا و حمایت از آن «عقلن» نابه­جا بوده، بین ما بحثی نیست؛ وگرنه، کسانی که آن مطالبات را «اخلاقن» روا اما حمایت از آن­ها را «عقلن» نابه­جا یافته­اند، من آنان را مخاطب می­گیرم و می­خواهم بپرسم چرا و چگونه چنین تصمیمی گرفته­اند؟
پیش­دستی (پیش­داوری) کنم: علت اول می­تواند این باشد که آنان اساسن اعتقادی به پرداخت هزینه ندارند؛ اگر این باشد، آنان بهبود و دگرگونی اوضاع را امری احتمالی می­دانند که هزینه کردن در راه آن نه معقول است و نه، جز ضرر شخصی، حاصلی به بار می­آورد. خوش­بینانه­تر که نگاه کنم، علت دوم می­تواند این باشد که آنان ضرورت هزینه­پردازی را باور دارند اما هزینه­ی پرداختی را با حاصل دریافتی متوازن نیافته­اند؛ یعنی تشخیص عقلانی­شان خامش­نشینی و حفظ جایگاه خود، حتا شاید به جهت بهره­رسانی بیش­تر، است. دلیل سوم بی­میلی نسبت به هزینه کردن در راهی است مبهم، و مشکوک: شاهد مثال هم که بدبختانه تا بخواهی هست (فلان فعال محترم که دادش برای احقاق حق زنان به آسمان می­رود اما حاضر به امضای یک بیانیه­ی مشروع و ملایم هم نمی­شود، فلان خانم سردمدار پروپاگاندای فمینیستی که از قضا روز واقعه پیدای­اش نیست، آن دختر عاقل و بالغ که با تحقیر و تنفر می­گوید در این بچه­بازی­ها شرکت نمی­کند اما جلوتر از همه می­دود تا اگر آن دیگری تاج تفاخر بر سر گذاشته او هم کلاهی از این نمد بافته باشد، و آن خانم کوچولو که گویی برای تماشای یک کمدی - اکشن رفته و فیلم را با کلی لودگی برای بچه­ها گزارش می­کند اما ناگهان خودش بازی­گر نقش اول می­شود و به تمام آدم­بدها اعلان جنگ می­دهد! ...): انگار این­گونه مراسم­ فقط صحنه­ی نمایشی است تا زرنگ­ترها بیش­تر خودنمایی کنند و بورسی بگیرند و برای دفاع از حقوق زنان ایرانی بروند اروپا و ساده­ترها هم از دسته­بندی و باندبازی سرخورده شوند و ساده­ترهای بی­خبر از ماجرای پشت پرده هم قربانی! البته برآورد من تا به این حد بدبینانه نیست (می­شود خوش­بین­تر بود، همچنان که به­شخصه باور دارم افرادی با انگیزه­های شرافت­مندانه و اعمال نیک­خواهانه در همه­ی سطوح این ماجرا مشارکت دارند)، اما گیرم که بازی به همین بدی باشد: چاره چیست؟ هیچ، الا تجربه کردن و در کنار آن کوشش برای تصحیح و ترمیم تجربه­ها.
آن دسته که اصلن اعتقادی به هزینه کردن ندارند، آن­ها که این ماجرا برا­شان به­قدر یک اعلان وبلاگی هم نمی­ارزید و از یک اعلام حمایت لفظی هم دریغ کردند، آن­ها حساب­شان جدا است. روی سخن من با آن­ها است که در عین همرایی و همدلی، در جدال «انتخاب اخلاقی» و «تشخیص عقلانی»، هزینه کردن در این مسیر را معقول نیافته­اند: اوضاع افتضاح است و بازی بد، اما آیا تنها راه تعدیل این معادله، کاهش مخاطرات درگیری در این بازی، مشارکت مدنی برای بهبود کم­هزینه­تر، برای دگرگونی به هزینه­ی جمعی، برای سرشکن کردن هزینه­ها، نیست؟ – برد را محتمل­تر­ کردن، باخت را آسان­تر متحمل­ شدن: قاعده­ی بازی شاید عوض نشود، هزینه­ی بازی را که می­شود کاهش داد.
___________________________________
* امشب با خانم دکتر احمدنیا صحبت کردم: ایشان مرا متوجه سوء­تاویل خود کرده و تاکید کرد که، به­رغم استنباط من، «قاعده­ی بازی» ربطی به ماجرای تجمع زنان نداشته و ایشان در واقع پیش­تر واکنش­های مشروح خود را در قالب دو نوشته­ی دیگر آورده، علنن در «موضوع امروز: حقوق زنان» و ضمنن در «آموزش مردان همان­قدر که آموزش زنان» (نظرات نوشته در پای این دو پست و همچنین نظرات پست بعدی را هم ببینید). اما من آن دو نوشته­ی پیشین را نخوانده بودم و برداشت­ام از نوشته­ی سوم صرفن بر اساس بستر تاویلی احتمالی بود: از بابت پیش­داوری و شتاب­زدگی در استنباطی که داشته­ام، رسمن و قلبن، از ایشان عذر می­خواهم (سطر اول از بند اول و سطرهای اول و دوم از بند دوم را هم به همین جهت اصلاح کرده­ام): امیدوار ام پوزش­خواهی مرا پذیرا باشد.
با این حال، اکنون که آن سه نوشته را در کنار هم خوانده­ام باز هم بر مواضع خود پا می­فشارم: نوشته­ی سوم، «قاعده­ی بازی»، از دید من همچنان مصدق آن دو نکته­یی است که در بند اول مطرح کردم و دو نوشته­ی دیگر، «موضوع امروز: حقوق زنان» و همچنین «آموزش مردان همان­قدر که آموزش زنان»، را هم در زمره­ی واکنش­هایی می­یابم که در پاسخ به پرسش برگرفته از «قاعده­ی بازی» پیش کشیده­ام. پس به نظر می­رسد هنوز هم بحثی بین ما باشد. اما: انگیزه و اسباب این بحث را دوست و استادی پیش کشید که، افزون بر عذرخواهی به­خاطر بدفهمی، از این بابت باید از ایشان ممنون باشم.

16 نظر:

Anonymous اكبر مي نويسد:

پيام عزيز:
مثل هميشه تيزبينانه، به‌جا و تامل برانگيز نوشتي. متشكرم.

11:29 PM  
Blogger Madame M. مي نويسد:

آقای یزدانجو سلام. کاملا موافقم که هر قدر مشارکت در این امور بیشتر باشد هزینه ها کمتر می شود و واقعا فکر می کنم که این مشارکت برای بسیاری از ما مقدور است و باید انجام دهیم اما نه همه ما. یعنی نمی شود این از کسانی که مثلا شغل دولتی دارند مانند خانم دکتر احمدنیا که استاد دانشگاه است انتظارداشت که مانند دیگران به طور علنی موضع بگیرد و بیانیه را امضاء کند. هر کسی چارچوب و هزینه های زندگی خودش را با در نظر گرفتن شرایط باید انتخاب کند و بقیه برای وی نمی توانند تعیین تکلیف کنند. برای یکی مقدور است و سر هزینه اش هم ایستاده اما برای دیگری در آن لحظه خاص شاید بهایش به مراتب بیشتر از اولی است.

متاسفانه این وبلاگستان مرزهای آزادی اش بسیار محدودتر و بسته تر از آن چیزی است که ما فکر می کردیم. همه ما مزه خود-سانسوری را هر روز بیش از پیش می چشیم و دست و بالمان بسته تر از روز قبل می شود. به هر حال اینجا ایران است وبلاگستانمان هم خیلی از تهران مان دور نیست.
موفق باشید.

1:17 AM  
Anonymous .I مي نويسد:

Salam/tahlile hushmandaneii bud.albate goruhe digari ham hast ke motalebat va darkhaste anha ra aghlani va akhlaghi midanad ama shivehye darkhaste entekhab shodeh baraye an ra be dalaeli chandan fekr shode va karbordi nemidanad.

3:53 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

سلام. راستش این خانم دکتر مسرت منو پاک ناامید کرد! یعنی چی که بعضیها نمیتونن! پس اینجوری بازم همون بعضیها که قراره بتونن باید بتونن! ببخشین، جسارت نباشه و سوئ تفاهم نباشه، بنظرم بعضیا میخوان هم از توبره بخورن هم از آخور، هم پز روشنفکریشون رو حفظ کنن و هم پست دولتیشون رو داشته باشن! بازم معذرت (حرصم گرفته بید!)

8:27 PM  
Blogger پيام يزدانجو مي نويسد:

خانم دکتر امیرابراهیمی عزیز، ممنون از نظری که دادید. اما یک نکته: من درصدد تعیین تکلیف به معنای مصطلح نبوده ام. اتفاقن بحث من اساسن مبنایی جامعه شناختی دارد: ما به عنوان عاملان اجتماعی کارکردهایی داریم، نقش هایی پذیرفته ایم، و بر این اساس از ما انتظار می رود که کارکرد درست و نقش آفرینی شایسته یی داشته باشیم؛ پس از ما عاملان اجتماعی انتظارات متفاوتی می رود، بسته به جایگاه مان: حتمن موافق اید که این چشمداشت اصلن به معنای تعیین تکلیف نیست.
باز هم ممنون

12:41 AM  
Anonymous از زندگی مي نويسد:

آقای یزدانجوی عزیز
از دقت نظرتون و لطف تون در اصلاح متن اولیه تشکر می کنم.

البته باید بگویم زیاد با اینگونه مرزبندی ها موافق نیستم. چنین تفکیکی ممکن است این را به اذهان متبادر کند که بین ما و ایشان که اتفاقا همفکر و هم هدف هستیم فاصله است. اما ما فقط شیوه های عمل مان یکی نیست. و هر کس حق دارد خود را در انتخاب شیوه ی عمل محق بداند صرف نظر از ارزیابی های بجا یا نابجایی که ممکن است از جانب "دیگران" به عمل آید.

1:05 AM  
Anonymous از زندگی مي نويسد:

ببخشید در مورد عنوان پست من که ارجاع داده اید لطفاً اصلاح کنید: آموزش مردان همانقدر که آموزش زنان!

در ضمن من معتقد نیستم که وبلاگ دفترچه ی خاطرات است! معتقدم دفترچه ی خاطرات هم می تواند باشد

در ضمن من معتقد به تعدد نقش هایم هستم. یعنی مایل نیستم شما مرا در وبلاگم تنها با نقش مدرسی ی دانشگاه ببینید . شاید ضرورت داشته باشد که در دانشگاه صرفاً با آن نقش ظاهر شوم. اما این اختیار عمل را برای خود قائلم که در عرصه ی وبلاگم با سایر نقش هایم هم حضور پیدا کنم ، بر گستره ی مخاطبین ام بیافزایم و خود را محدود به یک نقش رسمی ام نکنم. این امتیازی است که وبلاگ در اختیار من و دیگری قرار می دهد. از آن بهره ببریم. من هیچ کجای وبلاگم خود را استاد دانشگاه معرفی نکرده ام و هیچ کجایش هم نگفته ام این یک وبلاگ تخصصی ی جامعه شناسی است.

خوشحالم که زمینه ی طرح این ایده ها در اینجا فراهم گردید

1:31 AM  
Blogger Madame M. مي نويسد:

This comment has been removed by a blog administrator.

2:12 AM  
Blogger Madame M. مي نويسد:

شاید از عیوب اصلی وبلاگ نویسی ایجاد سوء تفاهم های مکرر و بیهوده باشد. یعنی کافیست که خانم احمدنیا در همان حول و حوش 22 خرداد پست شان را نوشته باشند که در آن صورت باعث می شود تا چنین مطلبی برداشت شود.
و اما آقای یزدان جوی عزیز مقصود من از تعیین تکلیف بیشتر انتظار و توقع از قبل تعیین شده ای است که اغلب افراد از یکدیگر دارند. مسلم است همانطور که می گویید هر کدام ما نقش هایی رابه عنوان عامل اجتماعی پذیرفته ایم اما در این جا به دوست ناشناس هم می خواهم بگویم همه ما الزاما شاید فعال به معنای کسی که به تظاهرات برود و یا نامه های مختلف را(که تعدادشان هم متاسفانه روز به روز بیشتر می شود) به طور سیستماتیک امضاء نکند . اما به شکل دیگری موضع بگیرد و نقش خود را به عنوان فعال اجتماعی / سیاسی بروز دهد.
حرف من این است که راههای زیادی برای فعالیت اجتماعی و سیاسی وجود دارد. هر کسی هم به فراخور وضعیت خودش راهی را انتخاب می کند البته اگر واقعا "معرفت اش" را داشته باشد تازگی ها "معرفت" به هر دو معنی اش برایم مهمتر از روشنفکر شده است !!) ممنون

2:32 AM  
Anonymous قصه نگفته ماند مي نويسد:

مسلم است كه اصول اخلاقي تغيير مي كنند ، اما در قبال يك اصل اخلاقي كه درباره مساله اي خاص موجود است تنها دو وضعيت برايمان قابل تصور است : يا آن را مي پذيريم و يا به اصل اخلاقي ديگري رجوع مي كنيم .
به نظرم برآيندي كه از دو بردار "انتخاب اخلاقي" و "تشخيص عقلاني" گرفته ايد دچار تعارضي بنيادين است . اگر انتخاب اخلاقي ما، خردگرايانه، راي به پذيرفتن يك امر (مثلا مطالباتي كه زنان مطرح كرده اند) مي دهد "تشخيص عقلاني" در تصميمي كه مي گيريم نقشي ندارد مگر :
1- اخلاق را مجموعه وظايفي بدانيم كه اجراي آن ها تنها وظيفه ديگران است.
2- اخلاق مورد پذيرشان تابعي از مختصات زماني مكاني وجودمان باشد.

بگذاريد اصل اخلاقي مورد نظر شما را تغيير دهم و از "تشخيص عقلاني" صرف نظر كنم. به نظرم اصلي كه مورد پذيرش آن ها كه شركت نكردند ، نبود نه "مطالبات زنان" بلكه "مبارزه مستقيم" و يا "برخورد رو در رو" است.
شايد .

2:58 AM  
Anonymous میترا مي نويسد:

سلام
خیلی خوشحالم که وبلاگ شما رو پیدا کردم
موفق باشید

8:22 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

تو كه متن - محور بودي، چي شده يه دفه مولف رو تحويل مي گيري، پس مرگ مولف چي شد استاد؟

1:25 PM  
Anonymous Shideh Keshavarz مي نويسد:

پيام عزيزم ! بعضي وقت ها يك تكليف هايي براي مردم مشخص مي كني كه انسان رو بهت زده مي كني! من خودم معترض اشخاصي مثل پرستو دو كوهكي ام اما نه براي اينكه دفتز خاطرات مي نويسه و اصولا كي گفته كه وبلاگ دفتر خاطرات نمي تونه باشه ؟؟ فقط روشن فكر سر خورده ايراني كه مجالي براي ايراز وجود نداره غير از وبلاگ و مفلوكانه تصور مي كنه كه كامپيوتر و علوم جديده و غرييه بايد روشنفكري رو در راس امور خودشون قرار بدند !!! دوست عزيز شما فكر مي كني وبلاگ رو غربي ها براي ناله هاي عاشقانه ايراني ها براي آزادي و سيايت و خفقان درست كردند ؟؟؟
خير . اصولا وبلاگ اصلش همون دفتر خاطرات بايد باشه, سياست جاش مجلسه ناله براي آزادي كار روزنامه است و نوشتن مقاله روشنفكري كار آموزش و كتاب هست نه اينكه از سر بدبختي همه اينها حمله كنند به وبلاگ و قانون و جنبل و جادو در آرند كه وبلاگ چنين است و چنان است كه ايشان بگويند !
مشكل من مثلا با يكي مثل پرستو مطلب هاش نيست بلكه برنده شدنش به دست كساني بود كه مثل تو مي خواستند بگند اين كاره اند ولي اونقدر كم وبلاگ خونده بودند كه بهتر از پرستو پيدا نكرده بودند !
مثلا مسعود بهنود كه همه به سر مباركش قسم مي خورند !
ازهمه اينها بگذريم اميدوارم خوب و خوش باشي و بيايي به من سر بزني.
هميشه مطالبت رو دنبال مي كنم و اگر انتقاد مي كنم مي دوني كه برام مهمي و همين .
والسلام .
شيده

1:34 AM  
Anonymous علی مدرسی مي نويسد:

وب لاگ زيبا و پرمحتوايي دارید. با اجازه ي شما لينك وب لاگ شما را در وب لاگ خود قرار دادم.
موفق باشيد و شاد

3:02 PM  
Anonymous اشك ها و لبخندها مي نويسد:

دوست عزیز وبلاگنويسم خسته نباشيد...واقعا وبلاگ زيبا و نوشته هاي خواندني و جالب و مفيدي داريد از اين رو خوشحال ميشم به كلبه ي محقر و كوچك منم يه سري بزنيد و من رو هم با حضورتون خوشحال و مستفيد كنيد.منتظرم و خدانگهدار

2:45 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

آقاي يزدانجو سلام چند بار سعي كردم با ايميلتان تماس بگيرم اما نشد به هر حال مطلبو همين جا مي نويسم


آقاي يزدانجو درود
من يك جوان هيجده ساله و دبيرستاني هستم كه پيوسته نت نوشته هاي شما در دنبال مي كنم و از ترجمه هاي شما نيز چند اثر را مطالعه كرده ام . اين روز ها برايم پرسش هايي پيش آمده كه پاسخ قانع كننده اي براي آن ها پيدا نمي كنم گفتم چه بسا بتوانم از شما كمك بگيرم . من در وِب گشت هايم دريافته ام كه دست كم دو رويه ي انديشه ايِ متفاوت در ميان وب نويسان مختلف در ميان هست كه مبناي گفتگوشان قرار مي گيرد . 1. گرايش معطوف به گذشته و شرق . كه تحت اين مفهوم پرداخته مي شود كه ما براي برون شوي از بن بست هاي مختلف فكري و فرهنگي و سياسي مان بايد به حكمت شرقي هند و چين ونيز فلسفه ي اشراقي سرزمين خودمان روي كنيم و آن ها را بفهميم .2. گرايش معطوف به غرب كه كوشش در فهم فلسفه هاي مدرن و پست مدرن از جهات و جنبه هاي مختلف دارد . جبهه ي نخست روي آن تاكيد مي كنند كه فهم فلسفه ي غرب نه تنها راه درست را به ما نشان نمي دهد بل كه درپايان موجب مسخ ما واز دست دادن هويت ملي و مذهبي و... ما مي شوند ضمن اين كه گونه اي نيرونا گرايي آرامش طلب در ميان اين قشر ديده مي شود كه آن را در مقابل بلاياي تمدن مدرن برجسته مي كنند . يعني تمدن نوين را مسبب اصلي بدبختي جهان امروز مي دانند و دواي اين درد تمدن را پناه بردن به فلسفه هاي شرقي مي دانند و حقيقت براي ايشان در واقع همان دست يافتن به آرامش و آسودگي است . و مبناي احساس اين آرامش و سند اصلي ايشان براي به كرسي نشاندن حرف هايشان تكيه بر گونه اي شهود بي واسطه ي دورني است كه آن را با خدا يا همان حقيقت يكي تصور مي كنند .اين گرايش انديشه اي هميشه در من بدگماني را به وجو آورده است . برهان اش هم اين است كه آن چه كه در كتاب هاي درسي ما نيز روي آن تاكيد مي كنند و حتا در رسانه هاي ملي نيز گاه برجسته مي شود همين شيوه ي انديشيدن است كه به شيوه اي پيراسته تر و سبك سنگين شده تر به ما عرضه مي شود و ما بايد در چارچوب همين مفاهيم به جهان و مسائل ان بيانديشيم . مشكل من اين است كه نمي توانم تصور كنم كه آن چه كه حقيقت ناميده مي شود مي تواند بيواسطه و از طريق دل به ما داده شود از طرف ديگر هم مي بينم كه اگر چه تمدن باعث مشكلات زيادي شده است اما به هر حال انسان هاي غربي نسبت به ما پيشرفت هاي پيشتري در همه ي زمينه ها داشته اند و البته اگر دقيق به فيلم هايشان نگاه كنيم بر خلاف آن چهره ي خشني كه از آن ها هميشه در تلوزيون نشان داده مي شود زندگي آن ها نظم انساني بيشتري از ما دارد . در هر حال نمي توانم قبول كنم كه بنيان خانواده و اساس جامعه ي انساني و... آن چنان كه در كتاب ها ي بينش اسلامي ما روي آن تكيه مي كنند متزلزل و سست باشد . چون كه حتا وقتي به زندگي معمول آن ها از راه تلويزيون نگاه مي كنم مي بينم كه آن ها واقعا خيلي بهتر با كودكان شان و حتا سگ ها و گربه هايشان رفتار مي كنند . به هر حاي من خودم بيشتر به سوي رويه ي انديشه اي غربي گرايش دارم اما دلايل مناسبي براي گرايش خودم ندارم . چون تا در اين باره حرف مي زنم به من هشدار مي دهند كه مبادا غرب زده شويد ؛ مواظب تهاجم فرهنگي باشيد و هزاران حرف و توصيه ي ديگر . كه فيلم نبينيد كه ماهواره نگاه نكيند . كه اين « زن » ها كه تظاهرات مي كنند « صفت هاي حيواني» درشان بر خوها و عادات انساني غلبه كرده است و... سوالم از شما اين است كه چرا ما بايد غرب را بشناسيم و جايگاه فلسفه هاي شرقي چيست. البته مي دانم كه مثلا ماهاتما گاندي هم يك هندي است و تاثير زيادي گذاشته است اما آيا ما مي توانيم فلسفه هاي شرقي را به عنوان مبنايي براي غلبه بر مشكلات خودمان در نظر بگيريم يا نه؟


ايميل من
tan_dorna@yahoo.com
دوستدار شما آرمان

1:47 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::