June 27, 2006

حق مطلب

خوش­حال ام که خانم امیرابراهیمی عزیز پاسخ ارزنده و آموزنده­یی به نوشته­ام داد. در مورد بخش اول، بخشی که به مساله­ی «حق» و «تکلیف» می­پردازد، تقریبن هیچ اختلاف­ نظری بین ما نیست، آن­قدر که تعجب می­کنم با وجود این نزدیکی فکری چه­طور حرف هم را نفهمیده بودیم – بی­انصافی است که نگویم تا چه حد تحت تاثیر توضیحات و اشارات شفاف­ این نوشته قرار گرفتم، مخصوصن بندهای سوم و چهارم. در مورد بخش دوم هم، اختلاف نظر ما همچنان پابرجا است (مخصوصن در بخش نتیجه­گیری: درست برعکس، من استعداد اصیل ایرانی را تبدیل حوزه­ی خصوصی به حوزه­ی عمومی می­دانم)، اما این بخش هم تاثیر قاطعی بر من گذاشت که اثرات­اش را از همین حالا احساس می­کنم – از جمله این که دیگر از شر بحث تعیین تکلیف برای وبلاگ­نویسی و بحث مبتذل ابتذال در وبلاگستان راحت شده­ام و حالا می­توانم، در عین حفظ شرافت، از زير بار جمع­آوری مطالب مربوطه و جمع­بندی آن­ها، که قول­اش را داده بودم، شانه خالی کنم!
(با این همه یک سوال – یا بدجنسانه بگویم، یک تناقض – ته ذهن­ام ماند که برای­اش جواب هم نمی­خواهم: آن مردم بی­تفاوت باید به فکر رامین باشند یا امثال ما – دقیقن امثال من و شما و دکتر احمدنیا؟ – البته این به­قول فرنگی­ها یک rhetorical question نیست، سوالی است که جواب­اش را بعدن باید بدهم.)

3 نظر:

Anonymous meitra مي نويسد:

بین جمعیت برای کسی که نمی شناسم دست تکان دادم

با توام

دست کم با کسی عوضی بگیرم

12:53 AM  
Blogger Madame M. مي نويسد:

آقای یزدان جو ممنون از این همه فرصت برای تجربه عرصه عمومی در وبلاگستان. امیدوارم ادامه پیدا کند

2:02 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

در فیلم «همنوا/همراه ۱۹۷۰» ، که بر پایه کتاب آلبرتو موراویا ساخته شده، برتولوچی شخصییتی را تصویر میکند که ساکت و همراه با شرایط فاشیستی موجود به زندگی اش ادامه میدهد، گویی آنچه در اطرافش میگذرد به او مربوط نیست. در شرایطی که همه در جوش و خروش بودند که در مقابل فاشیسم مقاومت کنند، این فرد فقط میخواست «زندگی عادی» داشته باشد. موراویا و برتولوچی چنین فردی را شهروند ایدال فاشیسم میدانند. چنین افرادی در واقع بسیار عادی و معمولی اند. همچنانکه در فیلم هم زمانیکه شرایط فاشیستی واژگون شد، میدانستند که از این به بعد باید با که همراه باشند.

در شرایط ما آموزش و آگاهی برای دانستن مسؤلیت و تکلیف بسیار کلیدی است، ولی حقمان را باید متعهدانه وبه زور بگیریم. باید از خودمان مایه بگذاریم، باید ریسک کنیم.
نشستن پشت میز و پست های رسمی ورنگ باخته نوشتن دروبلاگ، به بهانه حفظ سمت دولتی، از «زندگی عادی» کردن فاصله ای ندارد. حتی زمانیکه زنان تظاهرات میکند وخیلی از افراد نمیدانند تظاهرات برای چیست، هنوز میتوانند تاثیربگذارند. سرکوب زنان
نشان میدهد که انها حقشان را می خواهند و تکلیفشان را میدانند. وقتی دیگران گزارشها رامیخوانند، انها نیز خیلی چیزها را که قبلن نمی دانستند درک میکنند. باری حق وتکلیف فرایند دارد ولی برایش باید با چنگ و دندان تقلا کرد، مگر انکه توهم داشته باشیم که این جامعه مدنی خود به خود میروید.

8:55 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::