June 29, 2006

وداع با وبلاگ

هرچه بود، بالاخره مجاب شدم با «وبلاگ­نویسی» وداع ­کنم. صفحه البته باز می­ماند، اما به­لحاظ اسم و کارکردش دیگر نه «وبلاگ» است و نه تبادل­ نظر به­معنای «وبلاگی» در آن جایی دارد. از این پس، تا حد امکان کم­تر، رسمی­تر، و تخصصی­تر می­نویسم: کنش­مندانه­تر، خودپسندانه­تر، و قطعن غیرانتقادی­تر – فارغ از توهم تاثیر و تعامل. تا چه پیش آید، یا خوش آید.

32 نظر:

Blogger Ivette Parada مي نويسد:

Curioseando en internet me encontré con su blog, soy de Chile y en otra oportunidad traduciré sus post, para saber de que se trata.
Saludos

8:44 PM  
Anonymous sadjad مي نويسد:

www.sadjad.ir

8:53 PM  
Anonymous محسن حسینیان مي نويسد:

بنویس آقا نوشتن خوب است. حتی چند سطر هم مکفی است برای کاستن از بارت.

9:42 PM  
Anonymous محبوبه مي نويسد:

وای خدا مرگم بده! چرا ديگه نمينويسی؟ من که از غصه دق ميکنم عزيزم.من که يکی از هزاران هزار طرفدار و کشته و مرده تو بودم. حالا چه خاکی بسرم بريزم؟ بگو بگو بگو بگو

9:46 PM  
Blogger Creature مخلوق مي نويسد:

پیام عزیز!
این راهی که شما برای ِ آینده ی این وبلاگ ترسیم کردی بسیار پایبندی به آن و عملی کردن اش سخت است
من که خودم یک ماه است "مخلوق" را به قبرستان سپرده ام اما می دانم که آنچه شما برای "فرانکولا" می خواهید از این به بعد ترسیم کنید، محقق ساختن اش بسیار مشکل است
اگر دیگر قرار نیست تبادل نظری برقرار باشد، پس چرا کامنت های یادداشتِ آخر را لااقل نبستید؟
البته اگر می بستید هم پس از مدتی وسوسه ی باز کردن ِ کامنت، رهایتان نمی کرد.
می دانید دوستِ عزیز؟
شما جدی بنویسید یا شوخی، تخصصی بنویسید یا ژورنالیستی، بهرحال این وبلاگ است که قواعدِ خود را به شما تحمیل خواهد کرد نه شما به وبلاگ.
مهمترین هویتِ وبلاگ در نظر من یکی کامنت هایش است و یکی هم یادداشتهای شخصی - احساسی صاحب ِ وبلاگ.
اگر توانستید دیگر از خودتان، حال و هوا و احساساتتان ننویسید و کامنت ها را هم کامل ببندید، در هدفِ خود موفق شده اید و الا که در وبلاگستان تا بوده از این پشیمانی ها و خط و نشان کشیدن ها برای ِ آینده ی وبلاگ بوده است.
موفق باشید!
ارادتمند
مخلوق

11:02 PM  
Anonymous noghteh alef مي نويسد:

tavahome taasir o taamol:merci!
in ghatan entekhabe behtari ast,matalebi ke tarikh masraf darand arzeshe vaght talaf kardan nadarand,
movafagh(tar)bashid!

1:18 AM  
Anonymous ميترا مي نويسد:

سلام
در هر صورت موفق باشي

6:20 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

نمی دونم چی بگم، فقط امیدوارم علت تصمیمت برخورد احمقانه این رجاله ها نبوده باشه ...

8:53 AM  
Anonymous هومن ربیعی مي نويسد:

آفرین به تو پیام جان
هرچه خودپسندانه تر بهتر و هرچه غیرانتقادی تر بهتر و به قول خودم فرانقدانه تر. این تصمیم خوبت باعث میشود که مطالبی که مینویسی از تاریخ مصرف دار بودن دور شوند و بعدن هم بتوانی جداگانه آنها را چاپ کنی. نه اینکه نوشته هایت به یک دیالوگ بدل شده و همیشه محتاج دانشی از فرامتن یا متن مورد نقادی باشد.بلکه بهتر است دامنه ارجاعات را به امور عینی محدود کنی. البته ببخشید که زیره به کرمان و قالی به کاشان و چاقو به زنجان بردم.وبلاگت را هم تعطیل نکن تازه به آن لینک داده ام.
دوستدار تو "راهی"

1:36 PM  
Anonymous ساسان م. ک. عاصی مي نويسد:

خودپسندانه‌تر... به زعم من عالی‌ترین بخش ماجراست و با ارزش (حتی وقتی آدم دل خوشی از خودش اگر نداشته باشد، باز هم بهتر به نظر می‌رسد)(گرچه بخش کم‌تر هم باید اعتراف کنم برایم ناراحت‌کننده بود). و تاثیر و تعامل... که راستش واقعا موجود هم باشد توهم بودنش و خواندنش ترجیح دارد (اگر چیزی به اسم تاثیر واقعا وجود داشته باشد، راستش شاید نیارزد که آدم بخواهد موثر باشد یا متاثر).
به هر حال خوشحالم (و امیدوارم) که وداع با وبلاگ فرانکولا، وداع با متون فرانکولا نیست که خواندنش لذت‌بخش است.
و به زعم من کاملا حق با شماست. برای هر چیزی زمانی هست (و چه خوب که ساعتش روی مچ خودِ آدم!)
سرخوش باشید و پیروز امیدوارم.

9:34 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

ای دوست

پر رنگ بنویس و خودت باش
با این بی رسمان رسمی باش

10:04 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

فرانکولای عزیز

من در حد اکابر با زبان اسپانیولی اشنایی دارم. فکر کردم ممکن است به خدمات ترجمه ای من در این اخرین پستت نیاز داشته باشی. از اینرو اجازه بده گستاخی کنم و پیام ایوت پارادا را که به اسپانیایی نوشته برایت ترجمه کنم تا بدانی که شهرتت و تاثیراتت بروی زندگی دیگران تا کجاها رفته است.



ایوت پارادا

کنجکاوانه در اینترنت می گشتم که به بلاگ تو برخوردم. من اهل شیلی هستم و یکبار
هم پست تو را ترجمه کردم که ببینم باچه موضوع هایی در گیری.

به سلامت

فرانکولای عزیز من هم درست مثل این دوستت «ایوت» با بلاگ تو اشناشدم ولی نیازی به ترجمه کردن نداشتم. حتی انقدر با نکته نظراتت موافق بودم که درعین ناشناسی ان کامنت مربوط به فیلم برتولوچی را برای حمایت از انتقاداتت پست کردم. متاسفم که دیگر نمی توانیم افکارمان را مبا دله کنیم.

11:00 PM  
Anonymous سید مي نويسد:

کاش بیشتر از علتهای این کار می نوشتید

1:05 AM  
Anonymous mohammadreza zamani مي نويسد:

khob. mikhastam azaton khahesh konam ke dastanam ro bekhonid. age tonestid va farsat kardid.man bazam har vaght betonam miam eenja vali harja hastin khob bashin. ba salam ...

5:22 PM  
Blogger Madame M. مي نويسد:

آقای یزدان جوی عزیز حیفتان نمی آید در چنین وبلاگی را ببندید؟
وبلاگ جائی است که مخاطره زیاد دارد؛ سوء تفاهم هم فراوان شکل می گیرد؛ اما همین مسائل باعث می شود که آدمها بیشتر فکر کنند. (مثل من) ! هم تو کامنت دانی شما حرفهای بسیار جالبی زده شده و هم توی کامنت دانی خودم. ای بابا بمانید کلی با هم بحث داریم... همه که دل بحث ندارند. در ضمن یادتان باشد که در مجلس گویا گفته شده که حرف مرد دو تاست !

11:51 PM  
Anonymous Shideh Keshavarz مي نويسد:

خدمت پيام عزيرم عرض شود كه بنده غلط Anonymous را در ترجمه مطلب اسپانيايي بالا اصلاح مي كنم : .... در فرصتي ديگر پست شما را ترجمه خواهم كرد ....كه ايشون ماضي ساده ديدند و نوشتند : ترجمه كردم !

اميدوارم تصميمت عوض بشه در مورد نوشتن, چون من تنها از طريق بلاگت مي فهمم كه احوال دلت چطور و چگونه هست .
شيده

6:25 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

منم بعنوان یه خواننده عادی امیدوارم بازم بنویسین آقای یزدانجوی عزیز

12:32 AM  
Anonymous ایران امروز مي نويسد:

سلام
بارها و بارها امدم برایت بنویسم. درباره نوع نوشتن و همین وبلاگی که در آن قلم می زنی. من نوشته هایت را خواندم. با دقت هم خواندم. اول ذخیره کردم و اگر هزینه های بوده چاپ کردم و بعد خواندم. می خواستم بگویم بهتر است یک سایت داشته باشی تا وبلاگ. بتوانی راحتتر به نوشته های بلند بپردازی. فکر می کنی چند نفر نوشته های شما را درباره ابتذال خواندن. وبلاگ جای بلند نوشتن نیست و خواننده هم کم حوصله است. می خواهد 8 خط بخواند اندازه 80 خط بفهمد و یا چیزهای مختلفی را یاد بگیرد. به هر جهت بمان و بنویس. خوب می نویسی. بدون تعارف

8:25 PM  
Anonymous محبوبه مي نويسد:

پيام حالا که اينجا رو تعطيل کردی کرکره هاشو رو هم بکش پائين و مغازه رو درست و حسابی تخته کن. (منظورم توهين نيست) چون بعضی ها مردم آزاری مي کنن و هی اينجا رو پينگ می کنن و ما ميام اينجا می بينيم خبری نيست. برو تو بلاگر و دم و دستگاه رو جمع کن و در دکون رو تخته کن ديگه بابا

11:21 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

جالب است برایم. فقط کامنت های ستایش انگیز را می گذاری که بمانند. کامنت های انتقادی را پاک می کنی حتا اگر محترمانه باشد. چند بار کامنت گذاشتم و محترمانه از تو انتقاد کردم اما پاکش کردید.

6:10 PM  
Blogger habsiat مي نويسد:

آقای یزدانجوی عزیز از این که کمتر بنویسید قطعا ناراحت میشم.فرانکولا از بهترین وبلاگ هاست.نمی دونم لابد شما هم از زد و بندهای مجازی و واقعی دلخورید.
تو این مملکت که حریم معنایی نداره.
هر نوع آزادی هم.منتظر مطالب جدیدتون هستم توی فرانکولا.

7:15 PM  
Anonymous خواننده مي نويسد:

خب الان یه هفته است که این پست رو گذاشتی اینجا. خیلی صبر کردم تا واکنشها رو ببنم. من نمی دونم انگیزه ات واقعا" چی بوده، چی شده که به اینجا رسیدی، ولی چیزی که می بینم اینه که واقعا" تاسف آوره. نمی خوام پاک ناامیدت کنم، ولی خودت می بینی، کدوم یکی از اونایی اینقدر تحویلشون می گرفتی، به وبلاگشون لینک داده بودی، به نوشته هاشون لینک می دادی و تعریف می کردی اومدن و از رفتن تو ابراز تاسف کردن؟! اسم ببرم، راز، اگنس، پرستو& لولیان و خیلی های دیگه. خب وقتی بود و نبودت واسه همینا هم اهمیتی نداره چرا ادامه بدی؟
راستش، تعجب می کنم از تو، با اون هوش و با اون زرنگیت که بازی این آدمای علاف رو خوردی، چارتا بچه پرروی بی چشم و رو که هرجور حساب کنی اصلا و ابدا در حد تو نبودن و در شان تو نبود که حد خودت رو اینقدر پایین بیاری. واقعا" حاصل این وبلاگ نویسی واسه تو چی می تونسته باشه؟ حتی همین پستای آخرت راجع به مسئله زنان. از همین آدمای مزخرف و مدعی کدومشون بحث تو رو جدی گرفت و بهت لینک داد؟! متاسفم پیام. بی خیال. به کار خودت برس.
خوشحالم که به این نتیجه رسیدی.
معذرت می خوام که اینقدر رک حرف زدم.

11:11 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

حرفای آقا یا خانوم خواننده تایید میشود دربست! درضمن ایشون فراموش کردن که بگن جنابعالی چقدر بیخودی بعضیا رو باد کردی و برای اونا کامنتای آنچنانی هم گذاشتی! من که ناراحت نیستم. چون در کل حقت بود!! تا تو باشی باز این کارا بکنی!!!

11:55 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

بی انصافی نباشه باید بگم لب مطلبو گفته طرف! هرکی هست دمش گرم!!

11:56 PM  
Anonymous کاوه قربانی‌ نژاد مي نويسد:

جناب یزدانجوی عزیز، به خودم قول داده بودم دیگه کامنتی ننویسم جائی و چند روز هم بود داشتم مقاومت می کردم که برای این وداع هم زبان به دهن بگیرم. اما چیزی خواندم و دیگر نشد سر قولم بمانم.
این دوستان ناشناسی که از بی مرامی رفقا نوشته اند و آدم هائی که دوست دارند در خیلی چیزها سرک بکشند هیچ وقت از خودشان می پرسند اینکه حق اظهار نظر دارند دلیل می‌ شود که راجع به هر چیزی هم نظر بدهند؟
حالا که نظر می دهند، قبلش از خودشان می پرسند که کجا و راجع به چی؟
جوابم مستقیما به این ناشناسان است. قطعا دوستان و خوانندگان آقای یزدانجو بیشتر از شما با ایشان آشنا هستند. فکر کنم آقای یزدانجو هم آدم نمایشی نیستند که بخواهند فیلم بازی کنند و جلب توجه کنند در حالی که اصلا نیازی هم نیست. اولن که اینجا ننوشته اند دیگر نمی نویسند و گفته‌ اند با وبلاگ نویسی خداحافظی کرده اند. فقط کمی دقت می خواهد فهمیدن این نکته. دوم هم اینکه: من هم متاسفم از اینکه جناب یزدانجو دیگر نمی نویسد. من هم مدت هاست اینجا را می خوانم و از مطالب تخصصی و حتی مطالب نسبتا شخصی همیشه لذت برده ام و خیلی چیزها هم یاد گرفته ام. اما این دلیل نمی شود که به خاطر منفعت شخصی یا دوستی بیایم اینجا دوستی را تحت فشار بگذارم که آی چرا نمی نویسی و باید بنویسی. آدم ها اختیار خودشان را دارند و اینکه هر چیزی زمانی دارد هم بهترین توضیح است. امیدوارم از این به بعد از وقت تان برای کارهای بهتری استفاده کنید نه در تلاش برای شانتاژهای بی ثمری که در واقع هیچ تاثیری هم ندارند مگر روی غریبه ی وسواسی ئی مثل من!

جناب یزدانجوی عزیز، امیدوارم روزی دوباره وقت های تازه هم برسند و تا آن روز و از آن به بعد همیشه موفق و موید باشید. مثل همیشه

2:32 AM  
Anonymous حافظ مي نويسد:

معرفت نيست در اين قوم خدايا مددي
تا برم گوهر خود را به خريدار دگر

9:45 AM  
Anonymous محبوبه مي نويسد:

برای هر چيزی زمانی هست، بيشتر به جمله ای ترجمه ای می ماند؛ مانند بسياری از جملات و گفتارهای بسيری از شبه روشنفکران ما. شايد منظورتان اين مثل متداول فارسی است که: "هر چيز بجای خويش نيکوست".

7:48 PM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

نه محبوبه خانم شاعر گفته «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد». حالا
این گفته شاعر در مورد شما هم صدق داره.«کم گوی و گزیده گوی چون در»

4:05 AM  
Anonymous کاوه قربانی‌ نژاد مي نويسد:

جناب یزدانجوی عزیز, ببخشید من این ‌قدر این‌روزها کنترل نوشتنم را از دست می ‌دهم. اما این اصطلاح حرف و داستان و زبان ترجمه ‌ای شده مثل خار به چشم من.
دوست عزیزی که فرموده‌ اید "به جمله ‌ی ترجمه ‌ای می ‌ماند" بد نیست بالاخره شما و دوستانی که اصطلاح زبان و ادبیات ترجمه ‌ای را اختراع کرده ‌اید به نکته ‌ای دقت کنید: منظورتان از ترجمه ‌ای بودن چیست؟ از طرفی آن چیزهائی که شما را با این تفکرات ترجمه ‌ای آشنا کرده‌ اند ترجمه‌ های مترجمان بوده‌ اند. مثلا خیلی از ما خیلی آثار بارت را با ترجمه ‌ی جناب یزدانجو خوانده ‌ایم و بهترین شعرها را با ترجمه ‌ی شاملو، یا آثار ونه‌ گات را با ترجمه ‌ی آقای بهرامی! حالا مضحک نیست که مثلا به نوشتن آقای یزدانجو بگوئیم ترجمه‌ ای؟ در حالی که آن ادبیات ترجمه‌ ای در واقع نثر خود ایشان بوده؟
از طرفی، ببینم قرار است ما چطور فکر کنیم؟ شبه جوجه روشنفکری مثلا مثل من، باید چطور حرف بزند؟ دوست من، فکر که نمی‌ کنید قرار است مثلا من لیوتار یا بارت را ول کنم بروم بوعلی بخوانم؟ نمی‌ گویم بوعلی، خواندن ندارد، که دارد! اما حرفم این است که یک شبه روشنفکر یا روشنفکر، برای به روز بودن و به روز خواندن و نو اندیش بودن کمابیش مجبور است - و چه اجبار خوبی - که همین آثار ترجمه ای را بخواند. اندیشه ی امروز اندیشه ی غرب نیست. یک اندیشه جهانی است و من نمی فهمم شما دنبال چه چیز غیر ترجمه ای هستید. و خیلی حرف های دیگر که اینجا و الآن جای گفتنش نیست. در هر صورت، کاش دفعه ی بعدی که خواستید به ادبیات و اندیشه ی ترجمه‌ ای کسی ایراد بگیرید یک نگاهی به تاریخ و زمانه بیاندازید، یک نگاهی به شهر بیاندازید، یک نگاهی به کتاب ها و نوشته ‌های روی جلدشان بیاندازید و بعد چه عالی که روشنفکرها و شبه روشنفکرها را هم نقد کنید. با دید باز و غیر مغرضانه

4:38 PM  
Anonymous noghtehalef مي نويسد:

salam yajdanjoo,gheybatet tulani shode,delam tang shode baraye frankula-nevesht-khuni!
maghaleye tazeh ham mojud nist?
(ya labod bayad montazere dastanhaye tazeh bashim?)
khub bashi

8:24 PM  
Anonymous baran مي نويسد:

....

هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمي شود ، ما خسته تر مي شويم و تنها تر ....؛
و پذيرش چيزها آسانتر

9:18 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

پس در نهایت پذيرش چيزها آسانتر مي شود! نه؟

5:52 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::