July 14, 2006

زندگی مثل زیدان

1
در جریان جام جهانی، دولت آلمان میلیون­ها دلار هزینه کرد تا از هرگونه اقدام تروریستی جلوگیری کند، اما ترور سرانجام اتفاق افتاد: در آخرین بازی، و پیش چشم هفتاد هزار تماشاگر، مارکو ماتراتزی با زبان به زین­الدین زیدان حمله برد و به عمر حرفه­یی او پایان داد. اکنون می­دانیم که ماتراتزی لفظ تروریست را، دست­کم در مورد شخص زیدان، به کار نبرده؛ اما دلیلی هم نداشت که به کار برد، چون خود پیشاپیش به اقدام تروریستی دست زده بود: آن که به هر رو خود را از دیگری کم­تر یا عقب­تر می­بیند و راهی برای رساندن خود به او یا پس گرفتن حقی که گمان می­کند از چنگ­اش در آورده ندارد، با اقدامی نامناسب، نامتناسب، بزدلانه، با بغض، از سر حسد و استیصال، با خشونتی بی­دلیل و بدبینانه دیگری را از میدان به در می­کند. و این همان عملیاتی بود که ماتراتزی در مورد زیدان موفق به انجام آن شد. تیم فرانسه بهتر بازی کرده بود، موقعیت­های بهتری برای گل زدن خلق کرده بود، در مجموع از شانس بیش­تری هم برای برنده شدن برخوردار بود، و مهم­تر از این­ها بازیکن بزرگی به نام زیدان باید کارنامه­اش را با این بازی به آخر می­رساند، و ماتراتزی با خشونت زبانی­اش حقیرانه کاپیتان این تیم را ترور کرد.
خشونت بد است و به هر شکل که باشد باید محکوم شود – این اعتقاد امروزی و البته آبرومندانه­ی ما است که پلیدی­ها و بی­انصافی­های ملازم با خشونت را در شدیدترین و غیرانسانی­ترین شکل آن، یعنی تروریسم، شاهد بوده­ایم؛ اما اغلب فراموش می­کنیم که خشونت زبانی می­تواند از خشونت فیزیکی بارها زننده­تر و زیان­بارتر باشد – سخن از ماهیتی متافیزیکی نیست: فصل افتراق انسان و حیوان چه می­تواند باشد، جز این که انسان این قابلیت را دارد که توهین و تحقیر را درک کند اما حیوان نه؟ (چرا همواره خشونت زبانی زنان برنده­ترین سلاح آنان، و خشونت زبانی زبونان بهترین تسکین آنان، بوده؟)

2
ماتراتزی زیدان را، دست­کم مستقیمن و مشخصن، تروریست نخوانده، ظاهرن چنین اهانتی هم در فهرست اتهامات­ او نبوده؛ با این حال، همه­ی حدس و گمان­ها به این سمت سوق داده شد. چرا؟ چون اذهان عمومی اشتیاق عجیبی دارد که هر ماجرای مهیج را به ساده­ترین شکل ممکن به مسائل مهم روز مربوط سازد، تا میل مفرط خود به پیچیده­سازی و پنهان­سازی ساده­ترین عواطف انسانی را نشان دهد، و صد البته رسانه­های همگانی هم آینه­ی این اشتیاق افراطی اند – این­جا است که ادعای بودریار به­راستی رخ می­نماید که توده­ها و رسانه­ها هردو یک بازی را می­کنند، هردو در کار دامن زدن به تحریف تاریخ انسانی از راه بدل کردن هر امر خاص فردی به یک امر عام جمعی، در کار تهی کردن هر مدلولی مستتری به یاری دال­های شناور، اند.
بدبختانه این اشتیاق افراطی همان میلی است که اتفاقن مسلمانان بیش از دیگران به آن دامن زده­اند، و بیش از دیگر دین­داران در اعلام برائت از کسانی که به همبستگی با آن­ها متهم شده­اند (تروریست­ها) سستی نشان داده و در اعلام حمایت از کسانی که از همبستگی با آ­ن­ها طرف آن­چنانی نبسته­اند (فوتبالیست­ها) استوار می­نمایند. اما دین، با همه­ی ارزش و احترامی که می­تواند برای هر فرد ­دارنده­ داشته باشد، چه دخلی به بازی فوتبال دارد؟ آن همه تاکید موکد بر مسلمان بودن زیدان، آن هم با علم به این که او یک مسلمان ارثی (نه انتخابی) و غیر متشرع (non-practicing Muslim) بوده و به­لحاظ فرهنگی هم یک فرانسوی است، چه معنایی می­تواند داشته باشد؟ آن لحظه که زیدان مسلمان در برابر «آن نا - مسلمان» «ضعفی» از خود نشان داد از «اخلاق اسلامی» عدول کرد یا از اسلام خارج شده بود؟ آیا مسلمان بودن زیدان تنها به هنگام برخورداری از برتری بر غیرمسلمانان شایان یادآوری است؟ در واقع، کم­تر دین­داری چون اهل اسلام این­گونه دین خود را بی­محابا عرصه­ی مبارزاتی می­کند که در صورت پیروزی دست­آورد چندانی نخواهد داشت اما در صورت ناکامی شکست سختی خواهد خورد.
اگر بازیکن ژاپنی به برزیل گل ­می­زند، یک بودایی به بودایی بودن او می­بالد؟ اگر تیم اسرائیل به بازی­ها راه می­یافت و موفقیتی هم کسب می­کرد، این از یهودیت آن مردم منشعب می­شد؟ اگر تیم­های ایران و عربستان در بازی­ها شکست خوردند این از ضعف ایمان بازیکنان مسلمان نشات گرفته؟ اگر رونالدو بهترین گل­زن تاریخ بازی­ها شد یا اگر ایتالیایی­ها قهرمان شدند این از مسیحی بودن آن­ها بود؟ وانگهی، پاسخ مثبت به این پرسش­ها جه نسبتی می­تواند با «گفت­وگوی فرهنگ­ها»، «گفت­وگوی تمدن­ها»، و «گفت­وگوی ادیان»، که این­روزها این همه مورد تاکید مسلمانان هم بوده، داشته باشد؟ و اهل اسلام از این پاسخ مثبت چه طرفی خواهد بست؟ (این­جا چه راست و درست می­آید آن حدیث اغلب منقول اما اکنون به­فراموشی­سپرده که، حساب مسلمانان را نباید به پای اسلام نوشت). روی هم رفته، این پاسخ مثبت، این شور و شوق ظاهرن دربند دین و باطنن بی­اعتنا به دین­داران تنها با اتکا به قاعده­یی کلی­تر قابل­درک می­شود و آن این که در رقابت بر سر کسب جایگاهی در جهان، مردمان اغلب از هر وسیله­یی برای بزرگ­داشت خود، گیرم به جبران کوتاهی­هایی که دیگران در حق آنان کرده­اند، استفاده می­کنند: این­جا است که بالیدن به هویت اسمی - اسلامی زیدان جبران­گر ناکامی­ تیم­های ملی ملت­های مسلمان می­شود. این البته به­خودی­خود بد نیست: همدلی مبانی مختلفی دارد، اما تاکید بیش از حد بر دین خاص خود (با وجود حقانیت و شرافتی که می­تواند در نظر هر دارندگان آن دین داشته باشد) در همایشی عام و جهانی که معتقدان به ادیان مختلف و یا حتا بی­دینان، از جمله، برای اعلام همبستگی انسانی گرد آمده­اند نوعی نقض غرض نیست؟
در عین حال، آن­چه در این میان از یاد می­رود «نمادین» بودن، نه «واقعی» بودن، این همایشی است که دست­کم نیمی از مردم دنیا نماینده­یی در آن نداشتند (غیبت هند و چین به­تنهایی برکناری «واقعی» دو پنجم جهانیان از این رخداد جهانی را به نمایش می­گذاشت). و این «نمادین» و نمونه­وار بودن اتفاقن نکته­یی است که مسئولیت ساکنان جهان، مسلمان و مسیحی و جز آن، را در رعایت حرمت و شرافت مشترک انسانی سنگین­تر می­کند. در این نمایش نمادین بهترین بازی­ها را هم عرضه باشیم باز هم این «جام جهانی» نه «جمع جهان» است و «جامع جلوه­ها» ی آن. گیرم که ایران به دور دوم و سوم می­رفت و گیرم که زیدان واقعن معتقد و مسلمان با هنرنمایی خود ایتالیای مسیحی را به زانو در می­آورد و فرانک ریبری هم درخشش خود را سرتاسر مرهون مسلمان بودن خود می­شمرد: این همه برای «ایران اسلامی» چه حاصلی می­داشت؟ بالاخره نمایش یک­ماهه تمام می­شد، که شد، و ایرانیان و مسلمانان همچنان باید با مسائل و مشکلات خود دست و پنجه نرم می­کردند، که می­کنند.
شکی نیست: گسترش رسانه­های همگانی، از نشریات و اینترنت گرفته تا تلویزیون­های ماهواره­یی، جلوه­ی این نمایش را به غایت ممکن رسانده؛ اما این همه اصلن دلیلی برای خلاصه کردن کل جهان در جام جهانی نیست. بزرگ­نمایی بیش از حد این رخداد یک ماهه اشتباهی است که ایرانیان به­طور عام و نشریات ایرانی به­طور خاص در ارتکاب آن سهیم بوده­اند: اقدام روزنامه­ی «شرق» در اختصاص دادن کل صفحه­ی اول خود به عکسی از تیم ایتالیا همان­قدر لوس و از سر بی­مسئولیتی است (راستی مشابه این اقدام را در کدام روزنامه­ی اصلی و سیاسی خود یک کشور اروپایی می­توان دید؟!) که اقدام روزنامه­ی «کیهان» در ثبت تصاویر بزرگ زیدان و طرح ادعایی شتاب­زده درباره­ی او (که باز هم مشابه­اش را در خود اروپا کم­تر می­توان سراغ گرفت!).
(این اشتباه قالبی اغلب ملازم منش «ایرانی» است که «همه­چیزش همه­چیزش است و هیچ­چیزش از هیچ­چیزش جدا نیست» – این وسوسه­ی همسازی و همسان­سازی همه­ی امور عام و خاص خود منحصر به عامه­­ی مردم نیست؛ روشنفکران ایرانی هم هنوز دربند همین وسوسه اند: حتا گنجی هم مدعی است که می­خواهد اسلام و دموکراسی را با هم آشتی دهد، بی آن که بیاندیشد این دو جزء جامع واقعن چه نیازی به حضور اجباری در این آشتی­کنان عجیب دارند، و آن­چه آن­ها نیاز دارند فقط یک آشنایی شایسته و حفظ حرمت هم­ نیست؟ آیا این کوشش برای یک­جا جمع کردن اسلام و دموکراسی در واقع جای هردو را تنگ نمی­کند: شکل درست و مناسب این گزاره­ی بنیان­باورانه و آسمانی که «اسلام منافاتی با دموکراسی ندارد» – ادعایی که، بنا به تعریف، اثبات­اش اصولن در حیطه­ی اختیارات انسان نبوده – این گزاره­ی تاریخ­نگرانه و انسانی نیست که «مسلمان بودن منافاتی با دموکرات بودن ندارد» – همچنان که ایرانی بودن می­تواند منافاتی با دموکرات بودن نداشته باشد؟)

3
با این همه، برای من، مهم­ترین حاصل جام جهانی، این جام یک ماهه، همان زین­الدین زیدان بود و تکان­دهنده­ترین لحظه­اش ضربه­یی که او به «آن ایتالیایی» و ضربه­یی همان اندازه دردناک كه به تیم فرانسه زد. اما این تمام ماجرا نیست.
مثال معروف سارتر را به خاطر بیاورید، در «اگزیستانسالیسم هم اومانیسم است»، آن­جا که در شرح انگاشت خود از «اصالت» انتخاب و «اضطراب» وجودی، مثال جوانی را می­زند که باید بین ماندن در خانه و مراقبت از مادر بیمارش یا ملحق شدن به نیروهای مقاومت و انجام وظیفه­ی دفاع از میهن احتمالن به بهای از دست دادن مادر خود، دست به انتخاب بزند. سارتر می­گوید این از آن لحظاتی است که «اصالت» انتخاب انسان، «اخلاقی» بودن و «انسانی» بودن آن، را فقط خود او است که می­تواند تعیین کند؛ هیچ مرجعی نمی­تواند تکلیف او را دقیقن و قطعن معین کند، چون او آزاد است و خود باید انتخاب کند. زیدان هم بی­گمان در چنین موقعیتی قرار گرفته بود و اتفاقن اقدام او نشان داد انتخاب­اش تا چه حد اصیل و آزادانه و از این رو «انسانی» بوده: در مصاحبه­یی که بعد از بازی انجام داد، از کودکان و انبوه دیگر ببیندگان، به­خاطر این اقدام «پوزش­ناپذیر» «پوزش» خواست، اما ابایی از آن نداشت که بگوید از انتخاب خود پشیمان نیست و باز هم اگر هم در آن موقعیت قرار بگیرد همان اقدام را خواهد کرد، چون هرچه باشد او هم «انسان» است (نه فقط «مرد»: واضح است که homme فرانسه و man انگلیسی هردو معنی را می­دهد – افسوس که این هم نمی­تواند دستاویز ایرانیان سربلندی باشد که زیدان را امل و احمق خوانده­اند!).
اما اقدام زیدان از سویی دیگر هم به­راستی اگزیستانسیالیستی است. سارتر، در مورد آن جوان، می­گوید با این همه او نباید فراموش کند که در هر صورت «اضطراب» ناشی از این انتخاب و کشاکش بین گزینه­ها گریبان­گیر او خواهد بود، و همین «اضطراب» وجودی است که نشان می­دهد او مسئولیت «آزادی انسانی» خود را پذیرفته: مسئولیت انسان بودن: در این­گونه موقعیت­ها است که انسان موقعیت خنثا، همسان، و به­قاعده­­اش را به موقعیتی جهت­دار، ناهمسان، و استثنایی بدل می­کند: همان­چه واقعن در وجود یک شخصیت «پروبلماتیک» (مساله­دار، مساله­ساز) به منصه­ی ظهور می­رسد – باز هم به خاطر بیاورید: آنتوان روکانتن در «تهوع» سارتر. زیدان هم با انتخاب بااصالتی که کرد این موقعیت وجودی را وجهه­یی پروبلماتیک بخشید، وجودی که با آسودگی نسبت نزدیکی ندارد و اغلب اسیر اضطراب وضعیت انسانی خود می­شود. زیدان هم این دلهره را داشت، لحظه­ی انتخاب­اش اضطرابی تام و تمام بود، و با این حال او «خود» دست به انتخاب زد. و این­گونه آن موقعیت معمول را به مساله­یی جدی و وجودی بدل کرد.
بنا به قاعده­ی بازی، او اقدام آن­چنان هم نامعمول نبود، خطای شدیدی انجام داد و کارت قرمز گرفت و اخراج شد – برخوردی که چندان هم کم­یاب نیست و شاید آن­چنان هم درخور سرزنش نباشد. پس، نتوانست قاعده­ی بازی را عوض کند. اما زیدان کاری بزرگ­تر کرد: او بازی را عوض کرد. به بهای رویارویی با سیل سرزنش­ها و صد البته آن اضطراب دوسویه، موقعیت خود را چنان پروبلماتیک کرد که بی­شک سال­ها بر سر آن بحث خواهد بود: پی­آمد ­این بازی او دامن آن قاعده­ی بازی را خواهد گرفت.
در کنار دو وجه ویژه­یی که در اقدام زیدان آشکارا دیده می­شود، انتخاب اصیل و اضطراب انسانی، وجه سومی هم هست که بیش از آن دو دیگر ستایش­انگیز می­نماید: وارستگی اومانیستی - اگزیستانسیالیستی او. بازیکنی که بزرگ­ترین افتخارات ملی و بیش­ترین محبوبیت ملی را به دست آورده، هنوز آن­چنان بااستعداد و در اوج آمادگی هست که می­تواند بهترین بازیکن جام جهانی شود، دو سال پیش­تر خود را از بازی­های ملی و بین­المللی بازنشسته می­کند، و تنها برای نجات تیم کشورش به بازی بر می­گردد، دغدغه­ی افزودن به افتخارات و مضاعف کردن محبوبیت خود را ندارد و نگران پربارتر کردن کارنامه­ی خود نیست، در 34 سالگی و در حالی که هنوز می­تواند یکی از بهترین بازیکنان جهان باشد از عرصه­ی بازی­های باشگاهی هم کنار می­کشد، و سرانجام از همه تکان­دهنده­تر، رشک­انگیزتر، تنها دقایقی مانده به تکمیل این تصویر سراسر ستودنی آن را، با همان ضربه­ی سر، پاره می­کند. زیدان انسانی است که می­خواهد خود تصویر خویش را بسازد، و تسلیم تصویری که دیگران از او ساخته یا می­سازند نشود. زیدان در زندان آن اسطوره­ی غیرانسانی که دیگران­اش می­پرستیدند نماند. تصویری تکه­پاره اما خودپسندیده را بر آن تصویر تام اما توهم­بار ترجیح داد: «من هم انسان ام و اشتباه می­کنم». و این­گونه است که او، به همان مفهومی که رورتی به کار برده، شاعری می­شود که کارش «خودآفرینی» است.

4
مثالی که سارتر در مورد آن جوان می­زند البته افراطی و استثنایی است، اما زیدان نشان داد که موقعیت­های مساله­ساز انسانی فقط در موارد آن­چنانی خلاصه نمی­شود: فقط ترس از دست دادن یک مادر بیمار نیست که می­تواند انسان را به انتخابی اصیل وا دارد، توهین به یک مادر بیمار (یا خواهر و خانواده، چه فرقی دارد) هم می­تواند اسباب استقبال از همان اضطراب وجودی شود. قضیه­ی زیدان نشان داد که موقعیت­های وجودی تا چه اندازه در زندگی هرروزه جا دارند و مسئولیت­پذیری انسانی چگونه می­تواند به بهای دست شستن از، به تعبیر نیچه، «آسایش متافیزیکی» ما باشد.
اقدام او از دید عموم واکنشی زشت و غیراخلاقی است، اما تا آن­جا که بحث بر سر اخلاقی اگزیستانسیالیستی باشد، اقدام او هم زیبا است هم اخلاقی: اخلاقی که، به تصدیق فوکو، «بخشیدن بعدی زیبایی­شناسانه به وجود خود» است و زیدان هم تبلور زیبای این اصل اولای اخلاقی که «به دست آوردن هرچیزی به هر قیمتی، کاری غیراخلاقی است.» زیدان چیزی آسمانی، جاودانه شدن در پانتئون فرانسه به­عنوان اسطوره­یی بی­عیب­ونقص، را از دست داد اما چیزی را به دست آورد که اساسن انسانی است: اصالت و آزادی.
گیرم که این همه ادعایی باشد که نسبتی با واقعیت وجودی زیدان ندارد (گو این که در مصاحبه­اش می­گوید آن لحظه هم آگاه بوده که تنها ده دقیقه به پایان کار مانده و طبعن لذت مغرضانه­یی در بر هم زدن بازی برای خود نمی­دیده)، گیرم که اصالت انتخاب او را هیچ­کس جز خودش نتواند ارزیابی کند، گیرم که این همه تنها تظاهری بوده و باقی هیچ: حتا تظاهر به این اصالت هم آن­چنان شهامتی می­خواهد که ساده به دست نمی­آید: زندگی در این زمانه مثل زیدان (را) کم دارد.

Labels:

14 نظر:

Anonymous Anonymous مي نويسد:

از اینکه قاعده بازی را بهم زده اید شادمانم. این نگرش با تمامی نگرشهای قراردادی اجتماعی که در باره زیدان در وبلاگستان خواندم متفاوت بود و عاری از پندار های متداول درباره کنش و وا کنش خشن بود.

8:42 PM  
Anonymous حمید/ میداف مي نويسد:

در بلاگ نیوز لینک داده شد

10:50 PM  
Anonymous اكبر مي نويسد:

جناب يزدانجوي عزيز
خواندني و زيبا نوشته بوديد. با اجازه در بخش حاشيه‌اي وبلاگم اين مطلب را گذاشتم. موفق و پيروز باشيد.

1:14 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

salam.
matnetun jaan e man ro taze kard...
bshid va benevisid.

3:00 AM  
Anonymous Saraس مي نويسد:

1.اين توصيفي كه از رفتار مسلمانان داديد، نشان از "اقليت" بودن مسلمانان آن هم "اقليت بودني حاد" در جهان امروز است. مسلمانان اقليتي غم‌انگيز شده‌اند. درست مثل زنها در جهان مردانه. درست مثل ناشنواها در جماعت شنوا. اين اقليت بودن رقت‌انگيز آنقدر اصيل شده كه به سختي مي‌تواني روزي را تصور كني كه مسلمان بودن افراد و جوامع را دومين يا سومين ويژگي آنها بداني.
2. با اينكه از ديدگاه اگزيستانسياليستي به مسئله زيدان نگاه كرديد،و خواننده را در ستايش خود از زيدان همراه كرديد با اين حال ستايشي كه از انسانيت اين عمل او كرديد، كمي رعب‌آور است. مي‌تواند عواقب بدي داشته باشد.

8:33 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

Hi there,
Ijust wanted to say why you make this event bigger than what it acually is. Zeidan said that Marco insulted his mother and sister so there is no news about racisim or anti Islam action.
Pleas don't mix things together.
I am Zeidan fan and I can understand him but we have to accept that there is not any way to justify his action.

11:59 PM  
Anonymous I. مي نويسد:

این دو جزء جامع واقعن چه نیازی به حضور اجباری در این آشتی­کنان عجیب دارند،
vaghean che niazi hast???yeki ash(!)felvaghee mojudiatash ra az digari migirad,pas beharhal bayad hartor shodeh ba ham ashti konand,

ghesmate 3 binazir bud,merci!
va inke chetor in tahlil az an suje darmiayad, nokteii ast ke bayad be an eshareh kard,
hushmandane o zarif ,mesle hamishe

3:37 AM  
Blogger Creature مخلوق مي نويسد:

پیام عزیز!
آن بخش ِ نقادی تان از رفتارهای متظاهرانه ی مسلمین و در بوق و کرنا کردن ِ مسلمان بودن ِ زیدان و اینکه این قبیل مباهات نمودن های ِ کودکانه، نتیجه ی عکس می دهد، بسیار به دل نشست.
و اما پناه بر شیطان!
نوع نگاه شما به رفتار "زیدان" گرچه بدیع و بدعت گونه است ( و دقیقا از همین جهت جذاب گشته) اما چیزی در آن هست که به قول ِ "خانم سارا" رعب انگیز است:
اگر ماتراتزی در اثر آن ضربه صدمه ی جبران ناپذیری متحمل می شد یا اینکه می مُرد چه؟
خشونتِ مشهود در رفتار زیدان هر چند "خشونت کلامی" را خشن تر بدانیم، بهرحال نه قابل انکار است نه قابل تقدیس.
این تفسیر/تقدیس اگزیستانسیالیستی شما از "خشونتِ زیدان" عیناً استعداد ِ به کارگیری در خشونت های بزرگتر را هم دارا می باشد و این همان چیزی ست که در این نوع ِ نگاه شما، نگران کننده می گردد.
اما با تمام این حرفها نوشته ای بود زیبا و ارزشمند!
...

6:11 AM  
Blogger Madame M. مي نويسد:

فرانکولای عزیز اول خیلی خوشحالم که برگشتید و سخت نگرفتید رفتن را. سپس برای قسمت اول و دوم نوشته تان بسیار تبریک می گویم آنالیز عالی کردید. اما با قسمت سوم و چهارم کمی تا قسمت زیادی اشکال دارم.به قول معروف زیادی نمک و فلفل فلسفی بهش زدید. آنقدر ها هم فلسفی نبود به به نظر من. یعنی عکس العمل زیدان در زمان وقوع بیشتر یک عکس العمل در حین عصبانیت و در اوج تنش بود. از همان عصبانیت ها و تنش هایی یی که بسیار زیاد در بسیاری از کشورهای "خونگرم" و یا در مام وطن همچون و در کوچه و خیابان در پشت ترافیک و در اداره ها می بینیم. زمانی که قضیه به اصطلاح "ناموسی" می شود و خون جلو چشم را می گیرد. به هر حال ممنون برای باقی تجریه و تحلیل تان

8:54 PM  
Anonymous amir مي نويسد:

سلام جناب يزدانجو.
گفتم به اطلاعتون برسونم كه شرق امروز بخونين. يه آقايي به اسم امير احمدي هم راجع به زيدان نوشته و به نظر مي رسه يه قسمتي از حرفاي شما رو تكرار كرده البته خيلي ضعيفتر. حالا اين نظر منه. ضمن اينكه تو متنش فقط يه بخش ماجرا نديده نه چهار بخش رو!
مخلصيم

10:27 AM  
Anonymous امید . ج مي نويسد:

پیام یزدانجوی عزیز ،
نمی دانم فیلم مصاحبه ی فوکو و چامسکی را که تازگی ها برای دانلود اینترنتی نیز آماده شده است ، دیده ای و یا نه .
و نمی دانم که آیا دلبستگی خاصی برای بازگردان گفتگوها و سپردن آن به دست دوبله داری و یا نه . اما شاید بد نباشد به این دنیا نیز گریزی بزنی . گفتگوهایی از این جنس می تواند بار آموزشی دو چندانی را برای بینندگان به همراه آورد .

شادمان باشی و همچون گذشته موفق .

4:51 PM  
Anonymous Morad24 مي نويسد:

بسیار خواندنی بود، اگر چه با بعضی جزییات موافق نیستم ولی نظرتان را بسیار مستدل و خواندنی ارانه کرده اید. متشکر از وقت و انرژی که برای نوشتنش کشیده اید.

9:41 PM  
Anonymous Shideh Keshavarz مي نويسد:

Didn't you just say you were gonna quit writing?
LOL! I knew you coulnt't stant NOT talking, even for a few days.
I am happy you're back, you never really left though... Just that i deeply laugh at those who had really believed you, in the first place, and sent you little spoiled brat, plenty of sorrowful stuff....ha ha ha...
Have fun, i keep following your posts. Hugs.

4:19 AM  
Anonymous رشیدی مي نويسد:

سلام
مطلب جالب و مفیدی بود. لذت بردم که متفاوت نوشته ای و مطالعات فرهنگی.
وبلاگ خوبی دارید.وبلاگتون را لینک می دهم.
منم وبلاگ می نویسم سعی می کنم مطالعات فرهنگی. خوشحال می شوم به متفاوت سر زده و از نظرتون بهره مندم کنید.اگر هم پسندیدید لینک دهید.
شاد باشید

4:52 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::