July 21, 2006

نقض قانون، نقد قانون

1. مواضع من و مجید زهری در قبال رفتار زیدان چنان بی­شباهت به هم به نظر می­رسد که دشوار می­شود، دست­کم در این مرحله، بستر مشترکی برای بحث ساخت – او عمل زيدان را ترجمان اين گزاره می‌داند که «خوی وحشی‌گری را سخت بشود ترک گفت». با این حال، این اختلاف موضع به­نظرم بیش­تر از اختلاف منظرهای ما ناشی می­شود – که محسن مومنی هم در نوشته­اش تا حدودی آن را نمایانده.
اختلاف اساسی متن من و نقد مجید زهری آن­جا است که متن مرا با التفات به «افق انتظار» ی که ایجاد کرده­ام، text را با توجه به context آن، نخوانده: به­گمان­ام، تاویل او ربطی به بستر بحث من ندارد، و در واقع در نوشته­ی او خوانشی از متن من صورت نگرفته، بیش از آن که بدخوانی باشد ناخوانی است. این ادعا را من با توجه به همان آغاز نوشته­اش مطرح می­کنم که می­گوید: «پيام در نخستين پاراگراف نوشته‌ی خود عمل فوتباليست ايتاليایی را "ترور" لقب می‌دهد که به باور من حرف بی‌اساسی‌ست. من نيز البته چون او معتقدم که «[گاهی] خشونت زبانی می­تواند از خشونت فیزیکی بارها زننده­تر و زیان­بارتر باشد»، امّا آيا هر خشونت زبانی را می‌شود ترور ناميد؟ اگر قرار باشد هر ناسزايی که ديگری را عصبی کند يا به پر قبايش بر بخورد را "ترور" نام نهيم، بی‌شک تک‌تک ما تروريست‌های قهاری هستيم»: او، در بهترین حالت، با متن مجازی من برخوردی واقعی می­کند، آن­چه را که literary است literally می­خواند، آن­چه را که استعاری است لفظی می­گیرد.
2. از این دست اختلاط افق­ها در برداشت او از متن من بسیار است و آن­طور که ادعا کردم این اساس اختلاف منظر ما را شکل می­دهد. اوج این اختلاف آن­جا به دید می­آید که او تبعات اقدام زیدان را به بحث می­گذارد و درباره­ی دیدگاه آنارشیستی من هشدار می­دهد، اما این اصلن ربطی به متن من ندارد. آن­چه او مد نظر نداشته این بوده که متن من از موضع حقوقی – قانونی بحث نمی­کند، موضعی که نوشته­ی خود او سخت پابند آن است.
من اگر ­می­خواستم از موضع حقوقی – قانونی و از منظر جمعی به اقدام زیدان نگاه کنم، احتمالن نتیجه­یی نزدیک به او می­گرفتم؛ اکنون برای اعلام موضعی از این منظر می­نویسم: من هم ناپسندی (نه نادرستی) رفتار او تایید می­کنم، از دید من چنین رفتاری بی­شک مستوجب مجازات است، من مجازاتی را که فیفا برای او و ماتراتزی در نظر گرفته تایید می­کنم، شدیدتر بودن مجازات او نسبت به مجازات ماتراتزی را تایید می­کنم، حتا محکوم کردن اقدام او از سوی عموم را هم تایید می­کنم – و این­ همه را در کمال صداقت و بدون کم­ترین سوءظنی می­گویم.
جالب آن که، مجید در ادامه­ی نوشته­اش می­گوید مشکل متن من این بوده که «در پی کشف "نيت" افراد است نه داوری عمل آنان». معلوم است که، من در مقام داوری حقوقی نبوده­ام: مرجع قانونی این قضاوت را می­کند و من هم اتفاقن به­عنوان شهروندی قائل به قانون­مداری به آن تن می­دهم: فیفا حکم­اش را داد و من هم این صدور حکم را روالی قانونی و اجرای آن را الزامی می­دانم. اما آن­چه من در متن خود به آن پرداخته­ام نقب زدن به نیت انسانی است بی آن که الزامی قانونی – حقوقی ایجاد کنم.
3. مجید خود در پایان نوشته­اش اذعان دارد که «پیام به‌جای اين‌که به مسئله واقعگرايانه بنگرد، آن‌را رمانتيک و ارزشی ديده». خب، قرار من این نبوده که ماجرا را به آن معنا واقع­گرایانه بنگرم. من بر رمانتیک و ارزشی دیدن ماجرا در متن­ام علاقه­مند ام: اول به این دلیل که این از علائق من است، و دوم به این دلیل که می­خواهم نشان دهم همه­ی ماجرا در آن­چه در سطح قانون می­گذرد خلاصه نمی­شود. مجید، عجولانه، مرا به چپ­گرایی متهم کرده (بیش­تر به­خاطر استناد من به سارتر و انگاشت کلی خود او از این نویسنده)، اما موضع من کاملن راست­گرا است و اتفاقن موضع مجید را در این­جا چپ­گرا می­دانم: تنها در یک جامعه­ی سوسیالیستی می­توان انتظار سرسپاری بی­چون­وچرا و مهم­تر از آن چشم­وگوش­بسته به قانون را انتظار داشت؛ برعکس، تفاوت یک جامعه­ی لیبرالی در این است که به قانون قداست نمی­دهد، قانون­مندی و قانون­مداری باید باشد، اما امکان نقض قانون به بهای پذیرش مجازات مربوطه و بدون ساقط شدن از هستی و مهم­تر از آن آزادی نقد قانون وجود دارد. تنها در یک جامعه­ی لیبرالی است که «نقض قانون»، به­جای آن که با توهین و تهمت و تخطئه­یی افزون از مجازات مربوطه همراه شود، به فرآیند خودپرور و خودپیرای «نقد قانون» منجر می­شود. از منظر من، با اصرار بر نیاز این جامعه به وجود نوآورانی چون زیدان، اقدام او همین نقض و نقد بود، مساله­سازی آن هم در همین.
4. در مورد سارتر، من موضع مجید را نمی­پسندم. دست­کم، آن سارتری که من در نوشته­ام به مواضع فردگرایانه و لیبرالی او استناد کردم فرسنگ­ها با آن سارتری که او به چپ­زدگی متهم­اش می­کند فاصله دارد – در واقع، تلاش سارتر برای آمیختن ایده­های اگزیستانسیالیستی خود با ایدئولوژی مارکسیستی طرحی بود که او بعدتر آغاز کرد، طرحی که از آغاز محکوم به شکست بوده و من هم طبعن سروکاری با آن ندارم.
سوای این، شیوه­ی انکار مجید هم باز از همان موضع کلی­گرایانه­ی جمعی است که نسبتی با متن من نداشت. این که سارتر از دید او کلن چه­جور موجودی بوده ربطی به نحوه­ی ارجاعات من به آرای او ندارد. جلوه­ی آشکار این بی­ربطی در تاویل چپ­گرایانه­ی او از حکم راست­گرایانه­ی سارتر درباره­ی ماجرای آن جوان مثالی دیده می­شود، جوانی که از دید او «خيلی بی‌جا می‌کند که بی‌توجه به قواعد اخلاقی اجتماع هر کاری که دلش خواست می‌کند!» مجید توجه ندارد که من خود در دو سه متن قبلی­ام دفاع سرسختانه­یی از «تعیین تکلیف»، حس وظیفه­شناسی، و التزام اخلاقی به آداب جامعه­ی مدنی کرده­ام، اما این­ها همه هیچ نسبتی با آن­چه، به­طور خاص و از منظر فردی، در مورد زیدان گفتم ندارد.
5. از منظر مجید اقدام زیدان از یک سو «اتفاقاً تسليم‌شدن به آن تصويری است که فوتباليست ايتاليایی و تفکری که می‌خواهد مسلمان(ها) را وحشی نشان دهد مد نظر دارند. زيدان با عمل خود در دام طرف مقابل می‌افتد و اگر فرصتی طلایی داشت که نشان دهد يک عرب مسلمان هم می‌تواند سالم و متمدن زندگی کند، پله‌های ترقی را بپيمايد و افتخار آفريند، آن را نيز در دقيقه‌ی نود کارنامه‌اش از دست داد»، و از سوی دیگر این عمل « چيزی جز "سنت شهادت‌طلبی" در اسلام نیست. خودزنی اسلامی رفتاری است که از سر استيصال و در دقيقه‌ی نود به آن دست می‌زنند تا جاودانه شوند. پشت پا زدن زيدان به پيشينه‌ی افتخار‌آميزش، به مسئوليت ملّی و جهانی‌اش (به عنوان فوتباليست خوب و با اخلاق) و نيز به رفتار مدنی چيزی جز شهيد‌ساختن خود نيست. زيدان تسليم تعصّب خود شد».
من در نوشته­ام کوشیدم نشان دهم که اتفاقن زیدان به این تصویر انتسابی «عرب مسلمان» تن نداده، تسلیم تعصب هم شده باشد تسلیم تعصب «خود» شده اما نه تعصب دیگران: او نه «خود» را یک «مسلمان» معرفی کرد و نه آن «ایتالیایی» را «مسیحی» خواند. وانگهی، مگر زیدان وکیل مدافع مسلمانان بوده که خود را ملزم به حفظ حیثیت آنان کند؟ مجید ماجرا را کلن از موضع مذهبی نگاه می­کند اما در همین نگرش هم ناقص می­بیند: اگر بنا به پیوند دادن مستقیم خشونت و مذهب بود که مدت­ها پیش از این ماجرا دنیا باید علیه مسيحیت می­شورید: مگر این دانیله دروسی نبود که خشن­ترین صحنه­ی جام جهانی را به وجود آورد – همو که آن ضربه­ی خون­بار را به برایان مک­براید زد و اتفاقن کارش هم نه واکنشی نامتناسب بل­که اصولن کنشی به­شدت خشونت­بار بود؟

Labels:

2 نظر:

Anonymous آزاده مي نويسد:

جواب فوق العاده اي بود

12:35 PM  
Anonymous .I مي نويسد:

movafegham,javabe kubandehii bud!
va
che neveshtan ii...ghavi beman payam e yazdanjoo!

3:02 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::