October 01, 2006

باز هم بارت

1
از میان کارهایی که ترجمه کرده­ام، این بارت است که همیشه شوق بازخوانی­اش را احساس می­کنم – از این بابت شاید که بیش از هرکس با او همذات­پنداری کرده­ام، یا این که الگوی ایدئال من برای نویسندگی بوده، یا به­طور تقدیری توان و تخیل­ام را معطوف به او می­بینم: مثل او چپ­دست ام، عاشق مادرم هستم، از این که مردی مجرد باشم لذت مغرضانه­یی می­برم، لذت­پرست ام، مثل او لیبرال ام، اسیر سرخوشی­ها می­شوم، عاشق ادبیات ام، شیدا­ی بازی­گوشی با زبان، شیفته­ی زبان­بازی و پراکنده­نویسی، با حساسیت وسواس­گونی که به واقعیات و خیالات خودم دارم: همنهادهای داستان/ نظریه: رمان­گونگی ...

2
بارت – «ب» ی بزرگ من، با انبوه ب­ها که پشت­ سرش می­آید: بودریار، بودلر، بورخس، بونوئل، بنیامین، باتای، بالزاک، باشلار، بالارد، بلانشو، باختین، بارتلمی، براتیگان، و ...: «کتاب ب» – همچنان که «کتاب ک»: کافکا، کالوینو، کوندرا، و ...: کتاب.

3
زندگی­نامه­ی خودنوشت­اش را سه سال پیش ترجمه کرده بودم و حالا با طرح جلد تازه­اش پیش چشم­ام است. می­خواهم قطعه­یی از قطعات­اش را این­جا بیاورم، نمی­توانم: همزمان آشنا و استثنایی است، آمیزه­یی از همسازه و ناسازه، اثری که این­گونه آغاز می­شود: «این کتاب را سراسر باید چنان در نظر گرفت که گویی سخنان شخصیتی در یک رمان است»، و این­گونه پایان می­گیرد: «تن را نوشتن/ نه پوست، نه ماهیچه­ها، نه استخوان­ها، نه اعصاب/ و آن­چه می­ماند: چیزی ناسوده، رشته­رشته، پرزپوش، ریش­ریش/ شولای یک دلقک.»

Labels:

7 نظر:

Anonymous حسین شکر بیگی مي نويسد:

سلام! لذت در نوشته ات هم هست یعنی منتقل میشه و این که اینا رو که گفتی آقا ما هم هستیم! شاد باشی

11:37 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

چه جذاب است این لذت که آدم در ذاتش پیدایش می کند.
بی نیاز
شکست ناپذیر
و پایان ناپذیر
...
لزومی ندارد بگویم شاد باشید
سارا محمدی

12:16 PM  
Anonymous شاه رخ مي نويسد:

اولين چيزي که از بارت دستم اومد يه مقاله بود که هيچي ازش نفهميدم ! مث اينکه باس برم دوباره بخوونم اش !

6:19 PM  
Anonymous .I مي نويسد:

این کتاب بارت را چند بار خواندم.هنوز هم کشف تازه دارد.
...
متن دلچسبی بود.بخصوص اینکه به ندرت کسی بتواند از خودش اینقدر عاشقانه یاد کند و نتیجه اش هم اینقدر جذاب از آب دربیاید!
بازیگوشی زبان؟

درضمن روی جلدها خیلی عوض می شوند! اصلا شبیه قبلی ها و بقیه کتابها یتان نیستند.
!
سرخوشی تان پایدار

1:06 AM  
Anonymous كامران مي نويسد:

همين ديشب داشتم با خودم فكر مي كردم چه لذتي دارد آدم فرانسه بداند و كتاب هاي بارت را به زبان اصلي بخواند. شوق كوچكي نيست!هميشه دلم مي خواست طراح روي جلد كتاب هاي بارت من باشم. البته نمي دانم شايد جاه طلبي احمقانه اي باشد!

8:28 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

magar jahtalabie gheyre ahmaghaneh ham darim!

12:02 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

با چه ظرافتی شیشه های پپسی را به افتخار پیام، این موجود کوچک و نازنین باز می کنید.

9:41 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::