February 02, 2006

بازی برره

اگر به ضرورت نقادی فرهنگی باور داشته باشیم، نگاه نقادانه به پدیده­های فرهنگ عامه­پسند ارزش و اهمیتی ویژه دارد و به هیچ رو نمی­توان آن را نادیده گرفت. «شب­های برره» از هر نظر نمونه­ی مناسبی برای درک این ضرورت است – یک محصول فرهنگی با مخاطبانی بسیار گسترده و با تاثیری فراتر از انتظار – و با این همه به نظر می­رسد، در سطح ارزیابی انتقادی، دو دیدگاه ظاهرن آشتی­ناپذیر راه را بر تاملات جدی­تر بسته اند: از یک سو دیدگاه (نخبه­گرایانه­ی) کسانی که «شب­های برره» را سریالی اصولن مبتذل دیده و بنابراین خود را بی­نیاز از بحث جدی در آن باره می­بینند و از سوی دیگر دیدگاه (زیبایی­شناسانه­ی) کسانی که این سریال را اثری خلاقانه می­بینند و نیازی هم برای بحث بیش­­تر برای اثبات دوری آن از ابتذال احساس نمی­کنند: موضع من مطرح کردن دیدگاهی فارغ از این دو نیست؛ به­عکس می­خواهم، با تاکید بر درستی نسبی هردو دیدگاه، بر امکان ارائه­ی یک ارزیابی تلفیقی از این پدیده­ی فرهنگی تاکید کنم.
در واقع، دیدگاه دوم از دید کارشناسانه نیاز چندانی به بحث و بررسی ندارد. آیا سریال «شب­های برره» خلاقانه است؟ از ابتذال به دور است؟ به­تعبیر من، حرفی برای گفتن دارد؟ به­عنوان کسی که سررشته­یی از سینما دارد و دستی در ادبیات، من هم مانند مدافعان این دیدگاه به این پرسش­ها پاسخ مثبت می­دهم. کارگردانی حرفه­یی و حساب­شده، بازی­های اغلب قابل­قبول و بعضن درخشان، متن­هایی اکثرن سنجیده و هوش­مندانه، و خلاصه نمایش­هایی خوش­ساخت با نمایش­نوشت­هایی خوش­پرداخت: یک مقایسه­ی سطحی با سایر سریال­ها و برنامه­های تلویزیونی هم فاصله­ی زیاد «شب­های برره» با همه­ی مشابه­های­اش را نشان می­دهد، به­روشنی نشان می­دهد که این سریالی متفاوت است و کارش تکرار مکررات نیست: حرفی برای گفتن دارد. از این فراتر، می­توان استدلال کرد که حتا تکراری بودن بعضی مایه­ها و بن­مایه­های آن هم در چارچوبی متفاوت جای می­گیرد و از این نظر ابتذال­اش تنها در لذت متفاوتی است که این تکرار می­بخشد. پس، «شب­های برره» مبتذل نیست، متفاوت است.
از سوی دیگر، دیدگاه اول «شب­های برره» را سریال مبتذلی مثل سایر سریال­ها می­داند، بی آن که بتواند منکر تفاوت­های آن شود: چرا؟ در تایید این دیدگاه، و به عنوان بحث اصلی خود، من پاسخی می­دهم که احتمالن کم­تر مورد توجه معتقدان به ابتذال این سریال بوده، یا اغلب تنها به­طور تلویحی بیان شده: «شب­های برره» فی­نفسه مبتذل نیست، مبتذل است چون سریالی است که در رسانه­یی معروف یا متهم به ابتذال عرضه می­شود، یعنی مبتذل بودن یا نبودن رسانیده را موضع ما در مورد مبتذل بودن یا نبودن رسانه تعیین می­کند.
حکم مشهور مارشال مک­لوهان را به خاطر بیاوریم: «رسانه پیام است» (پیام همان رسانه است). منظور مک­لوهان از این حکم رادیکال و افراطی چیست؟ در واقع، مک­لوهان می­گوید که مهم نیست از یک رسانه چه پیامی پخش می­شود؛ مهم این است که يك پیام از چه رسانه­یی پخش می­شود. یعنی، این رسانه است که راستای پیام را تعیین می­کند، نه این که پیام راستای رسانه را تعیین کند. پیام ما هرچه باشد، این رسانه است که چارچوب مفهومی مخاطبان برای تاویل و تفسیر آن را مهیا می­کند، و از آن­جا که رسانه به هیچ رو بستری خنثا یا بی­طرف نیست، طبعن هر پیامی را به افق معنایی خود منضم و مقید می­کند – یک مقاله­ی واحد که در دو روزنامه­ی کیهان و شرق به چاپ رسد متنی با دو تاویل متفاوت خواهد شد؛ از این فراتر، افراطی­تر (مک­لوهانی­تر)، متنی واحد که در روزنامه­ی کیهان درج و از صداوسیما پخش شود دو تاویل متفاوت خواهد یافت.
بی­شک حکم رسانه­یی مک­لوهان، همانند قرینه­ی ادبی آن («فرم محتوا است»: محتوا همان فرم است)، وجهی افراطی دارد که اکنون اغراق­آمیز به نظر می­رسد – همچنان که تقسیم­بندی رسانه­ها به رسانه­های «گرم» و «سرد» کلی­تر از آن است که پاسخ­گوی تنوع و تکثر رسانه­های امروزی باشد. با این حال، اگر ماهیت­باوری مستتر در این حکم را تعدیل کنیم (همه­ی رسانه­ها به صرف رسانه بودن­ – مقید بودن به ماهیتی به نام رسانگی – کارکردی یکسان نخواهند داشت)، اگر به­جای این ماهیت­باوری به نوعی کارکردباوری رو آوریم (این باور که کارکرد رسانه را فقط ویژگی­های فنی آن رقم نمی­زند بل­که عوامل دیگری هم در تعیین این کارکرد نقش دارند – یعنی کارکردی که با «تعین چندجانبه»، همان اووردیترمینیشن فرویدی، تعیین می­شود)، آن­گاه می­توانیم انواع مختلفی از رسانه­ها را، با توجه به کارکردهای متنوع خود، تعریف و تبیین کنیم. شبکه­ی خبر، بی­بی­سی، سی­ان­ان، الجزیره، و المنار همگی رسانه اند و همگی رسانه­یی تلویزیونی، اما کارکرد همه­ی آن­ها یکی نیست، و با این حال در تمام موارد، پیام آن­ها خود رسانه­ی آن­ها است.
بنابراین، با این گرایش کارکردی، دسته­بندی­ها و تمایزگذاری­های مختلفی را می­توان متصور شد. یک تقسیم­بندی ساده که در این­جا و در بحث از ابتذال مفید می­نماید می­تواند این باشد: رسانه­ها را می­توان، در نبود تعبیری بهتر یا اصیل­تر، به دو دسته­ی «متعهد» و «غیرمتعهد» تقسیم کرد (البته نه به سیاق سابقه­یی نظیر «ادبیات متعهد» بل به روالی نظیر نام­گذاری «کشورهای غیرمتعهد»). با این حال، هر رسانه­ی به­اصطلاح «غیرمتعهد» هم تعهداتی برای خود دارد (مثلن تعهد به رعایت آزادی بیان) و هر رسانه­ی به­اصطلاح «متعهد» هم می­تواند به تعهداتی پابند نباشد (باز هم مثلن تعهد به رعایت آزادی بیان). پس «تعهد» در این­جا چه معنایی دارد؟ خیلی ساده، منظور از تعهد تنها متعهد بودن به یک ایدئولوژی به­شیوه­یی غیرانتقادی است. رسانه­ی متعهد از رویه­ی الزامی و اجباری ابلاغ یک ایدئولوژی پیروی می­کند، حال آن که رسانه­ی غیرمتعهد در عرضه­ی ایدئولوژی­ها رویه­­یی اختیاری و انتقادی دارد، یا دست­کم ادعای آن را دارد.
از میان مختصات مختلفی که می­توان برای این دو دسته بر شمرد، یک خصیصه هست که در بحث کنونی باید برجسته شود: رسانه­ی غیرمتعهد می­خواهد چندگویانه، یا دست­کم دوگویانه (مکالمه­یی متقابل میان خود و نقد خود یا گفت­گویی چندجانبه میان مواضع انتقادی گوناگون) باشد، حال آن که رسانه­ی متعهد تنها «تک­گویانه» است (تاب تحمل گفتاری دیگر، گفتار «دیگری»، را ندارد). هم این­جا است که بحث ابتذال خودنمایی می­کند. رسانه­ی متعهد، به­ رغم یا به دلیل تعهد خود، تنها همسازه­ی ایدئولوژیک خویش را تکرار می­کند. از این رو، یک رسانه­ی متعهد، با همه­ی تقید احتمالی به آرمان­هایی نامبتذل، به­شدت در معرض این خطر قرار دارد که در عمل مبتذل باشد. در واقع، مساله این است که همسازه­ی رسانه­ی متعهد خود اسیر ناسازه­یی دیگر (یا یک اپوریا) می­شود و آن این که با تکرار یک حقیقت (و تنها یک حقیقت، ایدئولوژی خود) آن را از حقیقت تهی می­کند: این­جا است که رسانه­ی متعهد مبتذل می­شود. رسانه­ی متعهد برای ایفای نقش خود، برای برآوردن کارکرد خود، برای انجام وظیفه­یی که خود را به آن متعهد کرده، مهم­تر، برای گرفتن نتیجه­ی مطلوب، باید یک و فقط یک حقیقت را برساند (اعتماد و اعتقاد دیرین و دیرپای ایرانی­ها به رادیو و سپس تلویزیون از کجا می­آید؟ جز از این­جا که تمام شبکه­ها و کانال­های رادیو و تلویزیون ما یک و همان حقیقت را می­گویند و در هیچ­کجا از این بابت یک­دیگر را نقض یا حتا نقد نمی­کنند؟ این جایگاهی است که روزنامه­ها، با وجود شرایطی کمابیش مشابه اما به دلیل گزینش­هایی کمابیش متفاوت، از آن محروم اند: خواننده­ی روزنامه باید قوه­ی انتقادی خود را به کار بگیرد و خود حقیقت را تشخیص دهد اما شنونده­ی رادیو یا بیننده­ی تلویزیون چنین فعالیتی ندارد، حقیقتی از پیش آماده هست که او باید منفعلانه پذیرفته و یا در غیر این صورت آن را کلن کنار بگذارد): همیشه یک حقیقت را گفتن دشوار می­تواند از گزند ابتذال مصون ماند.
اکنون به وجه غیرافراطی­تر حکم مک­لوهان باز می­گردیم: این پیام (محتوا، مندرجات و منتشرات) یک رسانه نیست که هویت رسانه را می­سازد، این هویت هر رسانه است که پیام هر رسانیده را تعیین می­کند: اگر رسانه­ی متعهد می­تواند مبتذل باشد، یا مبتذل شود، یک برنامه­ی غیرمبتذل در یک رسانه­ی مبتذل چه کارکردی می­یابد؟ در واقع، این سرنوشت ازپیش­مقدر «شب­های برره» است که، با وجود خلاقیت و تفاوت مشهودش، از دید تمام کسانی که تلویزیون را رسانه­یی مبتذل می­دانند برنامه­یی مبتذل شمرده شود؛ اگر دید ما این باشد که تلویزیون به عنوان یک رسانه­ی متعهد از تماشاگران تنها این را می­خواهد که حقیقتی را که به آن­ها عرضه می­کند بدون برخورد انتقادی و با اشتیاقی انفعالی پذیرا شوند، آن­گاه تفاوت و خلاقیت «شب­های برره» اصلن مجالی برای جلوه نخواهد یافت، استقلال عمل آن در ابتذال عمومی رسانه محو خواهد شد.
واقعیت این است که «تحلیل محتوایی» در مورد رسانه­ها، رسانه­های متعهد، راه به جایی نمی­برد. بیهوده است که بخواهیم به شرح و تفسیر پیام­های قسمت­های مختلف «شب­های برره» بپردازیم؛ این سریال تنها یک پیام دارد و آن پیام همان رسانه­ی تلویزیون است. در ظاهر، به نظر می­رسد که «شب­های برره» مملو از موضوعات متنوع و متفاوت است، اما این تفاوت و تنوع در نهایت به یک مضمون واحد تقلیل می­یابد، مضمونی که نیازی به بررسی انتقادی ندارد. درست به همین دلیل است که، فراتر از تنوع­ها و تفاوت­ها، حتا تناقض­ها هم تزلزلی در مضمون مستحکم آن ایجاد نمی­کند (تناقض­هایی از آن دست که در دو قسمت مربوط به حضور بیگانگانی از درره در برره وجود داشت: برره­یی­ها نماد مقاومت مشروع ملت فلسطین و مظهر مقابله­ی مسلم ملت ایران با استعمارگران شدند، اما برابر گرفتن این برره­یی­ها، مردمی کودن و کلاش و رشوه­باز و ریاکار، با ملت­های معظم ایران و فلسطین توهینی آشکار به آن­ها نیست؟ از این فراتر، چگونه برنامه­یی که بنای­اش بر دفاع از اعتقادات اسلامی است، به خاطر بی­اعتبار ساختن فردی متجاوز، نام او را مورد اساعه­ی ادب قرار می­دهد: موشه تلفظ عبری موسا است و به بازی گرفتن این نام هتک حرمت از نام حضرت موسا، یکی از پیامبران اولی­العظم و مورد احترام تمام مسلمانان جهان، نیست؟): تناقض­ها تمامن به نفع ایدئولوژی­یی که تلویزیون خود را به تبلیغ، ترویج، و تحکیم آن متعهد کرده محو می­شود. هم این گونه است انبوه ارجاعاتی که نویسندگان در متون خود گنجانده­اند: مخاطب یا اصلن این ارجاعات را درک نمی­کند یا به هیچ رو به بازی نمی­گیرد؛ همچنان که در یک چارچوب مفهومی که پیام از پیش مسلم خود را دارد، تشبیه و تمثیل هم جایی ندارد: ایدئولوژی فاصله­ی الفاظ و ایده­ها را بر می­دارد. و ...
مهم محتوا یا پیام «شب­های برره» نیست، مهم برداشت ما از چارچوب مفهومی تلویزیون است: «شب­های برره» بازی تازه­یی نیست، بازی­یی است با قواعدی از پیش تعیین شده توسط تلویزیون – این سریال نیست که از طریق آن رسانه سخن می­گوید، آن رسانه است که از طریق این سریال سخن می­گوید.

Labels:

14 نظر:

Anonymous mohamad مي نويسد:

سلام
سريال برره منو ياد يک جمله از فرانسيس بيکن ميندازه که ميگه بعضي متفکرين مثل عنکبوت هر چي بدستشون مياد بهم ميبافن و .... فکر ميکنم اگر هر آدم ديگه اي رو بهش بگن ۱۰۰ ساعت تو تلويزيون انتقاد کن اندازه همين برره ايده تراوش کنه
با اين وضع که بازتاب حرفاي خودشم فرداش ميبينه. مثل آزمون و خطا تو آشپزي ميمونه . بنظرم بايد مخالفت با اين سريالها کرد تا ايده هايي که شايد بعدها زمينه ساز اثار بزرگي ميشه بدون اينکه تراش عميقي خورده بشه ميون توده مردم پخش بشه بهر حال بستر يه ايده مهمتر از خود ايدس و من بستر تلويزون رو هم واسه اين ايده ها مناسب نميبينم . اما از نقطه نظر مثال فني فيلم و کارگرداني کجاي فيلم کارگردان تونسته از عنصر تصوير براي بيان استفاده موثر کنه که با ديالوگ نميشده و اينکارو کرده من فکر ميکنم خيلي فيلم معمولي بود.

4:10 PM  
Anonymous امضا محفوظ مي نويسد:

"این سریال نیست که از طریق آن رسانه سخن می­گوید، آن رسانه است که از طریق این سریال سخن می­گوید" جان کلام را گفته ای عزیز. می دانی، من از یک چیز تو خوشم می آید، این که خیلی هوشمندانه می نویسی. به هر حال من با این بخش آخر به شدت موافقم. این هم قابل توجه آن آدمهای ابلهی که یا خودشان را به خریت می زنند یا می خواهند دیگران را خر فرض کنند که می گویند آقاجان صداسیما مگر چه اشکالی دارد؟ تو بیا آنجا حرف خودت را بزن. آقا ختم کلام را خودت گفتی: چه حرفی؟ هر حرفی هم بزنی باز سیمای جمهوری اسلامی خودش را لای حرفت زورچپان می کند.
خسته نباشی

12:07 AM  
Anonymous Anonymous مي نويسد:

ای کاش همه عمق این نوشته ها را درک می کردند. پیام یزدانجو این همه وقت می گذارد با این دقت مقاله می نویسد بدون این که از کسی انتظاری داشته باشد، آن وقت کو آدم قدرشناس؟ حیف توست که باید معلومات و خلاقیتت را مفت و مجانی نثار یک مشت آدم زبان نفهم کنی.

12:18 AM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

این هم هست که اگر فقط ایده های رسانه را در نظر بگیریم شاید از منظر نقد خیلی جای تامل دارد ،اما در حیطه ی عمل قطعا مشکل بیشتری ایجاد خواهد کرد.شاید این همکاری انتخابی بین بد و بدتر باشد :جایی که تنها رسانه های موجود همان تک گوهای همسان باشند ،تحریم کردن آنها با انگیزه ی ضدیت با تئوری اصلی رسانه بیهوده است.حتی این همراه شدن و گهگاه حرف خود را زدن چیزی شبیه به نقشی است که ادبیات و شعر در طول تاریخ بازی کرده اند.

12:46 AM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

شاید این هم باشد که این حرفها در چنین رسانه ای و با چنان مخاطبانی این حرف زدن و نزدنش چندان فرقی هم بحال کسی نمی کند.یعنی کسی که اهل فهمیدنش بوده که حتما تا قبل از این خودش فهمیده.کسی هم که اهلش نبوده که با دیدن اینها ممکن است برعکس هم پیش برود و خیلی هم به شباهتهای برره ایش افتخار کند و خیلی هم بنظرش بامزه بیاید.این هم واقعا هست...اما این هم هست که باز می شود امید داشت به اینکه شاید هم این وسط چهار نفر را به فکر انداخت یا قبح بعضی چیزها را نشان داد.بهرحال لابد مهران مدیری هم به چنین امیدی کار کرده و لابد وقتی ادم بخواهد کارگردان تلویزیونی باشد مجبور هم هست که بعضی قسمتها را هم به دست باد بسپرد به آرزوی اینکه باقیش یک کاری کرده باشد...شاید هم بقول خودش همین که ملت افسرده ی بیچاره را یکمی سرحال آورده کافیش باشد

12:53 AM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

مبتذل بودن یا نبودن رسانیده را موضع ما در مورد مبتذل بودن یا نبودن رسانه تعیین می­کند...و این یعنی اگر یک برنامه را در شبکه سیمای ما نشان بدهند با پخش همان برنامه از شبکه آرته باید تفاوت داشته باشد...این کمی قضیه را برای من مشکل زا کرده.یعنی مثلا اگر فیلمی باشد که سانسور قلح و قمحش کرده باشد همین اتفاق واقعا می افتد.مثل همان فیلم سینما پارادیزو که اصلا مفهومش عوض شده بود.اما در غیر اینصورت چی؟یعنی اگر همین برره را آرته نشان بدهد موشه اش که عوض نمی شود...؟

1:08 AM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

مهم ترین بخش موضوع که من باآن مشکل دارم این است که کاملا درست است که تاویل خواننده از متن خیلی خیلی بستگی به این دارد که آن متن کجا نوشته شده...اما این اشتباه خواننده نیست؟یعنی دقیقا همان موضوعی نیست که خواننده باید از آن پرهیز کند؟یعنی من بیننده/خواننده/شنونده/نباید بجای اینکه ببینم کی چه حرفی را می زند ببینم چه می گوید؟/اینکه در حقیقت این اتفاق می افتد کاملا ردست است.حالا اینکه بواقع دارد می افتد یا دارید تایید می کنید که باید بیفتد پس باید با لباس مناسبش حرف زد و در جای مناسبش نوشت و...و اگر جای مناسب نبود ...؟

1:13 AM  
Anonymous نقطه الف مي نويسد:

در گرافیک یک بخش مهم کار پرزانته ی کار است.یعنی یک کار خیلی عالی با یک پرزانته/ارائه ی نامناسب به هدر میرود و برعکس.یک کار معمولی و زیر متوسط را با یک ارائه ی بی نقص می شود به جایی رساند.حالا اینکه این کار از فوت و فن کار است یا تقلب هنری یا استعداد حرفه ای را من تشخیص نمی دهم.اما یک شباهتهایی با این موضوع دارد در اثبات اینکه این اتفاق واقعا می افتد...چقدر چرت و پرت گفتم :)))))))

1:22 AM  
Anonymous  مي نويسد:

ممنون برای این به فکر بردنها...و ...درباره ی بیماری خیلی خوب بود...امیدوارم که همیشه در عین سلامتی روشن ببینید...سرخوش باشید

1:25 AM  
Anonymous mohammad مي نويسد:

سلام
مطلب خوبی بود. ا
بعد از شرق که در چند شماره برره رو بررسی کرد ، این دومین باری بود که در مورد برره چیز خوبی خواندم.ا
امیدوارم موفق باشید
بای

2:40 PM  
Anonymous كتي مي نويسد:

منطقي منصفانه و خوب ! خيلي نقد خوبي بود .فكر كنم حداقل به خودمون حالي كرد كه كي هستيم وچه كارهايي ميكنيم .با اجازتون لينك ميدم به اين پست.

3:20 PM  
Anonymous آزاده مي نويسد:

نقد خيلي خوبي بود... همه بخش ها برايم جالب بود...اما اين جمله ها مجبورم كرد بيشتر فكر كنم كه صدا و سيما در مورد همه چيز قضاوت مي كند و نقش مخاطب در آن منفعلانه است.همين تاكيد بر چيزهاي مقدس، بر هنجارها، بر الگوها و مردمي كه در همه زمينه ها منفعل شده اند...

12:53 PM  
Anonymous نی لبک مي نويسد:

برای او که بر تخت افتاده،متاسفم.آرزوی بهبوداش را دارم.

3:20 PM  
Anonymous ماهمنیر مي نويسد:

سلام
از لینک مسیحا به وبلاگتان آمدم. یادداشت‌های قابلی دارید. و به ویژه این نوشته.از قضا قصد داشتم چیزی درباره‌اش در مختصر بنویسم. اما به واقع بیشتر گفتنی‌ها را شما آورده‌ای. من هم در سفرم به ایران متوجه قدرت فراگیر این سریال شدم و جالب این‌که حال می‌بینم زبان ابتکاری برره‌ای بیرون از مرزها هم رایج شده. به گمانم دست کم در بحث رسانه‌ها، و از نظر توانایی جذب مخالطب که این سریال دارد، کاری است بسیار موفق.
موفق باشید.

8:29 PM  

Post a Comment

<<< صفحه ی اصلی

:: نقل نوشته ها مجاز و انتشار آن ها منوط به اجازه ی نويسنده است ::